افزايش شتابزده ظرفيت پزشكي؛ تصميمي براي حل بحران يا آغاز بحراني تازه؟
اميرحسين ليثي
در سالهاي اخير، افزايش ظرفيت پذيرش در رشتههاي علوم پزشكي بهويژه پزشكي، دندانپزشكي و داروسازي با هدف جبران كمبود پزشك و بهبود دسترسي مردم به خدمات درماني به يكي از مهمترين سياستهاي حوزه سلامت تبديل شده است. در ظاهر، اين تصميم پاسخي اميدواركننده به مطالبه اجتماعي محسوب ميشود؛ اما واقعيت ميداني بيمارستانها و دانشگاههاي علوم پزشكي، روايت متفاوتي را نشان ميدهد. آمارها گوياي تغيير بزرگي هستند. ظرفيت ورودي رشته پزشكي كه حدود ۸۰۰۰ نفر در سال ۱۴۰۰ بود تا سال ۱۴۰۴ به حدود ۱۶۰۰۰ نفر رسيده است؛ رشدي كمسابقه كه در مقابل آن، گزارش شفافي از توسعه همزمان زيرساختهاي آموزشي، افزايش تختهاي آموزشي فعال، جذب هيات علمي، گسترش مراكز مهارتهاي باليني، نوسازي آزمايشگاهها، توسعه خوابگاهها يا افزايش سرانه بودجه آموزشي منتشر نشده است.
در آموزش مهارتمحور علوم پزشكي، يك اصل ساده وجود دارد: افزايش عدد دانشجو بدون افزايش ظرفيت، به معناي كاهش كيفيت آموزش است.
آموزش پزشكي صرفا انتقال دانش تئوريك نيست؛ پزشكي در كنار تخت بيمار آموخته ميشود. مشاهده مستقيم، انجام عملي، نظارت استاد و دريافت بازخورد فردي، ستونهاي اصلي تربيت پزشك هستند.
اما هنگامي كه يك راند آموزشي با تعداد دانشجوياني بيش از ظرفيت استاندارد برگزار ميشود، هر دانشجو سهم كمتري از تجربه واقعي درمان خواهد داشت. وقتي يك تخت آموزشي ميان چندين فراگير تقسيم ميشود، يادگيري عميق جاي خود را به حضور نمادين ميدهد. استادي كه همزمان مسوول درمان بيماران، آموزش، پژوهش و مديريت چندبرابري دانشجويان است، ناگزير از كاهش كيفيت نظارت آموزشي خواهد شد.
پيامد چنين وضعيتي فقط يك نگراني دانشگاهي نيست؛ در افق ميانمدت، اين روند ميتواند به افت مهارتهاي باليني و افزايش خطاي حرفهاي منجر شود و نخستين آسيبديده آن، جامعه خواهد بود.
بسياري از بيمارستانهاي آموزشي كشور هماكنون با فرسودگي زيرساختي، تراكم بيمار، محدوديت تجهيزات و كمبود فضاي آموزشي مستقل مواجهند. افزايش ظرفيت دانشجو بدون سرمايهگذاري گسترده در اين مراكز، عملا به ازدحام آموزشي انجاميده است.
در مراكز مهارتهاي باليني و آزمايشگاهها نيز وضعيت مشابهي ديده ميشود. افزايش دانشجو بدون افزايش تجهيزات شبيهسازي، ايستگاههاي مهارتي و مربيان آموزشي، سرانه تمرين عملي را كاهش داده است؛ در حالي كه مهارت پزشكي نه با حضور در كلاس، بلكه با تمرين كافي و نظارت دقيق شكل ميگيرد.
كمتر ديده شده اما بسيار مهم، وضعيت رفاهي دانشجويان علوم پزشكي است. خوابگاههايي كه پيشتر نيز با محدوديت ظرفيت روبهرو بودند، اكنون با تراكم بالا، فرسودگي تاسيسات، كمبود فضاي مطالعه و افت كيفيت خدمات مواجهند.
دانشجويي كه روزها آموزش فشرده و شبها كشيكهاي طولاني را تجربه ميكند، اگر از حداقل استانداردهاي خواب، تغذيه و آرامش برخوردار نباشد، با فرسودگي جسمي و رواني مواجه خواهد شد؛ فرسودگياي كه مستقيما كيفيت يادگيري و آينده حرفهاي او را تهديد ميكند. چالش نظام سلامت صرفا كمبود مطلق پزشك نيست. تمركز نيروها در كلانشهرها، مهاجرت فزاينده، شرايط كاري فرساينده و ضعف سياستهاي نگهداشت، عوامل اصلي كمبود خدمات در مناطق محروم هستند و افزايش كمّي وروديها بدون اصلاح نظام ارجاع، نظام پرداخت و ايجاد مشوقهاي ماندگاري، تنها صورت مساله را تغيير ميدهد؛ نه اينكه آن را حل كند.
و اما پرسشهايي كه همچنان پاسخ روشني براي آن پيدا نميشود:
پيش از دوبرابر شدن ظرفيتها، آيا ارزيابي دقيقي از تعداد تختهاي آموزشي فعال انجام شده بود؟
نسبت استاد به دانشجو امروز چه تغييري كرده است؟
ظرفيت واقعي خوابگاهها و سرانه فضاي رفاهي چه ميزان بوده است؟
بودجه آموزش مهارتي و تغذيه دانشجويي چگونه افزايش يافته است؟
و مهمتر از همه، چرا گزارش شفاف و عمومي از اين شاخصها منتشر نشده است؟
افزايش ظرفيت پزشكي اگر همراه با توسعه زيرساخت، سرمايهگذاري آموزشي و اصلاح ساختار نظام سلامت نباشد، ممكن است به جاي حل كمبودها، كيفيت آموزش و اعتماد عمومي را تضعيف كند.
پزشكي حوزهاي نيست كه بتوان كاهش كيفيت در آن را بعدها به سادگي جبران كرد. تربيت يك پزشك فرآيندي طولاني و حساس است و خطا در اين مسير، اثراتي دارد كه سالها در نظام سلامت باقي ميماند. تصميمهاي امروز، كيفيت درمان فرداي جامعه را ميسازند و سلامت جامعه، جايي براي آزمون و خطاي شتابزده ندارد.
دبير كارگروه دانشجويان علوم پزشكي شوراي مشاوران نسل زد