كتاب تاورنيه
سفرنامهاي فرانسوي در زمان صفويه
ابوتراب نوري ملقب به نظمالدوله در سال ۱۳۳۱ق. و در زمان حكومت احمدشاه قاجار، مبادرت به ترجمه سفرنامه تاورنيه فرانسوي كرده و در بخشي از «ديباچه» آن كه در مطبعه برادران باقراف با چاپ سربي منتشر شده، نوشته است: «علم تاريخ علم باعصار گذشته است و از طوايف و اجتماعات بشري و توليد و ايجاد و ترقي و عروج و تنزل و هبوط قبايل و ملل گفتوگو و در غلت و سبب ترقي و تنزل اقوام و دول بحث و كنجاوي مينمايد و رشته اتصالات طوايف حاضره حيه را با متقدمين تشريح ميكند. تحصيل تاريخ بر هر فردي از افراد لازم و خصوصا براي اشخاصي كه ميخواهند به انسانيت افتخار و در معني شرافت و مليت و لذت صاحب وطن بودن شركت و مداخله نمايند واجب است. تاريخ براي سرمشق حقوق بشري بهترين راهنما و دليل است. تاريخ خبط و خطاهايي را كه سبب فنا و زوال بهترين اساس و بزرگترين انجمنهاي انساني شدهاند بيمداهنه و پردهپوشي نشان داده علت و جهت آن را بدون خجالت بيان ميكند و راه اجتناب و احتراز از آن را به شخص ميآموزد و فضايل و صفات حسنه را كه از مفاسد بزرگ جلوگيري نموده سبب عظمت و ثبات و دوام يك ملتي ميشوند به انسان تعليم مينمايند علم تاريخ مدرسه وطنپرستي است براي اينكه زحمات و صدماتي را كه آباء و اسلاف ما بجهت استقلال و عدم رقيت خاك مولد ما كشيده و جنگها و فداكاريهايي را كه محض حفظ اين خاك متحمل شدهاند براي ما شرح ميدهد و از بيانات او عشق و محبتي از اين وطن در دل و جان ما توليد ميشود كه ما را مجبور مينمايد كه اين وديعه و ميراثي را كه پدران و اسلاف ما با آن همه زحمت نگهداري كرده براي ما گذاردهاند ما هم در حفظ آن كوشش نموده همانطور سالم و بيعيب بفرزندان و اعقاب خود تسليم نماييم. تاريخ مدرسه اخلاق و صفات حسنه است زيراكه شرح احوالات مردمان بزرگ را كه بعالم انسانيت خدمات كردهاند براي ما بيان ميكند و تذكره اعمال نيك در قلوب و افكار ما يك رقابت نجيبانه را مشوق و محرك ميشود كه ماهم در آن فضايل و اعمال حسنه حقالمقدور به آنها تأسي نموده نام خود را در زمره نيكوكاران ثبت نماييم و بالاخره تاريخ به ما ثابت ميكند كه با وجود نتايج آني و ظاهري زور و قوت باز فتح و غلبه هميشه با حقانيت و عدالت خواهد بود. بنابراين علم تاريخ را ميتوان امالعلوم ناميد چه تكميل هر علمي منوط باطلاع و بصيرت از گذشته آن است باينجهت علماي عصر جديد اساس اين علم شريف را برمبناي عالي تازه گذارده حتيالامكان در فراهم كردن اسباب صحت و راستي آن كوشيدهاند زيراكه مقاصد فوقالذكر از افسانه و دروغ حاصل نتواند شد و به سرمشق اميرارسلان و حسين كرد مملكتداري نتوان كرد و به نمونه وامق و عذرا و شيرين و فرهاد نتوان اخلاق آموخت و چندين شعبه علوم ديگر را مقدمه و معاون علم تاريخ قرار دادهاند مثل: (آركيلولوژي) يعني علم ابنيه و آثار و (اپيگرافي) يعني علم كتيبه و منقورات سنگي و (پالهاوگرافي) يعني علم خطوط قديمه (ونوميسماتيك) يعني علم سكهشناسي و (فيلولوژي) يعني علم زبانشناسي و (آنتروپولوژي) يعني علم نژاد و آدمشناسي و خصوصا علم جغرافيا كه شريك عمده علم تاريخ است. در ممالك آسيا عموما و در ممالك ايران خصوصا تاكنون اصول فوايد علم تاريخ مجهول بوده بلكه بنا براساس سبك حكومت گذشته از اينكه بترقي و ترويج اين علم شريف نميپرداختند در محو و اعدام آثار متقدمين ميكوشيدند كه كوچكترين شاهدي هم براي صحت تاريخ در دست نباشد و صلاح مملكت خويش را خسروان چنين ميدانستند و اولياي امور هم تجاوز از جاده الناس علي دين ملوك را جايز نميشمردند بلكه قادر نبودند پس اگر امروز يك نفر پيدا بشود كه در ترويج معارف كه تنها وسيله نجات هر ملت رو بزوالي است همت بگمارد و بترقي و نشر تاريخ صحيح بپردازد براين ملت منت عظيم گذارده است و فريضه حقشناسي مردم است كه قدر او را بدانند و سلامتش را از خداوند مسئلت نمايند خاصه اينكه آن شخص محترم در اين اقدامات از تصور هرگونه منفعت و فايده بينياز باشد بلكه از بذل مال هم بلاعوض خودداري ننمايد و آن شخص محترم... دانشمند معارفپرور... عليقليخان سردار اسعد بختياري است... كه با وجود حشمت امارت پيوسته هم خود را مصروف نشر و ترويج معارف دارد و هرجا كهنه كتابي سراغ ميكند كه از شائبه تملق و دروغ دور و به حقيقت و راستي نزديك باشد به دست آورده در طبع نشرش تعجيل مينمايد و چون از روي تجربه درك نموده است كه تواريخ مورخين ايراني جز مدح و تمجيد دروغ و تملق سلاطين و وزراي عصر چيزي ندارد كه مقاصد تاريخي از آن حاصل شود همتعالي برآن گماشته كه تاليفات سياهان [سياحان] و مصنفين اروپايي از معاصرين و متوسطين و متقدمين تا زمان هردوت ابوالمورخين يوناني را آنچه راجع به ايران نوشته شده با دقت و تجسس كامل از هر جا كه ممكن شود به دست آورده به ترجمه و طبع و نشر آنها اقدام فرمايند. يكي ازجمله آن كتب مفيده كتاب سفرنامه و تاريخ بارون طاورنيه[تاورنيه] فرانسوي است كه از اوايل ماه ۱۷ميلادي ۶ مرتبه به ايران و عثماني و هندوستان مسافرت كرده مشهودات و معلومات خود را به دقت از روي صدق مدون ساخته است و براي تاريخ آن مدت از زمان و دوره صفويه صادقترين اسناد است و تاكنون كه قريب سيصد سال ميگذرد به دلايلي كه ذكر شد به فارسي ترجمه نشده بود....»
منابع: كتابخانه شماره يك
و ايرانشناسي مجلس