قمار كور ائتلاف امريكايي اسراييلي
تيمهاي تصميمساز غربي با تكيه بر الگوهاي رفتاري گذشته و با طرح خواستههايي كاملا يكطرفه و حداكثري، مانند توقف كامل غنيسازي اورانيوم، محدوديت شديد موشكهاي بالستيك و قطع حمايت از متحدان منطقهاي، انتظار داشتند كه تهران در برابر ارعاب و تهديد نظامي به سادگي تسليم شود و پاي ميز مذاكرهاي يكطرفه بنشيند. تعجب عميق مقامات امريكايي از عدم تسليم ايران در هفتههاي اول نبرد و مقاومت سرسختانه آنها، نشاندهنده بيتجربگي و خطاي فاحش محاسباتي واشنگتن است؛ رويكردي كه عملا هرگونه شانس ديپلماسي را از بين برد و آنها را وارد قماري اشتباه كرد. دومين خطاي استراتژيك محور متجاوز، دستكم گرفتن پيامدهاي گسترده منطقهاي و تصورِ خامِ داشتنِ كنترل كامل بر دامنه و زمانِ درگيري بود. واشنگتن با اين پيشفرض وارد جنگ شد كه ميتواند اهداف خود را با كمترين هزينه و در يك بازه زماني كوتاه پيش ببرد، اما محاسبه نكرده بود كه اين اقدام نظامي باعث گسترش فوري و مهارگسيخته جنگ خواهد شد. واشنگتن با اين حمله، ناخواسته متحدان خود در خليج فارس را درگير جنگي ويرانگر كرد. ناديده گرفتن خطر بسته شدن تنگه هرمز و حريم هوايي خليج فارس در محاسبات اوليه، نشان ميدهد كه امريكا در ارزيابي خود از تبديل شدن يك عمليات ظاهرا سريع به يك جنگ فرسايشي و بحران اقتصاد جهاني، به شكلي فاجعهبار اشتباه كرده است. در بخش توانمنديهاي نظامي، دكترين دفاعي جمهوري اسلامي ايران در اين سه هفته نشان داد كه به سطح «بازدارندگي فعال و پاسخ چندلايه» ارتقا يافته است. اين ماشين نظامي برخلاف تصور غرب دچار فروپاشي نشد و بهشدت بر توان ضربه متقابل و استفاده از اهرمهاي ژئوپليتيك متكي است. پاسخِ تقريبا فوري ايران به حملات هوايي امريكا و اسراييل از طريق هدف قرار دادن مواضعي در كشورهاي حوزه خليج فارس، ثابت كرد كه ايران از توانايي واكنش سريع و برد عملياتي بالا برخوردار است. نمود بارز اين توانمندي در اجراي عملياتهاي تركيبي ديده ميشود؛ جايي كه توليد انبوه پهپادهاي تاكتيكي، امكان شليك همزمان انبوهي از پرتابهها، بالغ بر بيش از دويست و سي فروند، را به سمت اهداف پراكندهاي از پايگاههاي نظامي در اربيل، بحرين و كويت تا مقرهاي فرماندهي استراتژيك نظير تل نوف و هاكاريا فراهم كرد. ركن محوري اين قدرت، برنامه موشكي بومي است كه شامل تسليحاتي نظير «قدر»، «عماد»، «خرمشهر» و «خيبرشكن» با بردهاي هزار و چهارصد و پنجاه كيلومتر و حمل كلاهكهايي با وزن هفتصد كيلوگرم تا دو تن ميباشد. فراتر از اين، دستيابي به سامانههاي فوقپيشرفته نظير «رستاخيز» با طول چهارده متر و وزن بيست و هفت تن، برد استراتژيك نظامي ايران را جهاني كرده است. توانايي اين موشك در حمل كلاهك دوگانه هستهاي تاكتيكي و موج الكترومغناطيسي، وحشت فلج شدن شبكههاي الكترونيكي دشمن را به واقعيت تبديل كرده است. در كنار اين توان تهاجمي، شبكه پدافند هوايي چندلايه ايران با رهگيري و سرنگوني دهها فروند پهپاد جاسوسي فوقپيشرفته، نشان داد كه تابآوري نظامي ايران براي يك جنگ طولانيمدت در بالاترين سطح آمادگي قرار دارد.
تنگه هرمز و تغيير پارادايم نبرد؛ از پيروزي نظامي تا فتح اقتصادي
در جنگهاي نوين، مفهوم پيروزي از اشغال نظامي و تصرف سرزميني به اصل «هزينه-منفعت» و تسلط بر شريانهاي اقتصاد جهاني تغيير يافته است. بزرگترين ابتكار جمهوري اسلامي ايران در تقابل با امريكا و اسراييل در اين هفتههاي سپري شده، استفاده هوشمندانه و دقيق از همين تغيير الگوست. در گذشته، دكترين نظامي امريكا با صرف هزينههاي تريليون دلاري بر حضور ميداني استوار بود، اما در سالهاي اخير اين رويكرد به «مديريت ميداني» تغيير يافت؛ استراتژي جديدي كه در آن كشورهاي عربي منطقه هزينههاي جنگ و امنيت را ميپردازند تا امريكا ضمن دور ماندن از آسيبهاي مستقيم، پيروزِ بلامنازع جنگ انرژي شود. با گسترده شدن ابعاد درگيريها، كشورهاي عربي دريافتند كه نقش قرباني را ايفا ميكنند. جمهوري اسلامي با درك اين موضوع كه پيروزي نظامي صرف، در بلندمدت اقتصاد كشور را فرسوده ميكند، تمركز خود را بر «پيروزي اقتصادي» قرار داد؛ رويكردي كه اگرچه در كوتاهمدت پرهزينه است، اما در ميانمدت به معناي تسلط بلامنازع بر خليجفارس، پايان دادن به ادعاهاي ارضي پيرامون جزاير سهگانه و به بنبست كشاندن كامل روند عاديسازي روابط اعراب و اسراييل (پيمان ابراهيم) است. نتيجه اين رويكرد، بازمهندسي امنيت منطقه و شكلگيري يك مثلث استراتژيك دريايي شامل تنگه هرمز، خليجفارس و بابالمندب است. همانطور كه رابرت پاپه تاكيد ميكند، جبر جغرافيايي باريك بودن مسيرهاي كشتيراني، ناوگان امريكا را به اهدافي بهشدت آسيبپذير تبديل كرده و ورود آنها به دام تنش نظامي، استراتژي «جنگ نفت و جنگ اقتصادي» ايران را با موفقيتي چشمگير همراه ساخته است. تنگه هرمز به عنوان شاهراه حياتي انرژي جهاني، اكنون نقطه ثقل توانمندي ژئواكونوميك و بازدارندگي راهبردي ايران است. عبور روزانه بيش از بيست و يك ميليون بشكه نفت، يازده ميليارد فوت مكعب گاز مايع، تامين چهل و پنج درصد سوخت هوايي اروپا و جريان داشتن حدود سي درصد از تجارت كل دنيا در اين گذرگاه، سلاحي برنده در دست تهران است. توانمندي ايران در كنترل اين شريان حياتي توانسته با ايجاد شوك عرضه، پتانسيل رساندن قيمت هر بشكه نفت را به بيش از صد و پنجاه دلار فعال كرده و موجي مهارگسيخته از تورم را به اقتصادهاي بزرگ جهاني تحميل كند. در سطح منطقهاي، اين وضعيت به يك بحران موجوديتي براي كشورهاي عربي ميزبان پايگاههاي امريكايي تبديل شده است. وابستگي شديد اقتصاد اين كشورها به تجارت و زيرساختهاي شكننده لجستيكي باعث شده تا هرگونه تنش، تبعات ويرانگري به همراه داشته باشد. توقف بيش از چهارصد شناور تجاري و نفتكش، افزايش هزار درصدي هزينههاي بيمه كشتيراني، تعطيلي فرودگاهها و فلج شدن بازارهاي مالي خليجفارس با دارايي بالغ بر چهار هزار و پانصد و شصت ميليارد دلار، ساختار شكننده اقتصادي اين كشورها را در آستانه ورشكستگي كامل قرار داده است. تداوم اين وضعيت در هفتههاي آتي، اين دولتها را ناگزير ميسازد تا براي حفظ بقاي اقتصادي خود، مستقيما بر ايالات متحده براي توقف ماجراجويي و پايان دادن به جنگ فشار بياورند.
ورود مقتدرانه حزبالله؛ فروپاشي دكترين تهاجمي اسراييل در جبهه شمال
برخلاف برآوردهاي اطلاعاتي و تصورات اوليه، نسل جديد فرماندهان ارتش اسراييل مبني بر عدم تمايل و ناتواني عملياتي حزبالله لبنان براي ورود به يك درگيري همهجانبه، تحولات ميداني در دو هفته گذشته نشان از تغيير بنيادين معادلات راهبردي دارد. حزبالله نه تنها با قاطعيت وارد ميدان نبرد شده، بلكه با كيفيتي به مراتب فراتر از گذشته در حال جنگيدن و ضربه زدن است. اين غافلگيري استراتژيك، تلآويو را وادار كرده تا در دكترين تهاجمي خود بازنگري عميقي اعمال كند. اكنون، هراس از هزينههاي سنگين و غيرقابلتحمل نظامي سبب شده تا ارتش اسراييل به جاي اجراي طرحهاي پيشين براي تهاجم زميني گسترده، به يك رويكرد كاملا محتاطانه و عملياتهاي دفاعي محدود در مرزهاي شمالي بسنده كند. فروپاشي محاسبات فرماندهان اسراييلي زماني آشكارتر شد كه سناريوهاي عملياتي آنها در برابر توانمنديهاي نوين تاكتيكي حزبالله عملا به بنبست رسيد. در حالي كه پيشتر تصور ميشد پيشروي تا رودخانه ليتاني به سادگي امكانپذير است، نيروهاي حزبالله با در اختيار داشتن طيف گستردهاي از حملات موشكي دقيق و عملياتهاي نفوذي، هرگونه تحرك زميني دشمن را به يك تله مرگبار و فرسايشي تبديل كردهاند و نيروهاي مهاجم به اهدافي ثابت براي تكتيراندازها تبديل شدهاند.اكنون اسراييل همزمان با جنگ با ايران، در جبهه جنوبي، با حزبالله درگير بوده و ميبايست در چند جبهه بجنگد و شاهد عملياتهاي مشترك ميان ايران و حزبالله باشد .
سناريوهاي آينده جنگ؛ فرسايش استراتژيك و تحولات نظم منطقهاي
با عبور از هفته دوم و مشخص شدن الگوهاي رفتاري طرفين در هفته سوم، سناريوهاي آينده جنگ نشاندهنده چالشهاي جدي در استراتژي «جنگِ سريعِ» ائتلاف غربي است. محتملترين سناريو درروزهاي پيش رو، تبديل شدن درگيري به يك «جنگ اقتصادي-نظامي» است كه ممكن است دو تا سه هفته ادامه داشته باشد. با توجه به تابآوري نظامي ايران و توانايي آن در حفظ نسبي توان بازدارندگي پس از درگيريهاي اوليه، امريكا و اسراييل با چالشهاي پيچيده لجستيكي و فرسايشي مواجه خواهند شد. در اين سناريو، شوك قيمتي در بازار انرژي براي مصرفكنندگان غربي و نگراني عميق كشورهاي عربي از آسيب ديدن زيرساختهاي اقتصاديشان، ميتواند واشنگتن را از درون و بيرون براي تسريع در روند آتشبس و تعديل مواضع تحت فشار فزايندهاي قرار دهد. طولاني شدن جنگ براي يك يا دو هفته، احتمال بروز شكاف ميان متحدان غربي را بر سر تامين امنيت انرژي افزايش داده و اسراييل را نيز با پيامدهاي اقتصادي و اجتماعي مواجه خواهد ساخت. سناريوي دوم كه بر پايه دادههاي ميداني در جبهه شمال و خليج فارس شكل ميگيرد، سناريوي «تغييرات ژئوپليتيك و بازبيني در آرايش نظامي» است. تشديد درگيريها توسط حزبالله در شمال سرزمينهاي اشغالي و افزايش سطح ناامني در تنگه هرمز و خليج فارس، كاركرد پايگاههاي فرماندهي مركزي امريكا (سنتكام) را با چالش مواجه كرده و ضريب آسيبپذيري آنها را به ميزان قابلتوجهي بالا برده است. در اين شرايط، هزينهها و ريسكهاي امنيتي نگهداري اين پايگاهها ميتواند از منافع استراتژيك آنها پيشي بگيرد. در نهايت، با توجه به پيچيدگيهاي محاسبه توانمنديهاي متقابل و فعال شدن شبكه متحدان منطقهاي ايران، پيامدهاي اين بحران فراتر از يك آتشبس مقطعي خواهد بود. خاورميانه احتمالا شاهد شكلگيري ترتيبات امنيتي جديدي است؛ شرايطي كه در آن نفوذ سنتي و نظامي امريكا با محدوديتهاي بيشتري روبهرو شده، دكترين بازدارندگي اسراييل نيازمند بازبيني اساسي ميگردد و جمهوري اسلامي ايران به عنوان يك بازيگر كليدي و غيرقابل چشمپوشي، نقش موثرتري در تعيين قواعد جديد بازي و معادلات امنيتي منطقه ايفا خواهد كرد.
كارشناس ارشد مسائل بينالملل