هنر شنيدن صداي مخالف در دنياي نسل زد
علي خورسند جلالي
ما نسل زد، فرزندان عصر ارتباطات هستيم؛ اما حقيقت اين است كه گاهي در اوج ارتباط، تنهاترينيم. در دنيايي كه با يك آنفالو يا بلاك ساده ميتوانيم هر صداي مخالفي را ساكت كنيم، تمرين مدارا نه يك انتخاب، بلكه يك ضرورت براي بقاي اجتماعي ماست. مدارا به معناي عقبنشيني از باورها يا تاييد اشتباهات ديگران نيست. مدارا يعني پذيرفتن اين واقعيت كه جهان از دريچه ذهن ما محدود است و ديگري هم حق دارد دنيا را از زاويهاي متفاوت ببيند. گفتوگو با كسي كه مثل ما فكر نميكند، شجاعت ميخواهد؛ شجاعتي بيشتر از فرياد زدن در فضاي امن همفكران. اين گفتوگوهاي سازنده به جلوگيري از ديكتاتوري خودمان و ديگران كمك ميكند. اگر چنين گفتوگوهايي شكل نگيرد و در فضاي امن همفكرانمان بمانيم، دچار خطاي شناختياي ميشويم كه اكثريت جامعه همانند ما فكر ميكنند و نتيجتا به برداشت نادرستي از واقعيت موجود جامعه ميرسيم. بياييم به جاي ساختن ديوارهاي بلند از جنس پيشفرضها، پلهايي از جنس سوال بسازيم. به جاي اينكه بپرسيم چطور ممكن است چنين فكري كني؟ بپرسيم چه تجربهاي تو را به اين باور رسانده است؟ تمرين گفتوگو با افكار مخالف، ما را از تعصبهاي كور نجات ميدهد و به ما يادآوري ميكند كه حقيقت، پازل بزرگي است كه هر كدام از ما تنها تكهاي از آن را در دست داريم. درنهايت، قدرت يك نسل نه در يك شكل بودن، بلكه در توانايي كنار هم ايستادن، عليرغم تمام تفاوتهاست. يكي از بزرگترين چالشهاي ما در شبكههاي اجتماعي، تشخيص مرز باريك ميان نقد انديشه و توهين به انسان است. تفاوت نظر، يعني من با استدلال، باور يا كنش تو مخالفم و دلايلم را بيان ميكنم؛ اما توهين، يعني من موجوديت، كرامت يا هويت تو را هدف ميگيرم تا تو را بياعتبار كنم. مشكل از جايي شروع ميشود كه ما ايدههايمان را بخشي از گوشت و پوست خود ميدانيم؛ بهطوري كه وقتي كسي به فكرمان نقد ميزند، گمان ميكنيم به قلبمان خنجر زده است. در دنياي دموكراسي راديكال، ما ياد ميگيريم كه ميتوان به تندي با يك ايده جنگيد، اما بايد به صاحبِ ايده به عنوان يك رقيب مشروع احترام گذاشت. توهين، بنبستِ گفتوگوست؛ درحالي كه تفاوت نظر، آغازِ آن است. براي تمرين مدارا، بايد بياموزيم كه من با حرف تو مخالفم به معناي من از تو متنفرم نيست. در سرعت سرسامآور زندگي ديجيتال، مهارتي به نام گوش دادنِ فعال رو به انقراض است. ما ياد گرفتهايم كه براي پيروز شدن در بحثها بجنگيم، نه براي فهميدنِ حقيقت، اما مدارا از لحظهاي آغاز ميشود كه ما گاردِ دفاعي خود را پايين بياوريم و با اين پرسش به سراغ مخالف برويم: او چه چيزي ميبيند كه من نميبينم؟