صبوري بايد كرد
در شرايطي كه كشور بيش از هر زمان ديگري به همدلي و همگرايي نياز دارد، نبايد با رفتارهاي عجولانه و قضاوتهاي زودهنگام، ميدان را به گونهاي سامان دهيم كه گويي خود در حال بازي كردن در زمين نقشههاي دشمنان اين سرزمين هستيم. تندروي و تنگنظري نه تنها گرهي از كار نميگشايد، بلكه ناخواسته همان هدفي را محقق ميكند كه بدخواهان به دنبال آن هستند: تشديد فاصلهها و شكستن سرمايه اجتماعي. بسياري از منتقدان و گلايهمندان، با همه دلخوريها، همچنان دل در گرو اين سرزمين دارند. هنر تدبير آن است كه راه بازگشت و همراهي براي آنان باز بماند، نه آنكه با برچسبزني و فشار، آنان را ناخواسته در صفي قرار دهيم كه خود هرگز قصد ايستادن در آن را نداشتهاند.
آگاهي از «روانشناسي جذب و طرد»، لازمه هر نوع اظهارنظر در شرايط بحراني همانند جنگ است. اگر به اين مهم آگاهي نداشته باشيم، خرمن سرمايه اجتماعي كه به واسطه شرايط خاص با كاهش اختلافها و نزديك شدن ديدگاهها و وحدت در برابر دشمني واحد گرد آمده است به واسطه آتش تنگنظريها و «توهم غربالگري و خالصسازي اجتماعي» خاكستر خواهد شد.
دلنوشته احساسي من با عنوان «به حرمت وطن، لب به سكوت مبند» تلاشي است براي بيدار كردن حس وطندوستي در دل همان كساني كه دلگير، اما هنوز عاشق اين سرزمينند؛ آنان كه تنها به تلنگري نياز دارند تا دوباره به ميان مردم بازگردند.
در بخشي از اين دلنوشته آمده است:
به حرمت وطن، لب به سكوت مبند؛ چه شد كه اينگونه خاموش و خسته در گوشهاي نشستهاي، در حالي كه مادر وطن تو را صدا ميزند و بدخواهان، سكوتت را به سود خويش تعبير ميكنند؟
به حرمت وطن، لب به سكوت مبند؛ مگذار خاموشيات ابزاري شود براي شكستن ما. شهرت خويش را خرج شهرهاي سوخته كن، صدايت را وقف التيام زخمهاي اين خاك نما.
به حرمت وطن، لب به سكوت مبند؛ كينهها را در گيومه بگذار و دشمنيها را به باد بسپار تا جان اين خاك از زهر تفرقه در امان بماند. اكنون زمان ايستادن است؛ روشن، آرام، اما استوار.