ظرفيتهاي تعيينكننده تنگه هرمز براي توسعه اقتصادي ايران و دنيا
با وعده وعيد و به خيابان كشاندن مردم معترض و انحراف اعتراض مدني حتي با تقسيم اسلحه بين گروههاي مخالف آن را به جنگ شهري تبديل كرد كه باعث نقار ملي و فعال شدن گسل تضعيف انسجام ملي گرديد. البته خوشبختانه، ترامپ كه مانند بچهها حرف تو دهنش نميماند و بهراحتي در مورد مسائل اظهارنظر ميكند، اعلام كرد كه تسليحاتي را دراختيار گروههاي كرد مخالف حكومت قرار داده است؛ كه در همان زمان درگيريها نوشتم اسلحه موجود در دست بعضي از معترضان منشا خارجي دارد و اين امر قبلا در ليبي و سوريه هم انجام و آزمايش شده بود! و مقداري تسليحات در راستاي كشتهسازي بين معترضان توزيع شده است. اينكه وي اعتراف كرده كردها اين تسليحات را خودشان برداشتهاند درست نيست و بخشي از آن توزيع شده و پيشتر هم اين موضوع را نوشتهام تسليحاتي به دست تعدادي از مردم رسيده است. اما به دليل درگيريهاي گسترده كشور با اين مشكلات، امكان روايتسازي صحيح در آن در زمينه دخالت ترامپ و نتانياهو فراهم نشد. جنگ سوم كه «جنگ رمضان» ناميده شده است يعني همين جنگ فعلي با هدف از بين بردن توانمنديهاي موشكي ايران به هر نحو ممكن، ازجمله با استراتژي بهجا گذاشتن «سرزمين سوخته» از طريق فروپاشي حكومت، حتي به قيمت تجزيه ايران، صورت گرفته است. بنابراين، جاي هيچ ترديدي نبود كه ترامپ، صرفنظر از اقدامات و امتيازاتي كه ما ميداديم كه البته امتياز دادن به هر قيمت با روحيه ايراني هم سازگاري چنداني ندارد و حدي دارد به ايران حمله ميكرد.زيرا او نه اينكه معناي مذاكره را نداند بلكه اضافه بر عوامل روانشناختي و شخصيتياش به غلط خود را در موضع برتر ميبيند. مگر آنكه حكومت ميتوانست در زمان مناسب با تغييراتي در سياست داخلي و خارجي خود هم انسجام داخلي را حداكثري كند و هم به يارگيري خارجي بپردازد تا هزينه جنگ با ايران براي ترامپ را افزايش بدهد و يك بازدارندگي قوي ايجاد كند. اما چون ترامپ با همان ويژگيهاي روانشناختي و شخصيتي خود يك اشتباه محاسبه و اضافه برآورد از اين آسيب ديدگي داشت و ايران نيز در مقابل احساس ميكرد كه اگرچه آسيب ديده و «گويي از اسب افتاده نه از اصل» و هنوز ظرفيت تاثيرگذار دارد لذا در چنين وضعيتي مصالحه و ديپلماسي چندان نميتواند كارايي داشته باشد.اما اين به اين معنا نيست كه اگر زمينه ديپلماسي فراهم نيست اما نميشود افكار عمومي را هم رها كرد تا طرف مقابل آن را بسازد.
درحالي كه ترامپ در داخل و خارج امريكا در توجيه حمله خود به ايران با مشكل روبهرو بوده است، نياز به ديپلماسي براي خاتمه جنگ و عدم شروع حمله زميني داريم و بايد طرح سياسي داشته باشيم. يعني ايران پذيرفت كه سياست خاورميانهاياش به دليل دومينوي سوريه، لبنان، غزه و... آسيب ديده است و نميتواند از خاصيت بازدارندگي آن كاملا استفاده كند و چارهاي ندارد الا در رودررويي با اشتباه محاسبه ترامپ و پيوند منافع و مطامع او با نتانياهو، از تنها راه باقيمانده يعني تكيه بر قدرت سخت و توانمنديهاي موشكي خود براي حفظ حكومت و كشور بهره ببرد! و در مقابل ترامپ با اين تلقي تصور ميكرد با اعمال فشار و تهديدات سخت و نرم و بازيهاي رواني و مخصوصا ايجاد هراس در دل مردم براي شوراندن آنها عليه حكومت، مسوولان ايراني تسليم او خواهند شد؛ با رويكرد جديد كه مردم از خود نشان دادند و بعضا عليرغم دلگيري از حكومت پاي ايران و عدم آسيب به كشور ايستادند اين رويكرد ترامپ كار نكرد و تصور وي نادرست از آب درآمد. به عقيده من، رويكرد غيرعقلايي ترامپ، با ناديده گرفتن روحيات ايراني، ما را به وضعيتي رساند كه ديگر راهي جز اتخاذ استراتژي جديد و قاطعانهتري باقي نماند. در اين شرايط، ديپلماسي تنها زماني موثر خواهد بود كه ديپلماسي از يك استراتژي مشخص در مقابل سياست «سرزمين سوخته» ترامپ نشأت بگيرد. و در اينجا بود كه، استراتژي «مرد ديوانه» كه در روابط بينالملل و سياست خارجي يك الگوي رفتاري شناخته شده بين سياستمداران است، ازسوي ايران بهكار گرفته شد. اين تنها رويكردي است كه ميتواند كارساز باشد و اكنون نيز تا حدي شاهد موفقيت آن بودهايم. يعني هنگامي كه ايران متوجه شد ترامپ به دنبال اجراي استراتژي «سرزمين سوخته» است، استراتژي «مرد ديوانه» را در برابر ديوانگي و رفتار غيرمنطقي ترامپ كه حتي حداقلهاي اخلاق و الزامات جنگ يعني مصون ماندن غيرنظاميها از تعرض را رعايت نكرد، اتخاذ نمود! در جنگها معمولا اصولي رعايت ميشود، مانند عدم حمله گسترده به مناطق مسكوني، مدارس و مراكز درماني حداقل در ابتداي درگيري، اما در اينجا ما شاهد نقض بسياري از اين اصول بوديم به گونهاي كه بدون شك ترامپ و نتانياهو در اين جنگ دچار جنايت جنگي و جنايت عليه بشريت شدهاند كه قطعا پس از جنگ ازسوي ايران بايد دنبال شود و هماكنون نيز در برابر رفتاري كه حتي قواعد اوليه جنگ را نيز رعايت نكرد با مقابله به مثل و استراتژي چشم در برابر چشم تلاش كرد منافع امريكا و اسراييل تهديد نمايد تا آسيب كمتري متوجه غيرنظاميها شود.
به عقيده من، استراتژي كه اكنون ايران اتخاذ كرده، مبتني بر عبور از آستانه ترس از حمله به زيرساختها و خروج از جلد دفاعي و اقدام مقابله به مثل درست بوده و دارد كار ميكند. اين بدان معناست كه هرگونه تاسيسات يا منفعتي كه متعلق به امريكا باشد، مورد هدف قرار گرفته تا به طور مستقيم و غيرمستقيم امريكا و اسراييل را براي توقف تعرض خود به ايران تحت فشار قرار دهد. لذا سياست ايران گسترش جنگ يا رويارويي با همسايگان نيست؛ بلكه تلاش كرده تبيين كند كه خواهان گسترش جنگ نبوده و صرفا پاسخي براي كنترل و جلوگيري از تجاوزات بيشتر ترامپ و نتانياهو و عقبنشيني از تعرض و اجراي استراتژي اين دو بوده كه لزوما ممكن است در مقاطع مختلف هم با يكديگر منطبق نباشند. لذا تا اين مقطع، اين استراتژي دنبال شد تا به قضيه تنگه هرمز رسيدهايم.
استفاده از قدرت نرم تنگه هرمز و بازدارندگي آن، اگرچه با تاخير آغاز شد، اما به عقيده من، شروعي درست داشت و بايد با همكاري بينبخشي موثر در داخل كشور و يك الگوي رفتاري كه عليه ايران اجماعساز نباشد، ادامه يابد. منظور از كار بينبخشي، توجه به ابعاد مختلف اين موضوع بين سازمانها و نهادهاي اجرايي و نظامي و انتظامي كشور است؛ ازجمله ابعاد حقوقي بينالمللي آن كه البته نبايد خود را اسير اين رژيمهاي حقوقي كنيم، زيرا سازمانهاي بينالمللي نتوانستند مانع تجاوز ترامپ به مناطق مسكوني و غيرنظامي ايران شوند و حتي در مواردي آن را محكوم نكردند. بنابراين، ما نيز هيچ الزامي نداريم كه خود را مقيد به اين سازمانها و قوانين بدانيم، اما از طرفي نياز به روايتسازي صحيح براي عدم ايجاد اجماع عليه ايران در اين زمينه مهم و استراتژيك است و نياز به يك برنامه مدون و رعايت الزامات آن توسط تمامي عوامل و سازمانها دارد.
همانطور كه ايران تاكنون به خوبي و به درستي عمل كرده است، بستن تنگه هرمز مدنظر ايران نيست و از ابتدا هم تلاش شد تا با واژهسازي مناسب، اين اقدام «مديريت تردد» ناوگانهاي تجاري و نظامي براي كمكردن آسيبهاي احتمالي به ايران در جنگ با اسراييل و امريكا تلقي شود. طبيعي است كه نميتوانيم اجازه دهيم دشمن از تنگهاي كه قصد اعمال حق حاكميت بر آن را داريم، براي آسيب رساندن به ما استفاده كند. بنابراين، اگر بتوانيم اين روند را با كار بينبخشي موثر ادامه دهيم، تنگه هرمز يكي از نقاطي است كه توانستهايم با موفقيت، شريان توسعه اقتصادي و نيازهاي حياتي جهان را تحتتاثير قرار دهيم و از ظرفيتهاي توسعهساز آن استفاده بهينه كنيم. امري كه تاكنون متاسفانه مغفول واقع شده بود! و در اين راستا اگر علاوه بر مقوله نظامي، اقدامات حقوقي منطقهاي و بينالمللي نيز صورت پذيرد و كار سياسي و ديپلماسي در اين زمينه پيگيري شود، ميتوانيم يارگيري كرده و منظور خود را به طرفهاي ديگر براي همكاري در زمينه ايمن نگه داشتن تنگه هرمز و خطوط مواصلاتي آن تامين كنيم. به عنوان مثال، چينيها از اولين كشورهايي بودند كه مقامات رسميشان پذيرفتند ايران درصدد اعمال حق حاكميت خود در تنگه هرمز است. نمونههاي متعددي از تنگههاي مشابه در سطح بينالمللي وجود دارد كه مطالعه موارد مشابه و تجربههاي آنها و پيگيري حقوقي اين امر بايد توسط متخصصان حقوق بينالملل صورت گيرد. با اين حال، در چارچوب كار بينبخشي، بهرهگيري از تاثيرات قدرت نرم تنگه هرمز و عدم تكيه فقط بر جنبه نظامي بايد مورد توجه قرار گيرد. يعني همانطور كه اكنون مديريت و كنترل تردد در تنگه را اعمال ميكنيم، بايد اين قابليت را به قدرت نرم تبديل كنيم و نه صرفا تكيه بر قدرت سخت. شروع همكاري با عمان در اين زمينه، كه اولين جلسه معاونين وزراي خارجه دو كشور با محوريت بررسي دغدغهها و تبادل پيشنويسها برگزار شد، گامي مثبت در جهت توليد قدرت نرم و ايجاد نظم جديد محسوب ميشود. در اين راستا، سازمانهاي تخصصي بينالمللي، كشورهاي اروپايي و ساير كشورهاي عربي حاشيه جنوبي آبراه براي توجيه در قالب تقسيم كار با عمان ميتوانند قدم بعدي باشند. همچنين، توجيه كشورهاي آسيايي مانند چين، ژاپن، هند و كره كه بخش عمده انرژيشان به تنگه هرمز وابسته است، ميتوانند نقش موثري در تنها گذاشتن امريكا ايفا كند. همانطور كه پيشتر اشاره شد، تمركز بر تنگه هرمز ديرتر از موعد مقرر آغاز شد. حتي پيش از جنگ رمضان، لازم بود تا از ظرفيت اين تنگه به عنوان ابزاري براي رهايي از تحريمهاي ظالمانه اقتصادي كه هم اقتصاد كشور و هم معيشت مردم را به شدت تحت تاثير قرار داده است، به نحو مطلوب استفاده كنيم. در حال حاضر، تنگه هرمز اين پتانسيل را داراست، زيرا پيش از جنگ رمضان، بازيگران اصلي عرصه بينالمللي را در غياب كشورهاي اروپايي كه خود را با بازي بد خلع سلاح كرده بودند، چين، امريكا و روسيه شمرده ميشدند، اما اكنون، باتوجه به موقعيت برتر ايران و تمركز بر مقوله تنگه هرمز، اين كشور است كه شريان ۲۰درصد از انرژي جهان را تحتتاثير قرار داده و اين به معناي باز توليد قدرت نرم قابلتوجهي براي اعمال بازدارندگي است. يعني اشتباه محاسباتي ترامپ باعث شد تا توانمنديهاي نظامي ايران براي كنترل اين ۲۰درصد انرژي فعال شود، نه با هدف فشار بر اقتصاد جهاني و ايجاد ركود اقتصادي كه تبعات خطرناك بينالمللي دارد، بلكه براي فشار بر ترامپ براي پايان دادن به تخاصم و منازعه.
علاوه بر اين، اكنون به اين درك رسيدهايم كه تنگه هرمز ظرفيت آن را دارد كه نه تنها به خاتمه اين منازعه كمك كند، بلكه تحريمهاي فرامرزي امريكا را نيز از اقتصاد كشورمان بردارد. بسياري از كشورهايي كه ناچار به تبعيت از تحريمهاي ترامپ هستند، ميتوانند از طريق مديريت تردد در تنگه، تحت فشار قرار گيرند. اين امر در كنار درآمدهايي كه از طريق همكاري با عمان، ميتواند حاصل شود كمك موثري براي جبران تخريب زير ساختهاي كشور تلقي شود و اين هزينهاي است كه كشورها براي اشتباه ترامپ كه اين غول را از شيشه بيرون آورد و چشم ايران را به حقايقي باز كرد، ميپردازند! كه با يك الگوي رفتاري معقول و اعمال حقوق حاكميتي به ايجاد نظمي نوين منجر خواهد شد كه ما را به اهدافمان ميرساند. به نظر من، مهمترين جنبه اين مساله، جلب همكاري دو قدرت بزرگ، چين و روسيه، در قبال تنگه هرمز و همچنين جنگي است كه ترامپ به ايران تحميل كرده است؛ جنگي بيمنطق و بيوجه كه حين مذاكره آغاز شد. چين و روسيه بايد از مرحله گفتاردرماني فراتر رفته و وارد عمل سياسي و ديپلماتيك شوند، نظير آنچه ديروز روسيه پيشنويس بحرين در شوراي امنيت را وتو كرد! چين منافع عظيمي در تنگه هرمز دارد و بنابراين، هر چند موضع سياسياش قابل قبول بوده، اما بايد همكاري بيشتري از خود نشان دهد. روسيه البته كمي متفاوت از چين است. چين صرفا به تنگه اقتصادي و براي تامين انرژي و حفظ سطح و روند توسعه اقتصادي خود و جهان براي خريد كالاهاي چيني نگاه ميكند، اما روسيه چون فروشنده نفت است لذا حل مشكلات تنگه هرمز خيلي به نفعش نيست و برعكس به عنوان يك كشور نفتخيز، از افزايش تنش در تنگه هرمز منتفع ميشود يا حداقل ضرر نميكند اما چين ضرر ميكند، زيرا اين امر ميتواند قيمت نفت را افزايش دهد. ولي موضوع تنگه هرمز براي روسيه از جهت رقابت ژئوپليتيكي با امريكا حفظ روابط قوي با ايران برايش مهم است. اما ايران و چين در موضوع اعمال حقوق حاكميتي ايران بر تنگه هرمز كه ايران، به دنبال فشار بر اقتصاد جهاني نيست؛ هم موضع و ميتوانند همكاري بيشتري داشته باشند و با روسيه در كمك به تقويت رقابتهاي ژئوپليتيك با امريكا، همكاري كنند. امريكا منافع مستقيم در تنگه هرمز ندارد و حتي چون نفت دارد مانند روسيه هر چه در تنگه مشكلات بيشتر باشد به نفعش است و اين جناياتي كه در ايران ظرف اين يكي، دو روزه شدت گرفته بيشتر براي حذف ايران از معادلات منطقهاي و اخذ هزينههاي جنگ از كشورهاي عربي است! اما در اين زمينه ترامپ چارهاي جز پذيرش واقعيات جديد در منطقه ندارد و سياست كوبيدن سر مار، تبديل به باقي ماندن يك مار زخم خورده شده است! و در صورت كنار نيامدن سياسي و مذاكراتي ترامپ با ايران در اين زمينه، ناآرام كردن مستقيم يا غيرمستقيم تنگه حداقل كاري است كه ايران ميتواند دايم از دستور كار خودش خارج نكند، زيرا كريدور مهمي چون تنگه هرمز با اين همه تاثيرات بينالمللي به امنيت نياز دارد! و تنها ايران است كه ميتواند اين مسووليت را به خوبي انجام دهد! لذا ايران نبايد موضوع تنگه را رها كند و نخواهد كرد! اما متقابلا و مسوولانه نيازمند يك طرح جامع براي مديريت تردد در اين تنگه با اهميت اقتصادي و ژئوپليتيكي جهاني است و نه محلي و الان ديگر فقط هدفش پايان دادن به اين جنگ نيست بلكه با خاتمه جنگ به هر شكل و شمايلي و استفاده از حقوق حاكميتي خود براي بازسازي زيرساختهاي آسيبديده، رفع تحريمها و آغاز هر چه سريعتر توسعه اقتصادي كشور با سرمايهگذاري بيشتر در زيرساختها و تقويت سفره مردم و راضي نگه داشتن آنها در كنار جلوگيري از ركود جهاني است. انشاءالله!
استاندار پيشين و ديپلمات بازنشسته