در يك يكشنبه عيد پاك، در اقامتگاه مجلل «آئورليو دي لورنتيس» در بورلي هيلز هستيم. اين غول ۷۶ ساله سينماي ايتاليا و مالك باشگاه ناپولي، با قاطعيت ميگويد: «فوتبال نسل جوان را از دست خواهد داد.» اما او ايدههاي بيشماري براي اصلاح اين وضعيت دارد و وقتي شروع به صحبت ميكند، هيچچيز جلودارش نيست. او ميگويد: «مسابقات خيلي طولاني هستند.» او از وقفههاي داور ويدئويي بيزار است و درك نميكند چرا بين دو نيمه بايد ۱۵ دقيقه باشد. «اين حماقت را تصور كنيد! نوه ۶ ساله من كه همهچيز را از پلياستيشن ياد گرفته، طاقت اين وقفه را ندارد؛ او به اتاقش ميرود تا فيفا بازي كند. كودكان در استاديوم جذب فضا ميشوند، اما در تلويزيون، حوصله تماشاي يك مسابقه كند را ندارند.»
قوانين جديد: نيمههاي ۲۵ دقيقهاي و حذف كارتها
راهكار او چيست؟ «اول: زمان هر نيمه را به ۲۵ دقيقه مفيد كاهش ميدهم. دوم: كارت زرد و قرمز را حذف ميكنم.» او ايده «اخراج موقت» را ترجيح ميدهد: «به جاي كارت، ميگويم تو براي ۵ دقيقه بيرون برو (زرد) و تو براي ۲۰ دقيقه (قرمز)!» تئوري او اين است كه جريمه بايد در همان بازي اعمال شود، نه اينكه بازيكن براي بازيهاي آينده محروم شود در حالي كه در بازي فعلي با خطاي عمدي جلوي حمله را گرفته است. او همچنين معتقد است آفسايد بايد تغيير كند: «نبايد گل را براي چند ميليمتر لغو كرد. ما براي جذب نسل جديد به گلهاي بيشتري نياز داريم.»
سينما، فوتبال و مديريت قاطعانه
وقت گذراندن با ديلورنتيس هرگز خستهكننده نيست. او كه ذائقه فيلمسازي دارد، از نقش خود به عنوان «عنصر محرك» فوتبال ايتاليا لذت ميبرد. او برخلاف همتايانش، تورهاي پيشفصل طولاني را رد ميكند و معتقد است اين تورها آمادهسازي تيم را خراب ميكنند. او ميگويد: «من انضباط شديد سينما را به فوتبال آوردم. در سينما اگر شوخي كنيد، بازندهايد. من يك برنده بودم، پس فكر كردم مگر فوتبال چقدر ميتواند سختتر از سينما باشد؟» او در سال ۲۰۰۴ ناپولي را كه در دسته سوم ورشكست شده بود، به قيمت ۳۲ ميليون يورو خريد. در حالي كه همسر و پسرش هشدار داده بودند او چيزي از فوتبال نميداند، او تيم را به اوج برگرداند. او ميگويد: «ايتاليا با فوتبال زنده نيست؛ ما با توريسم، مد و غذا زندهايم، اما اگر تيم ملي به جام جهاني نرود، مسووليتش با كساني است كه در رأس هستند.»
نبرد با يوفا و فدراسيونها
ديلورنتيس عاشق نبرد است. او ميگويد يوفا و فيفا با افزايش بازيها، بازيكنان را «سلاخي» ميكنند. «آقاي اينفانتينو جام جهاني باشگاهها را اختراع كرده تا پول در جيب خودش بگذارد، اما پولِ من را نابود ميكند. من روي بازيكن سرمايهگذاري كردهام و آنها او را ميدوشند. چرا منابع مالي بايد توسط يوفا مديريت شود و نه باشگاهها؟» او سيستم رأيگيري را ناعادلانه ميداند: «اين نرمال است كه رأي سنمارينو با انگليس يا ايتاليا برابر باشد؟ چفرين براي انتخاب مجدد مجبور است همه را راضي نگه دارد.»
حذف تيمهاي كوچك و ايجاد سوپر ليگ
يكي از جنجاليترين ايدههاي او، كوچك كردن ليگهاست. «شما نميتوانيد تيمي از يك شهر ۵۰ هزار نفري در ليگ برتر داشته باشيد. وقتي شبكههايي مثل Sky پول كلاني ميدهند، چرا بايد براي بازيهايي كه فقط ۳ هزار بيننده دارد هزينه كنند؟» او معتقد است فقط تيمهايي با حداقل يك ميليون هوادار بايد در سطح اول باشند. راهكار نهايي او براي اروپا، چيزي شبيه به سوپر ليگ است اما با معياري متفاوت. او ميگويد: «بياييد ۵ تيم برتر انگليس، ايتاليا، اسپانيا و آلمان رابرداريم و يك «سوپر چمپيونشيپ» دايمي بسازيم. اين كار تعادل قدرت ايجاد ميكند.» او حتي پيشنهاد ميدهد ۵ تيم برتر امريكا (MLS) مثل نيويورك يا بوستون هم به ليگ قهرمانان اروپا دعوت شوند تا جذابيت جهاني بيشتر شود.
خونآشامها و وفاداري
درباره ايجنتها، او بيپرده سخن ميگويد: «آنها خونآشامهايي هستند كه پول را از فوتبال ميمكند.» او از فروش «كواراتسخليا» به پاريسنژرمن به عنوان يك «اشتباه بزرگ» ياد ميكند كه به دليل فشارهاي ايجنت و قوانين فيفا رخ داد. او ميگويد: «هواداران فكر ميكنند بازيكنان تا ابد به پيراهن وفادارند، اما آنها فقط به پول احترام ميگذارند. وفاداريهايي مثل مارك همشيك بسيار نادر است.»
آنتونيو كونته: گروهبان ارتش در ناپل
رابطه او با كونته اكنون دو ساله شده است. او كونته را به شخصيت گروهبان در فيلم «غلاف تمامفلزي» كوبريك تشبيه ميكند: «او با دستاني محكم حكومت ميكند. بازيكنان جوان كه فراريسوار هستند، نياز به چنين مديريتي دارند. كونته مربي بزرگي است چون ميداند وقتي درست دفاع كني، احتمالا پيروز ميشوي.» در پاسخ به شايعات جدايي كونته براي تيم ملي، ديلورنتيس ميگويد: «او مرد جدياي است. ناپولي ساخته اوست؛ آيا او فرزندش را در لحظه آخر ميكشد و رها ميكند؟ من فكر نميكنم او هرگز ناپولي را ناگهاني ترك كند.»
بازنشستگي؟ هرگز!
وقتي از او درباره بازنشستگي ميپرسم، وحشتزده نگاهم ميكند: «آن وقت من بايد بميرم! من كار كردن را از گلف يا تعطيلات بيشتر دوست دارم. تمام زندگيام حس كردهام در تعطيلات هستم چون عاشق شغلم هستم.» او ممكن است دوباره به فيلمسازي برگردد، اما تا زماني كه زنده است، دست از مديريت و به چالش كشيدن دنياي فوتبال بر نخواهد داشت. او معتقد است فوتبال نياز به بازسازي بنيادين دارد و خودش را مامور اين تغيير ميداند.