تنگه هرمز، فرصت ژئواقتصادي
در اين نقطه، ضرورت حكمراني مبتني بر تخصص و تحليل بيش از پيش نمايان ميشود. مديريت چنين موقعيت حساسي، نيازمند تركيبي از دانش اقتصادي، حقوق بينالملل، مديريت ريسك و درك عميق سازوكارهاي بازارهاي جهاني است. تصميمگيريهاي مقطعي يا مبتني بر نگاههاي كوتاهمدت، نه تنها ميتواند اين فرصت را از بين ببرد، بلكه ممكن است هزينههاي جديدي نيز به اقتصاد تحميل كند. از همين رو ميتوان گفت كه تنگه هرمز، صرفا يك مزيت جغرافيايي نيست، بلكه پيش از هر چيز يك «آزمون مديريتي» است. اگر اين موقعيت با رويكردي مبتني بر تخصص، دادهمحوري و برنامهريزي بلندمدت مديريت شود، ميتواند به يكي از پايههاي درآمدي پايدار براي كشور تبديل شود. در مقابل، اگر اين ظرفيت در چارچوبي غيرسيستمي به كار گرفته شود، احتمال آن وجود دارد كه به عاملي براي افزايش ريسك و كاهش تعاملات اقتصادي منجرشود. ايران در دوره پس از جنگ بهطور همزمان با مجموعهاي از فرصتها و چالشها روبهرو است. از يك سو، موقعيتهاي ژئوپليتيكي كمنظيري در اختيار دارد و از سوي ديگر، نيازمند بازتعريف ساختارهاي اقتصادي و مديريتي خود است. در چنين شرايطي، آينده اقتصادي كشور، بيش از هر زمان ديگري به كيفيت حكمراني وابسته است. حركت به سمت استفاده از ظرفيتهاي تخصصي، تقويت نهادهاي تصميمگيري مبتني بر تحليل و طراحي سياستهاي اقتصادي با نگاه بلندمدت ميتواند مسير بهرهبرداري موثر از اين فرصتها را هموار كند.