• 1405 چهارشنبه 11 شهريور
روزنامه در یک نگاه
امکانات
روزنامه در یک نگاه دریافت همه صفحات
تبلیغات
بانک سپه fhk; whnvhj ایرانول بانک ملی بیمه ملت

30 شماره آخر

  • شماره 9297 -
  • 1405 چهارشنبه 26 فروردين

جوان نسل z داوطلب هلال احمری در گفت‌وگو با «اعتماد» از روزهای جنگی می‌گوید

جان‌فدايي با روپوش سرخ و سفيد

فاطمه‌زهرا جامي

 اسمش عليرضاست، نسل زدي است و امدادگر داوطلب جمعيت هلال‌احمر است. او داوطلب شده است جانش را به خطر بيندازد تا جان هموطن‌هايش را نجات دهد و همراه دوستانش بيش از 40 روز است كه كف ميدان هستند، ميدان خدمت‌رساني به مردم ايران. 

  يه كم درباره خودت و اينكه از كي عضو هلال‌احمري بگو؟

 من عليرضام و از سال۹۲ به‌طور اتفاقي وارد هلال‌احمر شدم و آموزش كمك‌هاي اوليه رو‌ ديدم‌ و توفيق پيدا كردم اين راه رو ادامه بدم و انگار خدا اين حس رو در وجود من قرار داد.

 در طول سال‌هاي مختلف آموزش‌هاي مختلفي از امداد جاده و كوهستان تا دوره‌هاي آوار‌برداري رو گذروندم و دوستان با معرفت و با ارزشي تو اين مسير پيدا كردم.

  آيا توي جنگ 12 روزه هم مشغول امدادرساني بودي؟ 

بله، من تو جنگ ۱۲روزه از اول در همه صحنه‌ها حضور داشتم و خب به دليل تعداد كم برخورد موشك‌ها تقريبا ۹۹درصد حوادث رو بودم و در بحث جست‌وجو و نجات مستند‌سازي و...كنار بقيه خانواده هلال‌احمر حضور داشتم. 

  از جنس اين حوادث بيشتر برامون بگو.

 به‌طور كلي حوادثي كه ما حضور داريم دو بخشه، افرادي كه زنده هستن و افرادي كه مفقود يا شهيد شدن، خب قسمت افرادي كه زنده هستن خيلي خوب و پر انرژي و اميد زيادي همراهش هست، اما بخش ديگه‌اي از حوادث افرادي هستند كه شهيد شدن يا زير آوار موندن، از لحاظ روحي و رواني خيلي سخته و اضطراب زيادي به‌ همراه داره.

  هميشه در متن‌ها و صحبت‌ها از لذت نجات گفته ميشه و اين امر خيلي با ارزشه، اما مي‌خوام درباره موضوعي صحبت كنيم كه كمتر بهش پرداخته مي‌شه، يعني توجه به سلامت روان امدادگراني هست كه مطمئنا به دليل حضور مستقيم در اين حوادث آسيب مي‌بينه. برامون بيشتر از اين فشارهاي روحي و رواني بگو.

 هميشه وقتي مي‌خوايم وارد صحنه حادثه بشيم با شجاعت كامل و با سينه‌اي سپر وارد مي‌شيم، اما وقتي با پيكر كودك، زن و مردي مواجه مي‌شيم كه ديگه جاني در اون نيست و حتي متلاشي شده، از درون فرو‌ مي‌ريزيم. فرقي هم نداره اين صحنه چند بار تكرار بشه، هميشه سخته.

خب همان‌طور كه همه مي‌دونيم اين جنگ به دليل طول زماني بيشتر و هدف قرار دادن مناطق مسكوني، آسيب‌هاي بيشتري نسبت به جنگ 12 روزه داره و وقتي ما سر صحنه حوادث حضور پيدا مي‌كرديم با اعضاي قطع شده مردم عادي مواجه بوديم و اين واقعا با درد و رنج همراه بود برامون و درسته ما همه آموزش ديده‌ايم و دوره‌هاي مختلف رو گذرونديم، اما مثل همه انسان‌هاي ديگه از آسيب به همنوع و هموطنان خودمون ناراحت مي‌شيم و همزادپنداري مي‌كنيم و چون مستقيم با اين موضوع درگير هستيم

  اگر برات سخت نيست يكي از لحظات سختي كه در اين جنگ تجربه كردي رو برامون روايت كن.

در اين چهل روزه يك موردي كه واقعا من رو تحت تاثير قرار داد و برام خيلي سخت بود، زماني بود كه ما داشتيم اعزام مي‌شديم به‌ سمت محل برخورد موشك كه به خاطر ترافيك مسيرمون رو عوض كرديم و برحسب اتفاق به ميدون نيلوفر رسيديم و به مدت ۱۵دقيقه به خاطر خطرات احتمالي توقف كرديم در همون لحظه يك خانواده همراه با بچه حدود ۴ سالشون به ‌سمت ما دويدن و از ما درخواست كمك كردن، همون لحظه من و چند تا ديگه از امدادگرا كه همراه من بودن اين خانواده رو به سمت ماشين برديم و من كيف امدادي رو برداشتم و شروع كرديم به پاك كردن و خارج كردن شيشه‌ها از سر و صورت اين بچه و مادرش و ديدن اون بچه به اين شكل توي خيابان و فكر كردن به اينكه هموطن‌هاي ديگه‌اي هم الان توي يك نقطه ديگه از اين شهر منتظرمان كه بهشون كمك كنيم، برامون خيلي سخت بود. 

  آيا اين لذت امدادرساني و كمك به هموطن باعث كاسته شدن از فشار رواني حضور و ديدن اين صحنه‌ها نميشه؟

مي‌تونم شهادت بدم و بگم ديدن اين صحنه‌ها باعث شد تيم‌هاي امدادي ما كه از شهرستان اعزام شده بودن تهران، وقتي شيفتشون تموم شده بود و ديگه نيازي به حضورشون نبود، دلشون نمي‌خواست برگردن شهرستان و پافشاري بسيار زيادي براي امدادرساني بدون خستگي و با انرژي چندين برابر بيشتر داشتن و تنها علت اين اتفاق رو چيزي جز عشق به ايران و هموطن نمي‌تونم توصيف كنم.

  چه احساسي داري وقتي به اين 40 و چند روز نگاه مي‌كني و آيا اگر جنگ ادامه پيدا كنه بازم حضور پيدا مي‌كني؟

من براي وطنم هميشه پاي كار هستم و فرقي نداره لحظه سال تحويل باشه، ۱۳بدر يا تولدم، پاي كار وايميستم و لحظه‌اي خسته نمي‌شم و اگر جنگ ادامه پيدا كنه همراه با كوله امدادي و كوله‌باري از تجربه امداد درجنگ با جون و دل و بهتر از گذشته سعي مي‌كنم به عزيزانم در اين سرزمين خدمت كنم.

  خيلي‌ها اين روزها و با توجه به شرايط دوست دارن در راه امدادرساني قدم بزارن و به خانواده جمعيت هلال‌احمر بپيوندن، چه پيشنهادي داري؟

الان شايد فرصت گذروندن همه اون آموزش‌ها نباشه، اما هر كسي در حد توانش مي‌تونه كمك كنه. خيلي‌ها مي‌تونن داوطلبانه كمك‌هاي مالي كنند يا خيلي‌ها وسايل و مايحتاج نيروهاي عملياتي رو تهيه كنن و حتي به شعبه‌هاي هلال‌احمر در شهر و منطقشون مراجعه كنند تا در كلاس‌هاي كمك‌هاي اوليه و… شركت كنند. شعار ما در هلال‌احمر «هر خانواده يك امدادگر هست» و اين موضوع رو در شرايط بحران به خوبي ميشه مشاهده و حس كرد. 

  در پايان حس كن هم‌نسلي‌هاي خودت يعني نسل زدي‌ها جلوت وايستادن، دوست داري بهشون چي بگي؟

مي‌خوام بهشون بگم كه باعث افتخار من هستند و از اينكه يك نسل زدي هستم خوشحالم، چراكه واقعا نسل زد يك نسل همراه و نسل موفقي هستش كه خيلي از تفكرات و معادلات رو تغيير داده. قضاوت‌ها به خوبي درباره اين نسل عوض شده و الان به جرات مي‌تونم بگم درصد بالايي از امدادگران ما در هلال‌احمر، نسل زدي هستند.

دير يا زود اين جنگ با پيروزي ملت ايران تمام  و بازسازي خرابي‌هاي ناشي از آن شروع مي‌شود، يادمان نرود قدرداني و آواربرداري از قلب و روح اين جان‌فدايان را كه اين ‌روزها بي‌وقفه پاي كار وطن بودند.

ارسال دیدگاه شما

ورود به حساب کاربری
ایجاد حساب کاربری
عنوان صفحه‌ها
کارتون
کارتون