آموختن همياري و اخلاق جمعي در دوران جنگ براي ساختن آينده
ترانه يلدا
كتابچه راهنماي قدم به قدم براي مراقبت جمعي در بحران، كه براي صليبسرخ و هلالاحمر و با هدف محافظت از جوامع محلي نوشته شده، چنين آغاز ميكند: «در روزهايي كه ترس، بياعتمادي و ناامني همهجا را فرا گرفته و ساختارهاي رسمي هم نه تنها حامي مردم نيستند بلكه خودشان تبديل به تهديد شدهاند، چه كسي از ما محافظت ميكند؟ و چنين ادامه ميدهد: فقط يك چيز ميتواند ما را نجات دهد: مردم براي مردم. يعني مراقبت جمعي، اقدام جمعي، همياري و ايستادن كنار يكديگر... ما بايد بنشينيم و با آدمهاي قابل اعتماد محله حرف بزنيم... شايد در محل كسي شبانه دستگير شده. شايد هواپيماها بر فراز شهر پرواز ميكنند. شايد اينترنت قطع شده... اينها بايد ليست، و يادداشت شوند... نقشهاي ساده روي كاغذ بكشيد و جاهاي امن يا خطرناك را علامت بزنيد... » بله. واقعا هم بهترين مدل همياري، رسيدن مردم به همديگر است و ما بيخود هميشه توقع انجام همه كارها را از سوي دولت و شهرداري داشتهايم. كتابچه راهنما چنين ادامه ميدهد: « قدم دوم: جمع شدن و حرف زدن. سوالهاي ساده بپرسيد. مثلا، الان چه كسي نياز بيشتري به كمك دارد؟ چه كارهايي اشتباه بودهاند؟ به مرور ذهنها باز ميشود و كمكم ايدههاي مفيد شكل ميگيرند. چه كساني ميتوانند در زمان اضطراري مراقب بچهها و سالمندان باشند؟ آيا همه شماره تلفن همديگر را داريم؟ هر برنامه را در جزييات بنويسيم. چه كاري بايد انجام شود؟ تا كي؟ چه چيزي براي انجامش لازم است؟... »
آري. جنگ هر چقدر وحشتناك و مخرب باشد، به هر حال فرصتهايي را نيز ايجاد ميكند. در جنگ هر كس مجبور است به فكر ديگران هم باشد: نزديكان، سالمندان فاميل، بچهها، دوستان قديم و جديد، همكاران، همسايگان و هممحلهايها و در نهايت همشهريان و هموطنان. اين لزومِ مراقبت و مواظبت از زندگي ديگران بسيار به ما ميآموزد. با اين زندگي پرمشغله و پرشتابي كه همه داريم، جنگ وادارمان ميكند درنگ كنيم و بينديشيم. فكر كنيم چه كساني را بيشتر دوست داريم و براي چه كساني بيشتر بايد نگران باشيم. رسيدگي به كدامهاشان وظيفه است، و چگونه بايد وقت و فضاي زندگي خود را براي كارهاي مشترك و ارتباطات مربوط به آنها آماده كنيم. كتابچه مراقبت در مرحلههاي بعد ميآموزد كه چگونه بايد تقسيم كار كنيم. همه بار نبايد روي دوش يك نفر بيفتد. ميگويد: مهم نيست مدرك داريد يا نه، يا اينكه شغلتان چيست. مهم ايناست كه دلسوز، قابل اعتماد و مسووليتپذير باشيد. بايد مرتب برنامه مقرر را دنبال كنيد. آيا همه راضياند؟ آيا مشكل يا سوءتفاهمي در گروه پيش آمده؟
پيش خودم فكر كردم اين روش را در محل ميشود براي دهها جور كار جمعي به كار بست. اگر آدمهاي محله در شهرهاي بزرگ، مرزها را در نوردند و به مناسبت جنگ و مشكلات اضطراري با هم آشنا شوند، خيلي ساده خواهند توانست با اندكي خلاقيت به كارهاي جمعي ديگر نيز دست بزنند: از كارآفريني و ايجاد شغلهاي جمعي در محل براي كساني كه به درآمد جديد نياز دارند (مثلا زنان سرپرست خانوار) تا بازآفريني و احيا و مرمت خانههايي كه در محل به تعميرات كلي و جزئي نياز دارند (از طريق صندوقهاي محلي)؛ از توليد دسته جمعي مواد خوراكي براي ارايه به بازار توسط خانمهاي علاقهمند تا ايجاد آشپزخانههاي كوچك تهيه غذاي محلي براي فروش در محل، از بازكردن پاتوقهاي محلي و كافههاي كوچك در حياط و باغچه خانههاي محله، تا كمك به شكلگيري كلاسهاي كتابخواني، زبان، خياطي، نقاشي و موسيقي براي بچههاي محله... همه قابل انجاماند. كارهايي كه هماهنگي براي استفاده از سراهاي محلات براي برگزاريشان نيز امكانپذير است. مثلا گذاشتن تاتر و سينما در سالن بزرگ سراي محله...
واقعيت ايناست كه مردم در هياهوي جنگ يا تعليق جنگ و بلاتكليفي، گير افتادهاند و روزهايشان را با بيبرنامگي و موقتي سپري ميكنند. در حالي كه اگر طبق پيشنهادات كتابچههاي راهنماي مراقبت از جامعه محلي، جمعهايي به صورت خودانگيخته در محلات تشكيل شوند تا آشناييهاي امروز بتواند به درد كمك و همدلي فردامان برسد، اين جمعها در نهايت ميتوانند به خيلي از كمبودهاي محله نيز ورود پيدا كنند، و در واقع تمام امكانات لازم را براي كار، توليد و ايجاد شغل، تا آموزش و حتي بهداشت... براي مردم محل پيش بيني و ماندگار كنند.
يادآور ميشوم كه در همين هفتههاي اخير در سال جديد و در وضعيتي كه دوماه و نيم از آغاز ناآراميهاي خشونتبار و سپس شروع جنگ تحميلي رمضان ميگذرد، كم نبودهاند گروههاي كوچك و بزرگي كه به صورت رسمي و غيررسمي در محلات تهران گرد هم جمع شدهاند تا با ايجاد پيوندهاي اجتماعي فعال و زمينههاي گفتوگو، زندگي را براي مردم محل امنتر و آسانتر كنند. جامعهشناسان و شوراياران با تجربهتر از محلاتي مانند اكباتان و اميرآباد شمالي در همين روزهاي گذشته موفق شدند شرايط ديدار و گفتوگوي محلي فراهم آورند. در رشت نيز متخصصان مختلف شهري، ميراثي و علوم انساني دو جلسه موفق برگزار كردند كه اين حقير در دوتاي آنها مشاركت فعال داشتم. يكي نشستي به مناسبت روز جهاني ميراث فرهنگي كه در آن بر ضرورت مراقبت و حمايت از ميراث ملموس و ناملموس كشورمان، به ويژه آثاري كه در جنگ اخير آسيب ديدهاند، پا فشرديم؛ و ديگري جلسهاي در تالار هلال احمر رشت كه در آن به نفع پيوندهاي اجتماعي، گروهي از فرهيختگان روايتهايشان را بازگو كردند. شكي نيست كه تشكيل اين جمعها همه نويدبخش است، به ويژه جمعهايي كه به همافزاييهاي محلي و حرفهاي پايدار بينجامند و سنگي روي سنگي بگذارند.