• 1405 يکشنبه 29 شهريور
روزنامه در یک نگاه
امکانات
روزنامه در یک نگاه دریافت همه صفحات
تبلیغات
بانک سپه fhk; whnvhj ایرانول بانک ملی بیمه ملت

30 شماره آخر

  • شماره 6306 -
  • 1405 يکشنبه 6 ارديبهشت

آتش‌بس شكننده و ديپلماسي قدرت

ماني محرابي

آتش‌بس و صلح دو مفهوم متمايز در روابط بين‌الملل هستند: آتش‌بس يك توقف موقت و تاكتيكي در درگيري‌هاست كه معمولا ناشي از فشارهاي ميداني يا نياز به تنفس استراتژيك طرفين است و پايان خصومت محسوب نمي‌شود. در مقابل، صلح فرآيندي چندبعدي و بلندمدت است كه فراتر از سكوت سلاح‌ها، نيازمند توافق سياسي، رفع موانع اقتصادي و ايجاد چارچوب‌هاي حقوقي پايدار است؛ به شكلي كه منافع دوطرف به گونه‌اي تعريف شود كه خروج از توافق، براي هر دو طرف پرهزينه‌تر از ماندن در آن باشد.

در بررسي وضعيت كنوني روابط ميان جمهوري اسلامي ايران و ايالات‌متحده، بايد توجه داشت كه رويكرد تهران به مفاهيم ديپلماتيك، ريشه در تجربه تاريخي و دكترين امنيت ملي ايران دارد. براي تهران، آتش‌بس صرفا به معناي خاموشي موقت سلاح‌ها نيست، بلكه فرصتي است براي تثبيت موازنه قدرت در ميدان و انتقال اين دستاوردها به عرصه ديپلماسي. همان‌طور كه در تجربيات اخير مشاهده شد، حضور ايران در ميز مذاكره، نه به معناي تسليم در برابر خواسته‌هاي دشمن، بلكه به عنوان امتدادي منطقي از قدرت ميدان و ابزاري براي حفاظت از دستاوردهاي كسب‌شده در برابر تهديدات خارجي تعبير مي‌شود. اين نگاه، آتش‌بس را از حالت يك «توقف ساده» به يك «ابزار چانه‌زني راهبردي» ارتقا مي‌دهد.

در سوي ديگر، واقعيت‌هاي ميداني نشان مي‌دهد كه دستيابي به صلح پايدار بدون تغيير در ساختارهاي فشار و اعتماد، دشوار است. امريكا با اعمال ابزارهايي مانند محاصره دريايي و تحريم‌ها حين آتش‌بس، نشان مي‌دهد كه اين توقف شليك را پايان درگيري نمي‌داند، بلكه بخشي از يك استراتژي فشار پيوسته تلقي مي‌كند. بنابراين، آتش‌بس فعلي بيشتر شبيه به يك «مديريت بحران» است تا گامي به سوي صلح.

بنابراين، سوال اصلي اين است كه آيا مي‌توان از دل اين آتش‌بس شكننده، به يك تفاهم سياسي پايدار دست يافت؟ پاسخ به اين پرسش، منوط به درك اين واقعيت است كه آتش‌بس، پيش‌نيازِ ايجاد فضاي لازم براي گفت‌وگوست، اما خود به تنهايي تضمين‌كننده صلح نيست. براي جمهوري اسلامي ايران، هرگونه تمديد آتش‌بس يا توافق جديد، بايد با تضمين‌هاي عيني و قابل مشاهده اقتصادي و امنيتي همراه باشد تا از تكرار چرخه «فشار-توافق-خروج» كه در سوابق تاريخي رخ داده است، جلوگيري شود. در غير اين صورت، آتش‌بس تنها يك وقفه موقت خواهد بود كه در اولين فرصت، با نخستين نشانه تغيير در موازنه قوا يا تغيير اولويت‌هاي سياسي در واشنگتن، از بين خواهد رفت.

پيوند توان دفاعي و موفقيت‌هاي سياسي

براي درك عميق از موضع‌گيري‌هاي ديپلماتيك تهران و چرايي سخت‌گيري در فرآيند مذاكره، بايد نگاهي به لايه‌هاي زيرين دكترين امنيت ملي ايران انداخت. در گفتمان رسمي و راهبردي ايران، امنيت ملي نه از طريق انزواي كامل يا تكيه صرف بر قدرت‌هاي بزرگ، بلكه از طريق «بازدارندگي فعال» و «استقلال راهبردي» تعريف مي‌شود. اين دكترين بر اين اصل استوار است كه توانايي دفاعي و بازدارندگي كشور، مهم‌ترين ضامن حفظ تماميت ارضي و حاكميت ملي است و هيچ توافقي نبايد منجر به تضعيف يا سلب اين توانايي‌ها شود.

يكي از اركان اصلي اين دكترين، پديده «بازدارندگي نامتقارن» است. ايران با اتكا به شبكه گسترده مقاومت در منطقه و توانمندي‌هاي موشكي و پهپادي خود، معادلات امنيتي خاورميانه را به گونه‌اي تغيير داده است كه هرگونه تهديد مستقيم عليه منافع حياتي آن، با هزينه‌اي سنگين و غيرقابل پيش‌بيني براي مهاجم همراه خواهد بود. اين توانايي، به ايران اجازه مي‌دهد تا در عين حال كه در بسياري از مواقع از جنگ مستقيم و فرسايشي پرهيز مي‌كند، از ابزارهاي ديپلماتيك براي تثبيت دستاوردهاي ميداني خود بهره ببرد. به بيان ديگر، ديپلماسي ايران در گروِ «ميدان» است؛ هر موفقيت ديپلماتيك، ريشه در توانايي‌هاي دفاعي و بازدارندگي كشور دارد و هر دستاورد ميداني، مسيرهاي ديپلماتيك را هموارتر مي‌سازد.

ايران با هرگونه تلاش غرب در جهت توجيه مهاجم و سرزنش قرباني در جهت القاي مسووليت مشترك در ايجاد تنش مخالفت مي‌كند، زيرا معتقد است بي‌ثباتي منطقه ريشه در سياست‌هاي تهاجمي و اشغالگري واشنگتن دارد و پذيرش مسووليت ناامني ازسوي تهران، مشروعيت دفاع مشروع را سلب مي‌كند. از اين منظر، خطوط قرمز ايران مانند حق غني‌سازي و نظارت بر تنگه هرمز، حقوق مسلم و ابزارهاي حياتي امنيت ملي هستند كه قابل چانه‌زني نيستند. بنابراين، حضور ايران در ديپلماسي منوط به «حفظ استقلال راهبردي» و «تداوم توانايي‌هاي بازدارنده» است، چراكه تجربه تاريخي نشان داده در برابر بدعهدي‌هاي امريكا، تنها وعده‌هاي سياسي كافي نيست و تضمين‌هاي عيني بر حفظ دستاوردهاي دفاعي ضروري است.

پيوند قدرت منطقه‌اي و استراتژي جهاني

ايران در معادلات ژئوپليتيك خاورميانه، دو عامل حضور منطقه‌اي و حمايت از نيروهاي مقاومت را نه عامل بي‌ثباتي، بلكه عوامل تعادل‌بخش امنيتي و بازدارنده در برابر هژموني خارجي تعريف مي‌كند. اين رويكرد، ايران را به بازيگري توانمند تبديل كرده است كه مي‌تواند از طريق «هم‌افزايي امنيتي» و «تثبيت ثبات منطقه‌اي»، بر تحولات همسايگان و منطقه تاثيرگذار باشد.

بررسي تحولات اخير نشان مي‌دهد كه هرگونه تلاش براي جداسازي جبهه‌ها و ايجاد شكاف ميان ايران و متحدان منطقه‌اي‌اش مانند حزب‌الله لبنان، با مقاومت قاطع و ديپلماسي هوشمندانه تهران مواجه شده است. تحقق آتش‌بس در لبنان، اگرچه با چالش‌هاي جدي و نقض‌هاي مكرر ازسوي رژيم اسراييل همراه بود، اما نشان داد كه ايران از طريق پيوند دادن ديپلماسي با فشار ميداني، قادر است شرايط را به نفع خود و متحدانش تغيير دهد. اين واقعيت، پيامي روشن براي واشنگتن دارد: ايران نمي‌تواند در خلأ مورد مذاكره قرار گيرد و هرگونه توافق بايد با درك واقعيت‌هاي ژئوپليتيك منطقه و نقش محوري محور مقاومت همراه باشد.

ازسوي ديگر، ايران با بهره‌گيري از موقعيت ژئوپليتيك خود در كنترل تنگه هرمز، نشان داده است كه مي‌تواند هزينه درگيري‌ها را براي اقتصاد جهاني و بازيگران بين‌المللي افزايش دهد. اين اهرم فشار، اگرچه ابزاري دفاعي براي مقابله با محاصره اقتصادي و نظامي است، اما توانايي ايران در تاثيرگذاري بر معادلات انرژي و تجارت در سطح جهاني را به نمايش مي‌گذارد، بنابراين ايالات‌متحده نمي‌تواند بدون درنظر گرفتن اين واقعيت‌هاي منطقه‌اي و توانايي ايران در مديريت بحران‌هاي ژئوپليتيك، به دنبال توافقي يك‌جانبه باشد.

ضرورت تضمين‌هاي حقوقي و ساختاري

تجربه نشان داده است كه ايالات‌متحده، حتي زماني كه تحت فشارهاي بين‌المللي متعهد به توافق مي‌شود، در صورت تغيير اولويت‌هاي راهبردي يا فشارهاي داخلي، به راحتي از تعهدات خود خارج مي‌گردد. خروج يك‌جانبه از توافقنامه‌هاي چندجانبه و اعمال تحريم‌هاي ثانويه، نه تنها اعتمادسازي را در داخل ايران به حداقل رساند، بلكه نشان داد كه وعده‌هاي سياسي و تضمين‌هاي كلامي واشنگتن، فاقد پشتوانه حقوقي و ثبات لازم هستند. اين بدعهدي‌هاي تاريخي، باعث شده است كه گفتمان حاكم در فضاي سياسي ايران، نسبت به هرگونه پيشنهاد جديد با بدبيني عميق و البته واقع‌بينانه مواجه شود.

در اين چارچوب، ايران ديگر نمي‌تواند بر پايه حسن‌نيت ايالات‌متحده به توافقات بنگرد بلكه، هرگونه توافق يا تمديد آتش‌بس، نيازمند مكانيسم‌هايي است كه از نظر حقوقي و ساختاري، خروج يك‌جانبه از آنها را براي امريكا غيرممكن يا بسيار پرهزينه كند.

بنابراين، درس‌هاي تاريخي به وضوح نشان مي‌دهند كه صلح يا آتش‌بس پايدار، تنها زماني ممكن است كه ايالات‌متحده از رويكرد فشار حداكثري دست بردارد و به جاي تكيه بر وعده‌هاي متغير، به تعهدات بين‌المللي و حقوقي خود پايبند بماند. تا زماني كه اين تغيير رويكرد ساختاري رخ ندهد، هرگونه توافق جديد، صرفا يك توقف تاكتيكي خواهد بود كه در اولين فرصت، با نخستين نشانه تغيير موازنه قوا يا تغيير اولويت‌هاي سياسي در واشنگتن، ازبين خواهد رفت.

ديپلماسي مبتني بر استقلال راهبردي

فراتر از بررسي سوابق تاريخي، تحليل «الگوي رفتاري ساختاري» سياست خارجي ايالات‌متحده ضروري است. مساله اصلي در روابط ايران و امريكا، نه شخصيت حاكم در كاخ سفيد، بلكه «ساختار ناپايدار»  و «تغيير چرخه‌اي رويكرد» در سياست خارجي امريكاست. اين ساختار، بر پايه تغييرات ايدئولوژيك و منافع لحظه‌اي دولت‌هاي متوالي (دموكرات در برابر جمهوري‌خواه) استوار است كه منجر به بي‌ثباتي عميق در تعهدات واشنگتن مي‌شود.

تجربه نشان داده است كه سياست امريكا نسبت به ايران، تابعي از نوسانات سياسي داخلي و رقابت‌هاي حزبي است. هر بار كه يك جناح سياسي قدرت را به دست مي‌گيرد، وعده گفت‌وگو و رفع تحريم‌ها را مي‌دهد و هر بار كه جناح ديگر به قدرت مي‌رسد، با اعمال سياست‌هاي تهاجمي‌تر و فشار حداكثري، از توافق‌هاي پيشين خارج مي‌شود. اين الگوي «تغيير چرخه‌اي رويكرد» باعث شده است كه مقامات ايراني با بدبيني تاريخي به هرگونه پيشنهاد مطرح شده ازسوي واشنگتن نگاه كنند و آن را نه يك تغيير رويكرد پايدار، بلكه تاكتيكي براي كسب زمان يا فشار بيشتر تفسير كنند.

علاوه بر اين، امريكا با اعمال تحريم‌هاي ثانويه، خروج يك‌جانبه از معاهدات بين‌المللي و نظام‌مند كردن استفاده از ابزارهاي اقتصادي به عنوان سلاح سياسي، تعهدات خود را به صورت سيستماتيك نقض مي‌كند. امريكا بارها نشان داده است كه براي فشار سياسي، آماده است به تعهدات بين‌المللي خود پشت كرده و از مكانيسم‌هاي حقوقي براي تنبيه كشورهايي كه منافع آنها را تهديد مي‌كنند، استفاده نمايد. اين رفتارها، اعتماد را در سطح ساختاري از بين برده و هرگونه تلاش براي ديپلماسي را با چالش‌هاي جدي مواجه مي‌كند.

از منظر ايران، اين الگوي رفتاري نشان مي‌دهد كه اعتماد به وعده‌هاي امريكا، ريسكي غيرقابل تحمل است. بنابراين، ايران خواهان مكانيسم‌هايي است كه حتي در صورت تغيير دولت در امريكا، اجرا شوند. چنين مكانيسم‌هايي از نظر امريكا بسيار دشوار و از نظر ايران ضروري است. در نتيجه، هرگونه توافق جديد، بايد با درك اين واقعيت كه امريكا فاقد ثبات و تعهد پايدار است، طراحي شود.

تحليلگر مسائل بين‌الملل

ارسال دیدگاه شما

ورود به حساب کاربری
ایجاد حساب کاربری
عنوان صفحه‌ها
کارتون
کارتون