در سوگ معمارِ كتابهاي هنري؛ يادكردي از محمودرضا بهمنپور
مرتضي بيك بیاتي
فرهنگ و هنر ايران، يكي از خادمان مهربان و بيادعاي خود را از دست داد. محمودرضا بهمنپور، بيش از آنكه يك ناشر باشد، روايتگر بصري زمانه ما بود. او در كسوت مدير «نشر نظر»، با نگاهي نافذ و اشتياقي پايانناپذير و عزمي جدي و قاطع بستري فراهم كرد تا هنر ايران نه تنها ديده شود، بلكه ثبت و ماندگار گردد. بهمنپور به «كتاب» نه به عنوان يك كالا، كه به عنوان يك اثر هنري نگاه ميكرد. وسواس او در كيفيت چاپ، انتخاب تصاوير و همراهي با هنرمندان، از او ناشري ساخت كه مرجع اصلي مستندسازي هنر معاصر ايران شد. براي او، هر كتاب پروژهاي بود براي پيوندِ امروزِ هنر با حافظه تاريخي فرداي ما. او رفت، اما «نشر نظر» اكنون ديگر نه يك انتشارات، كه موزهاي چاپي از گنجينههاي هنري ايران است كه يادِ او را در خود نگاه داشته است. جامعه فرهنگي ايران، فقدان اين شخصيتِ تاثيرگذار و شريف را با اندوهي عميق به سوگ مينشيند؛ مردي كه بودنش باري از دوش فرهنگ تصويري ما برميداشت و نبودنش، خلأيي عميق در جايخالي كتابهاي منتشرنشدهاش به جا خواهد گذاشت. خاموشي محمودرضا بهمنپور، بيش از آنكه رفتنِ يك ناشر باشد، پايان يك فصل درخشان در تاريخ نشر آثار هنري ايران است. او كه با «نشر نظر»، چشمان مخاطبان را به ضيافت زيبايي و تصوير دعوت ميكرد، حالا به سكوتي ابدي پيوسته است. بهمنپور، با عشق و پشتكار، پلي ميان هنرمندان و جامعه ساخت؛ او ميدانست كه تاريخ هنر، در غياب ثبت دقيق، به فراموشي سپرده ميشود. او با هر كتابي كه منتشر كرد، سنگ بنايي بر اين ديوار استوار گذاشت تا ميراث هنري اين سرزمين از گزند زمانه در امان بماند. فقدان او نهتنها براي خانواده و نزديكانش، كه براي تمامي هنرمندان و اهالي فرهنگ، ضايعهاي جبرانناپذير است. اميد كه بذر آگاهي و زيبايي كه او در فضاي فرهنگ ايران كاشت، در دستان شاگردان و همراهانش همچنان جوانه بزند و رشد كند. مرگ اين هنرمند ناشر و ناشر هنرمند؛ خاموششدن چراغ مردي بود كه روشنايياش تنها در حضور جسمانياش خلاصه نميشد؛ او چراغي بود در مسير فرهنگ و هنر ايران، كه هر كتاب، هر تصويرو هر انديشهاي كه به دست او منتشر شد، پرتوي ديگر از آن نور بود. ناشري نبود كه صرفا به چاپ كتاب بينديشد بلكه او به ساختن افقهاي تازه باور داشت؛ به تبديل صفحههاي سفيد به پنجرههايي رو به جهان؛ به حمايت از هنرمنداني كه صدايشان نيازمند پناه و پرواز بود. نشر نظر در دستان او نه يك موسسه، كه يك پناهگاه انديشه و زيبايي بود. قطعا ياد بزرگوارش در هر صفحه از كتابهايش زنده و مانا و ماندگار خواهد ماند. اكنون با رفتن او، خلأيي در قلب جامعه هنر احساس ميشود؛ گويي يكي از ستونهاي خاموش اما استوار فرهنگ فرو ريخته است. غمي آرام اما عميق بر دل دوستان، هنرمندان و دوستداران هنر نشسته است؛ غمي از جنس دلتنگي براي مردي كه مهربانياش در كلام، صداقتش در رفتار و بلنداي نگاهش در هر اثر منتشرشده، هويدا بود. ياد او در كتابهايي كه جان گرفتند، در هنرمنداني كه بال گشودند و در مسيري كه براي فرهنگ اين سرزمين هموار كرد، زنده است و خواهد ماند. از او تنها نامي باقي نمانده؛ ميراثي مانده كه نفس ميكشد، رشد ميكند و همچنان چراغ راه ماست. روان مينوياش آرام، ياد مهربانش سبز و نام گرامش بر تارك فرهنگ ايرانزمين ماندگار باد.