دژ شيشهاي و سنگاندازي؟
نيوشا طبيبي
امارات متحده عربي را به هيچوجهي نميتوان به صورت يك كشور معمولي در شمار آورد. بعد از اينكه عقلاي قوم و بنيانگذاران اوليه به ويژه شيخ زايد آلنهيان و شيخ راشد آلمكتوم از دنيا رفتند، جانشينان آنها اين كشور را به سمت و سوي ديگري هدايت كردند. شيخزايد، به قوانيني كه خودش به همراه شش شيخ ديگر اميرنشينها ديگر برقرار كرده بود تا آخر وفادار ماند. اگرچه عقلانيت او در رهبري امارات، سبب احترام ديگر اميران ميشد، اما در آن زمان شوراي هفت نفره امارات، از اعتباري در تصميمگيريها برخوردار بود كه پس از آن كاملا از بين رفت. اگر در اخبار ميشنويد كه «شوراي عالي اتحاد» فلان تصميم را گرفته، بدانيد كه احتمالا حتي جلسهاي هم تشكيل نشده و اين حفظ ظاهر براي فروختن به غربيهاست. تصميمها پس از شيخ زايد بن سلطان، فقط توسط شيخ محمد بن زايد گرفته ميشود و بقيه شيوخ، حتي شيخ دوبي فقط بر تصميمات شخص مذكور تاييديهاي ميگذارند. شيخ محمد بن زايد، شخصيتي امنيتي - نظامي، بسيار بيرحم و ديكتاتور مسلك است كه حتي در زمان رياست برادرش شيخ خليفه هم زمام واقعي امور را در دست داشت. امارات را نميتوان يك كشور معمولي به حساب آورد، چون موجوديتش مانند متحد ديگرش، رژيم صهيونيستي است. به اين معني كه مرزهاي اين كشور با پراكندگي جمعيتي يك ملت واحد منطبق نيست. در تمامي سالهاي گذشته، امارات تلاش فراواني كرده است تا ملتسازي كند. در اين پروژه مهمترين مولفه بزرگسازي خطر ايران بوده و هست. جنگ يمن و جنگ تحميلي سوم، فرصتهايي بودند كه رژيم ابوظبي و شخص محمد بن زايد از آنها براي ملتسازي استفاده كردهاند. امارات بنگاه تجاري بزرگي است كه بر محدوده سرزميني حكومت ميكند، مهمترين دليل ۸۰ درصد جمعيت فعال اين كشور نيروي كار مهاجر خارجي هستند. دامن زدن به دشمني با ايران و بزرگ و نزديك بودن خطر، استفاده بسيار مهم ديگري هم براي اماراتيها دارد. آنها با حفظ ادعاهاي خود درباره جزاير ايراني، هر بار شوراي همكاري خليجفارس و اتحاديه عرب را به هر وسيله ممكن راضي به صدور اعلاميه ميكنند. دامن زدن اختلاف كشورهاي عربي خليجفارس با ايران، از شعلهور شدن آتش اختلافات ديرين بين امارات و سعودي جلوگيري ميكند. عربستان سعودي تا سه سال پس از تاسيس امارات، يعني تا ۱۹۷۴ از شناسايي رسمي اين كشور خودداري كرد، در حالي كه ايران از اولين كشورهايي بود كه در فرداي تاسيس آن را به رسميت شناخت. سعودي شناسايي امارات را موكول به «حل شدن اختلافات مرزي» ذكر كرده بود. اختلافاتي كه اگرچه با واگذاري بخشهاي مهمي از ابوظبي به سعودي موقتا حل شد، اما به مثابه آتش زير خاكستر همچنان باقي مانده و بسته به موقعيت از دو سوي ماجرا روي ميز گذاشته ميشود. چند سال پيش امارات با انتشار نقشههاي خود در كتب درسي موجب خشم دولت سعودي شد. امارات با وجود جمعيت اندك و فقدان عمق استراتژيك، دچار آسيبپذيري مطلق است، اما جاهطلبيهاي شيخ محمد بن زايد و رندي اروپاييها و اسراييليها و امريكاييها كه به هر نحوي ميخواهند از اماراتيها پول دربياورند، آنها را به ورطهاي انداخته كه لاجرم بنيان آنها را خواهد سوخت.
امارات به دليل ضعفهاي بنيادين و ساختارياش اساسا در هر درگيرياي با قدرتهاي بزرگ و سنتي منطقه دچار خسارتهاي سنگين و بنيانكني خواهد شد. اين ريزكشور، با اعمال سانسور شديد و سيل كمكهاي مادي به رسانههاي بزرگ جهان و همياري امريكا و اسراييل توانسته بود بر مبناي «امنيت»، سرمايهها را جذب كند. همين نكته و واقعي نبودن زيرساختهاي اقتصادي سبب شده است كه نابودي امارات بدون اشغال نظامي و به سادگي ميسر باشد. نابودي صنايع نفت و آلومينيوم و به مخاطره انداختن امنيت سرمايهگذاري، امارات را با «تبخير اقتصادي» مواجه خواهد كرد. البته اين فرآيند به سادگي ميسر نميشود، امارات با خريدنِ بخشهاي بزرگي از رسانهها، انديشكدهها و حتي سياستمداران غربي (بهويژه در واشنگتن و لندن)، نوعي «سپر حفاظتي سياسي» براي خود ساخته است و سياستمداران و ذينفعان غربي بسياري هستند كه قصد دارند از فرو افتادن «گاو شيرده» خود جلوگيري كنند. اماراتيها با سرمايهگذاريهاي سنگين در هوش مصنوعي قصد دارند در لايههاي نرم تجارت و صنعت بينالمللي براي خود جايي دست و پا كنند. همزمان با همكاري اسراييليها ميخواهند امپراتوري دريايي خود را از خليجفارس تا درياي سرخ گسترش دهند و بر گشايش كريدورها و تسلط آنها اعمال نظر و قدرت كنند. تحركات اسراييل و امارات در ساحل غربي و جنوب درياي سرخ از ديد عربستان سعودي و ايران و البته تركيه پنهان نيست. حسادت شخص بنزايد نسبت به عمان و قطر و نفرت و ترس نسبت به ايران و سعودي و جاهطلبيهاي شخصي او، امارات را به مسير غير قابل برگشتي انداخته است. بنزايد با آوردن اسراييل به خليجفارس، عملا پلهاي پشت سر خود را خراب كرده است. او ميداند كه اگر روزي پوشش امنيتي اسراييل-امريكا برداشته شود، او در برابر ايران و حتي سعودي خشمگين، كاملا تنها خواهد بود. اين يعني او «راه بازگشتي» ندارد، چون بازگشت به سمت جهان اسلام يا ائتلافهاي منطقهاي، به معناي پذيرشِ برتري رياض يا تهران است كه با شخصيت تماميتخواه او سازگار نيست. امارات تلاش ميكند با ساختن موزههاي لوكس (لوور ابوظبي) و شهرهاي مدرن، چهرهاي متمدن نشان دهد، اما واقعيتِ حاكميت بنزايد، شكنجهگاهها، سركوب شديد فعالان مدني و مداخلات نظامي خونين در يمن و ليبي است. ديكتاتورهاي امنيتي معمولا به مردم خود تكيه ندارند، بنابراين امنيت را به صورت قرارداد اجاره ميكنند!
وقتي يك بازيگر كوچك و يك ريزكشور، بيش از حد به پر و پاي قدرتهاي بزرگ ميپيچد و همزمان تمام همسايگانش را از خود متنفر ميكند، در واقع در حال «دعوت به نابودي» است. ايران، سعودي، تركيه و حتي عمان، هر كدام به دليلي از سياستهاي ابوظبي زخم خوردهاند. به محض اينكه علايم توازن نوين قدرت جهاني (مثلا افول نفوذ امريكا در منطقه) ظاهر شود، اين «بغض جمعي» عليه امارات به يك اقدام هماهنگ تبديل خواهد شد. در واقع، محمد بن زايد با دست خودش امارات را به يك «دژ نظامي شيشهاي» تبديل كرده كه اولين لرزه بزرگ، آخرين لرزه آن خواهد بود. او در مسيري است كه در آن «سازش» به معناي «سقوط» تلقي ميشود و به همين دليل تا لحظه برخورد نهايي به تندروي ادامه خواهد داد. خروج امارات از اوپك و اوپك پلاس و زمزمههاي خروج از اتحاديه عرب و كنفرانس اسلامي، سقوط بيش از پيش به ورطهاي است كه امريكاييها و اسراييليها و شخص بنزايد براي امارات و اميرنشينهاي نگونبخت تدارك كردهاند.
گزينههاي بسياري مانند گسست اتحاد دوبي - ابوظبي، در سرنوشت اين ريزكشور قابل پيشبيني است، اگرچه نبايد نقش هسته بسيار سخت و خشن و متعصب حول شيخ محمد بن زايد - كه توسط طحنون بن زايد - اداره ميشود را در تصميمات انتحاري او ناديده گرفت.