بحران اقتصادي، جنگ و صنعت نشر
نشر افق| در سالهاي پيش از تشديد بحرانهاي اخير، صنعت نشر ايران پيشاپيش در وضعيتي شكننده قرار داشت؛ وضعيتي كه حاصل همزمانِ كاهش تدريجي سرانه مطالعه، فشارهاي اقتصادي مزمن و تغيير الگوهاي مصرف فرهنگي بود. ناشران، بهويژه در حوزه ادبيات و كتابهاي عمومي، با بازاري مواجه بودند كه نه تنها كوچكتر شده، بلكه از نظر قدرت خريد نيز تحليل رفته بود. كتاب، به عنوان كالايي فرهنگي، در سبد مصرف خانوار به حاشيه رانده ميشد؛ روندي كه نشانههاي آن در تيراژهاي نزولي، احتياط در سرمايهگذاري بر انتشار عناوين جديد و تمركز بيشتر بر آثار تضمينشدهتر در بازار قابلرويت بود.
در همين بستر، كاهش سرانه مطالعه نه صرفا يك مساله فرهنگي، بلكه پديدهاي چندعاملي بود: رقابت رسانههاي ديجيتال، فرسايش اعتماد عمومي و كاهش تمركز و فراغت ذهني در جامعهاي كه به طور مستمر با فشارهاي رواني و اقتصادي مواجه است. نتيجه، بازاري شد كه در آن حتي مخاطبان بالقوه كتاب نيز به خريداران بالفعل تبديل نميشدند.
با آغاز و تداوم بحرانهاي گستردهتر، ازجمله تنشهاي نظامي، ناآراميها و نااميديهاي اجتماعي و چشمانداز يك جنگ فرسايشي، اين وضعيت وارد مرحلهاي پيچيدهتر شده است. در كوتاهمدت، نخستين اثر جنگ بر صنعت نشر، اختلال در زنجيره تامين و توزيع است: افزايش قيمت كاغذ، دشواريهاي چاپ و اختلال در پخش. همزمان، بياطميناني عمومي باعث كاهش خريدهاي غيرضروري ميشود و كتاب، بيش از پيش، در معرض حذف از سبد مصرف قرار ميگيرد. حتي در صورت برگزاري نمايشگاه كتاب مجازي پيشرو، اين رويداد بيش از آنكه يك جهش فروش ايجاد كند، در بهترين حالت به فرصتي براي «حفظ ارتباط» با مخاطبان تبديل خواهد شد.
در ميانمدت، جنگ به تغيير ذائقه و اولويتهاي مخاطبان ميانجامد. ادبيات ممكن است به دو مسير متفاوت سوق پيدا كند: از يكسو، گرايش به متوني كه به بحران، معنا، بقا و اخلاق ميپردازند و ازسوي ديگر، ميل به ادبياتِ گريز و سرگرمكننده براي فاصله گرفتن از واقعيت. ناشران ناگزير خواهند بود ميان اين دو قطب تعادل برقرار كنند. در اين دوره، ناشراني كه بتوانند خود را به عنوان «مرجع قابل اعتماد» در انتخاب و ارايه محتوا تثبيت كنند، بخت بالاتري براي بقا خواهند داشت.
در بلندمدت اما، تاثير جنگ ميتواند عميقتر و دوگانه باشد. از يكسو، تداوم بحران ممكن است به كوچكتر شدن ساختاري بازار نشر، حذف بازيگران ضعيفتر و كاهش تنوع عناوين بينجامد. ازسوي ديگر، در صورت شكلگيري نوعي بازانديشي فرهنگي، ادبيات ميتواند دوباره به عنوان ابزاري براي فهم تجربه جمعي و بازسازي معنا اهميت پيدا كند. در چنين سناريويي، ناشراني كه بتوانند پيوندي جدي ميان توليد فرهنگي و زيست واقعي جامعه برقرار كنند، نهتنها باقي خواهند ماند، بلكه نقشي پررنگتر در اين صنعت آسيبپذير ايفا خواهند كرد.
نمايشگاه كتاب مجازي پيشرو، در اين ميان، بيش از آنكه صرفا يك رويداد فروش باشد، به محك مهمي براي سنجش اين تغييرات بدل خواهد شد: اينكه آيا هنوز ميتوان در دل بحران، مخاطب را به كتاب بازگرداند، يا بايد تعريف تازهاي از رابطه ميان كتاب و جامعه ارايه داد؟ آيا ميتوانيم اميدوار باشيم كتابخوانهايي كه به هزار و يك دليلِ دانسته و نادانسته كتاب را از اولويتهاي فرهنگي و حياتيشان خارج كردهاند، از اين نمايشگاه استقبال خواهند كرد؟ آيا كتاب همچنان تنها پلِ باقيمانده ميان جهانِ آشوبزده پيرامونمان با فضاي امنِ قصه خواهد ماند؟
اين يادداشت از روابط عمومي نشر افق به تحريريه «اعتماد» رسيده است.