اوضاع نشر و تيراژ كتابمان عالي است مثل بقيه امورات
آذردخت بهرامی
ضلع دوم: در سالهاي هزار و سيصد و هشتاد و بوق، كتابها تيراژهاي قابل توجهي داشتند. بهتر از آن به گمانم سالهاي هزار و سيصد و هفتاد و عتيق بود كه اوج رونق جوايز ادبي بود و جلسات نقد و بررسي و تحليل كتابها در كافهها و فرهنگسراها به راه بود. نويسندگان زيادي در اين سالها پا به ميدان گذاشتند و به لطف فضاي خاص آن دوران، آثارشان با اقبال عمومي مواجه شد. البته تيراژ بالا شامل آثار نويسندگان پيشكسوتي ميشد كه حتي تجديد چاپ كتابهايشان صف امضا و رونمايي و جلسات پرشور ادبي داشت؛ نه كساني مثل ما كه كتاب اولي بوديم و كتابهايمان درنهايت ۲۰۰۰ نسخه منتشر ميشد. بخت هم اگر يارمان بود و كتابمان جايزه ميگرفت و چند باري تجديد چاپ ميشد، ته دلمان ذوق ميكرديم كه هفت هشت هزار نفر مخاطب كتابمان شدهاند. امروزه متاسفانه رقم تيراژ كتاب در بهترين حالتش رسيده به ۵۰۰ يا حتي ۲۰۰ نسخه. گرچه اين آخرين رقمي است كه من خبرش را دارم و مطمئنم آنقدرها بهروز نيستم و چه بسا رقم اسفناكتر از اينها باشد.
ضلع سوم اين مثلث ناشران هستند. آمارها نشان ميدهد حدود ۲۲ هزار ناشر داريم كه البته بعيد است همهشان فعال باشند. با اوضاع امروزه و خطر بود و نبود جنگ و وضعيت اقتصادي و تورم، قطعا ناشران اطمينان سابق را براي چاپ آثار جديد و ريسكپذير ندارند. با وجود هزينههاي بالاي توليد و بهاي كاغذ و چاپ و توزيع، ناشران بايد ببينند چه كتابي ارزش چاپ دارد، كدام كتاب ماندگار است؟ كتابهاي خارجي پرفروش يا كتابهايي كه جوابگوي نياز مخاطبان امروزي است. در چنين شرايطي شمارگان كتاب بسيار محتاطانه ميشود تا سرمايهگذاري با ريسك كمتري انجام شود. به زودي اين روند به جايي ميكشد كه تنوع آثار منتشر شده كمتر ميشود. ناشران سراغ چاپ آثار نويسندگاني ميروند كه فروش آثارشان تضمين شده است و در اين ميان نويسندگان نوقلم يا نويسندگاني با ديدگاه متفاوت و نو، در حاشيه قرار ميگيرند و شكاف بين مخاطب و ناشر بيشتر و عميقتر ميشود. در اين شرايط پساجنگي و پيشاجنگي احتمالي آينده، ناشران با چاپ ديجيتال يا انتشار صوتي كتاب هزينههاي توليد و توزيع را كاهش ميدهند. اين روند چند سالي است شروع شده و احتمالا رشد چشمگيرتري خواهد داشت.
و اما ضلع اول اين مثلث نويسنده است كه هميشه خدا گردنش از مو هم باريكتر بوده. همواره يك گوشه نشسته و نان و ماستش را خورده و قلم زده و اموراتش را از راه ديگري -مانند تدريس، ويرايش يا كار اداري- گذرانده و باقي لحظات عمرش را به نوشتن پرداخته و فقط خودش ميداند با اين تيراژ پايين چاپ كتابش و حداقل حقالزحمهاي كه هر هزار سال يكبار شامل حالش ميشود، چه ميتواند بكند . محدوديت حجم مطلب اجازه نميدهد به كتابفروشهاي محترم بپردازم. اينكه بايد هر طور شده چراغ كتابفروشيها را روشن نگه داريم و در سبدِ بسيار سبك شده خريدمان جايي براي كتاب بگذاريم.
اما اينكه چرا به اينجا رسيديم، مربوط به ضلع چهارم اين مثلث است! و كار منتقدان و متخصصان اين حوزه. اينكه چرا همه از خواندن بيزار شدهاند برميگردد به بياعتمادي مخاطبي كه ميداند كتابِ پيشِ رويش نسخه اصلي نيست و قيچي سانسور تكهپارهاش كرده و فقط خدا و نويسنده و جناب مميزي ميدانند چقدر تغيير كرده است. اينكه چرا نسل جوان حاضرند ساعتها پاي فجازي وقت بگذرانند و دو صفحه كتاب نخوانند، برميگردد به فرهنگسازان و اساتيد و معلمان و خانوادههايي كه بلد نبودند بچهها را از دوران دبستان به خواندن تشويق كنند -البته واضح و مبرهن است كه اين روزها اين دوران را هم پشت سر گذاشتهايم و به لطف قطعي اينترنت، چند ماهي است ديگر كسي همان چهار خط نوشته پاي پستهاي اينستاگرام و تلگرام و واتساپ را هم نميخواند و خدا ميداند سرانه مطالعه در اين روزهاي پردغدغه جنگي چند ثانيه در ماه شده است. نويسنده