• 1405 يکشنبه 29 شهريور
روزنامه در یک نگاه
امکانات
روزنامه در یک نگاه دریافت همه صفحات
تبلیغات
بانک سپه fhk; whnvhj ایرانول بانک ملی بیمه ملت

30 شماره آخر

  • شماره 6314 -
  • 1405 سه‌شنبه 15 ارديبهشت

خروپف در كلاس يوگا

مهدي خاكي‌فيروز

چند هفته‌اي بود كه اخبار جنگي به روزمرگي‌ام تبديل شده بود. ساعت‌ها در شبكه‌هاي اجتماعي و سايت‌ها غرق مي‌شدم، اخبار رعب‌آور و تصاويري كه هيچ‌ وقت از ذهنم پاك نمي‌شدند. از شدت اضطراب، گاهي قلبم تندتر از حد معمول مي‌زد و در دل شب‌ها با صداي انفجار يا براي مرور اخبار بيدار مي‌شدم.
 اين نگراني‌ها مثل باري سنگين روي دوشم قرار گرفته بود. به پيشنهاد شهاب، تصميم گرفتم يوگا را امتحان كنم. او گفت: «ذهنت نياز به آرامش دارد، بدنت هم همين ‌طور.» شايد واقعا به چيزي غير از اين نياز داشتم. شايد به يك راهي براي فرار از اين وضعيت كه هر لحظه، هر خبر، بيشتر مرا به هم مي‌ريخت.
قبل از شروع كلاس، shadow سگ پيام با دندان‌هاي تيزش به استقبال من آمد. همه خاطرات و مخاطرات تاريخي‌ام با سگ‌ها، در يك لحظه به ذهنم هجوم آورد. اما من به كلاس يوگا مي‌رفتم و نبايد اين قبيل مسائل من را نگران مي‌كرد. بنابراين با آرامش از كنار سگ عبور كردم و به نزديكي استخر رسيدم.
دقايقي بعد، كلاس يوگا شروع شد. با ترديد وارد فضاي كلاس شدم. 
همان لحظه اولين نفس عميق، حس كردم كه چيزي در درونم آرام مي‌شود. سالن كلاس، محيطي به ‌شدت آرام و ملايم داشت. موزيك‌هاي ملايم در پس‌زمينه پخش مي‌شدند و نور نرم و گرم آفتاب بهاري به فضاي كلاس رنگ و بويي متفاوت داد. مربي با صداي آرام و ملايم، از ما خواست كه تمركز كنيم و براي چند لحظه ذهن‌مان را از همه‌ چيز آزاد كنيم. نفس عميقي كشيدم و تمركز كردم.
در يوگا يكي از اصول اساسي پرابها است. يعني توجه و آگاهي به وضعيت بدن و ذهن. در ابتدا اين مفهوم برايم غريب بود. در دنياي پرهياهوي اطراف، هميشه ذهنم در حال پرش از يك فكر به فكر ديگر بود. اما در آن لحظه، وقتي مربي گفت: «هر حركت و هر نفس، بايد با تمركز كامل باشد» احساس كردم كه چيزي در بدنم تغيير كرده است.
وقتي دستم را به سمت زمين كشيدم، حس كردم بدنم به خودي خود به حركت درمي‌آيد، بدون اينكه نيازي به تلاش بيشتري باشد. حركت‌ها بي‌صدا و آرام بودند. همان طور كه روح و ذهنم از فشارهاي روزمره رها مي‌شدند.
با انجام آساناها يعني حركات يوگا، بدني انعطاف‌پذيرتر از آنچه فكر مي‌كردم احساس كردم. حركت‌ها و كشش‌ها، به نوعي بدنم را به ياد مي‌آورد كه بايد با خود هماهنگ شود. من بيشتر از هميشه به پرناياما (تنفس كنترل‌ شده) توجه مي‌كردم. نفس كشيدن به آرامي و عمق، گويي دنياي درونم را از نو مي‌ساخت. هر بار كه مربي در وسط تمرينات به ما يادآوري مي‌كرد كه بايد «نفس را در درون شكم حس كنيد» از عمق تنفس خود آگاه مي‌شدم و بار ديگر احساس مي‌كردم بدنم در وضعيت جديدي قرار مي‌گيرد.
دو ساعت تمرين گذشت و آن ‌طور كه مربي گفته بود، رسيديم به مرحله‌ مراقبه. در يوگا، مراقبه يا دهايانا يعني تمركز ذهن و هدايت آن به درون، براي رسيدن به آرامش كامل ذهني است. مربي از ما خواست كه چشمان‌مان را ببنديم و به مدت چند دقيقه فقط به نفس‌‌هايمان توجه كنيم. در اين لحظه، احساس كردم كه دنياي بيرون از من كم‌كم محو مي‌شود. ذهنم از شلوغي‌ها و هياهوها فاصله مي‌گرفت. در اين سكوت و آرامش، متوجه شدم كه مدت زمان زيادي است كه هيچ ‌چيز جز نفس كشيدن را حس نمي‌كنم. در اين لحظات، همه‌ چيز عادي و طبيعي به نظر مي‌رسيد. انگار ذهنم از گذشته و آينده رها شده بود.
آن‌طور كه مربي گفته بود، آخرين بخش از تمرين، يك خواب نيمه‌آگاه يا يوگيكا نيندرا بود. در اين مرحله، جسم من كاملا ريلكس شده بود و ذهنم در آستانه خواب آرامي قرار داشت. اما در آن لحظه كه ذهنم به خواب مي‌رفت، اتفاقي پيش آمد. به خوابي عميق فرو رفته بودم و صداي خروپف، فضا را پركرده بود كه با تكان‌هاي آرام مربي از خواب بيدار شدم.
همزمان در گوشه‌اي از كلاس، آقاي سلطاني به خانمش گفت: «جلسه يوگا پنج ساعت طول مي‌كشد.» اين جمله براي همه ما بسيار عجيب بود. پنج ساعت؟ مگر نه اينكه ما فقط دو ساعت در اينجا بوديم؟ از او پرسيديم كه برنامه بعدي چيست؟ ولي جوابش مبهم بود و حتي بيشتر ما را به شك انداخت.
وقتي از در كلاس بيرون رفتم، حس كردم كه آرامش درونم شروع به شكل‌گيري كرده و شايد به زودي، توانايي مديريت نگراني‌ها و اضطراب‌هايم را پيدا كنم. همچنان كه از در خارج مي‌شدم، در ذهنم يك سوال باقي مانده بود. آيا اين آرامش براي هميشه باقي مي‌ماند، يا اينكه همچنان در ميان سايه‌ها، بايد از حقيقت‌ها فرار كنم؟

ارسال دیدگاه شما

ورود به حساب کاربری
ایجاد حساب کاربری
عنوان صفحه‌ها
کارتون
کارتون