ادامه از صفحه اول
سرمايه از سرمايهدار جداست
داراي نقاط درگيري متعددي بود كه هر يك به تناسب، زمانبندي، شروع درگيري متفاوتي داشت. همزمان با ترسيم اين نقشه راه، چين نيز براي تعميق و گسترش پروژه قدرتمندسازي اقتصاد خود تا نوك قله و برتري اقتصادي در جهان، به طراحي اهداف و عمل به برنامههاي بلندمدتي را آغاز كرد. مهمترين اين برنامهها كه به خارج از مرزهاي چين مربوط ميشد، به ترتيب اولويت، ابتدا گسترش مرزهاي دريايي بود تا بتواند از سلطه دريايي امريكا بر آبراههاي نزديك مرزهاي خود جلوگيري كند، لذا ساخت جزاير مصنوعي در درياي چين كه سبب پيشروي مرزهاي دريايي چين در اطراف خود ميشد، به سرعت آغاز شد كه امريكا را براي جلوگيري از اين پروژه به تكاپو انداخت. پروژه بعدي، «راهآهن جاده ابريشم» بود كه آن هم براي خروج از سلطه امريكا بر مسيرهاي درياي طراحي و در دست ساخت قرار گرفت كه از طريق كشورهاي آسياي ميانه، روسيه و نهايتا اوكراين، وارد اروپا ميشد و ارتباط تجاري چين با اروپا را خارج از سلطه امريكا ايجاد ميكرد كه اين طرح نيز با راهاندازي جنگ اوكراين كه بخشي از همان نقشه راه امريكا براي جلوگيري از رشد اقتصادي چين بود، متوقف ماند و به نظر نميرسد كه چين ديگر بتواند بهرهبرداري از اين راهآهن جاده ابريشم را به نتيجه برساند. مرحله بعدي نقشه راه امريكا براي جلوگيري از رشد اقتصادي چين، كنترل بازار انرژياي بود كه دولت پكن بسيار به آن نيازمند است. اولين گام امريكا در اجراي اين طرح، در اختيار گرفتن چاههاي نفت ونزوئلا بود كه به سادگي و طي يك عمليات ۵ ساعته و با دستگيري «مادورو» حاصل شد. گام بعدي، چاههاي نفت ايران بود كه براي در اختيار گرفتن آن، امريكا به يك «پرش سه گام» مبادرت كرد. در گام اول، با جنگ ۱۲ روزه، منافذ داخلي كشورمان را فعال كرد، در گام دوم با گستردن «دام ديماه» را جلوي پاي حاكميت كشورمان نهاد و با فضاسازي گسترده رسانهاي بر سر تعداد كشتگان ديماه، زمينه رواني براي افكار عمومي داخلي خود جهت آغاز جنگ را آماده كرد تا گام سوم كه حمله به ايران بود را توجيه كند و در نهايت در گام سوم با ترور و به شهادت رساندن رهبري، به همراه بيش از ۴۰ نفر از فرماندهان ردهبالاي كشور، پرش نهايي را انجام داد. برنامهريزي ترامپ به گونهاي بود كه پس از گام سوم و انجام پرش، اطمينان داشت كه بلافاصله ايران تسليم خواهد شد، براي همين هم بود كه از قبل، سفر به چين زمانبندي شده بود. ولي مقاومت و استراتژي باورنكردني ايران، برنامه آن سفر طوري بود كه ترامپ از موضع قدرت تمام كه هم قبلا جلوي پيشروي پكن در درياي چين گرفته شده بود، هم راهآهن جاده ابريشم در اوكراين كور شده بود و هم دسترسي به نفت ونزوئلا از كف رفته بود، به چين برود، به هم ريخت. براي همين بود كه امريكا، موعد سفر را يك ماه به عقب انداخت، ولي همچنان با بسته بودن تنگه هرمز، نه تنها آن برتري كه ترامپ ميخواست به رخ «شي جين پينگ» بكشد امكانپذير نبود، بلكه سفر يك شكست خورده به كشور رقيب بود، رقيبي كه هم به صراحت به امريكا براي محاصره دريايي ايران هشدار ميداد كه با آتش بازي نكنيد و هم براي اولينبار طي تمامي اين سالها، وقتي امريكا تهديد ميكرد كه هر كس به خريد نفت ايران بپردازد، تحريم ميشود؛ چين به پالايشگاههاي خود، علنا دستور داد كه تحريم را ناديده بگيرند. حالا ترامپ يا بايد از خير سفر به چين بگذرد كه اين يعني نابودي هژموني ۸۰ ساله يا از موضع ضعف به چين سفر كند يا در آخرين روزها با يك حركت تبليغاتي، ژستي پيروزمندانه به خود بگيرد. براي همين است كه فارينپاليسي ميگويد: «دولت فعلي ايالات متحده تمايل دارد دستاوردهاي سريع و ملموسي را كه ميتوان از نظر سياسي تبليغ كرد، در اولويت قرار دهد، نه سرمايهگذاري در روابط بلندمدت. قدرت نرم نيازمند صبر و انباشت تدريجي است، در حالي كه قدرت سخت نتايج فوري، هر چند كوتاهمدت به همراه دارد.» و طرح خارج كردن كشتيهاي گرفتار در خليجفارس هم دقيقا براي همين دستيابي به «دستاوردهاي سريع و ملموس» كه بتوان آن را تبليغ كرد، انجام شد كه تا اينجا سركنگبين صفرا فزوده. البته هنوز ۱۰ روز به سفر ترامپ به چين مانده و تصوير يك رهبر شكستخورده، تصويري نيست كه ترامپ به آن رضايت بدهد. براي همين احتمالا طي مدت باقيمانده در اين ۱۰ روز، هر رخدادي را ميتوان انتظار كشيد. شايد تنها آن تصويري كه ماركس از سرمايه و سرمايهدار ترسيم ميكند، جلوي حركات جنونآميز ترامپ در اين ۱۰ روز را بگيرد، چراكه آنچه در خليجفارس ميگذرد، بزرگترين تهديد براي سرمايه است، تهديدي كه ترامپ ميتواند با جنون خود، كل آن سرمايه را به آتش بكشد.
حرف درماني ترامپ در جنگ عليه ايران
ولي شرايط آنگونه كه فكر ميكرد، پيش نرفت و مجبور به تخيلبافي گرديد. مجموعه سخنانش را از ابتداي جنگ 40 روزه تاكنون درنظر بگيريد: «تمايل رهبران جديد ايران براي گفتوگو با وي، فقدان رهبري در ايران، تغيير كامل حكومت در ايران، تلاش ايران براي ساخت سلاح هستهاي، دفن شدن ذخاير اورانيوم ايران در اعماق زمين پس از بمباران امريكا در جنگ 12 روزه، موافقت ايرانيها با بازگرداندن «غبار هستهاي» (منظور اورانيومهاي 60درصد) به امريكا، نابودي نيروي هوايي، دريايي و ارتش ايران، كنترل و باز كردن تنگه هرمز، اسكورت نفتكشها ازسوي نيروي دريايي امريكا، نابودي زيرساختها و...» كه به گفته روزنامه همشهري (15/2/1405) بيش از 80 دروغ بزرگ بوده است و همچنان ادامه دارد. ترامپ هماكنون تلاش ميكند با استفاده از كلمات، ناتوانيها و اشتباهات خود را بپوشاند و توجيه نمايد. بر همين اساس است كه بنا به يافتههاي يكي از معروفترين پايگاههاي فكتچك امريكا، فقط ۳درصد از سخنان ترامپ، كاملا درست است و 39درصد آن دروغ و 19درصد كاملا دروغ (دروغ شاخدار) ميباشد. اينكه چرا وي تلاش ميكند با حرف درماني، مشكلات و ناتوانيهايش را پوشش دهد، جاي تأمل دارد:
1- شخصيت ترامپ: همانطور كه گفته شد او يك پوپوليست است كه از بيماريهاي اخلاقي و رواني رنج ميبرد. او شخصيتي خودشيفته، متكبر، دروغگو، فريبكار و نمايشگر دارد و نميتواند شكست را بپذيرد و وقتي با ناتواني مواجه ميشود سعي دارد با كلام خود، آن خلأ را پر نمايد.
2- موقعيت ترامپ: وي تاكنون توانسته از ذخيرههاي سالهاي گذشته و جايگاهي كه امريكا در طول 100 سال گذشته به دست آورده، بهره برده و سوءاستفاده كند. يعني با بهرهبرداري از شرايط خود و اعتبار امريكا، دست به دروغپردازي ميزند. جالب است بدانيد عليرغم آنكه همگان از واقعيتها مطلع هستند اما بازارهاي جهاني (به خصوص نفت) باز فريب ترامپ را ميخورند و قيمتها با توييتهاي او بالا و پايين ميرود، زيرا تصورشان آن است كه رييسجمهور يك ابرقدرت سخن ميگويد.
3- ترس از شكست: همانطور كه بيان گرديد شخصيت و موقعيت ترامپ در بيان مطالب تاثير فراوان دارد اما احساس آنكه چه سرنوشتي براي وي پس از برملا شدن واقعيت به وجود ميآيد، او را به ترس ميكشاند و مجبور به دروغگويي ميكند. او فردي است كه در دنياي كوچك خودش به همه چيز (از ثروت گرفته تا قدرت) رسيده است و نميتواند نشدن را تحمل كند. شايان ذكر است كه افراد ديكتاتور و متكبر، بيش از همه از ضعف دروني رنج ميبرند.
4- طرفداران نادان: از قديم گفتهاند: مستمع صاحب سخن را بر سر ذوق آورد. افراد ناداني كه در داخل امريكا (و بعضا در جهان) هستند و دوست دارند يك قهرمان دروغين داشته باشند و تحت تاثير سخنان او قرار گيرند، نقش مهمي در اوجگيري ترامپ دارند. اين ضعف دموكراسي است كه افراد ظاهر فريب ميتوانند با سخنانشان تودهها را به وجد آورده و راي آنها را به دست آورند. هر چند براي آقاي ترامپ به دليل مشكلات اقتصادي امريكا، اين طرفداري در حال كاهش است اما باز هم افرادي هستند كه دل به سخنان او بستهاند.
5- فضاي مجازي: يكي از عوامل مهم در رشد عوامفريبي، شبكههاي اجتماعي و فضاي مجازي است. در اين شبكهها ميتوان به آساني و بدون هيچ راستيآزمايي، دروغ گفت و ديگران را به سوي خود كشاند. ترامپ هم به شدت علاقهمند به اين فضاي جعلي است و براي همين يك شبكه خصوصي براي خودش ساخته و از آن نهايت سوءاستفاده را ميكند.
به هر صورت، ترامپ با استفاده از حرف درماني تلاش گستردهاي جهت كاهش قيمت نفت و حفظ پرستيژ امريكا مينمايد. هر چند اين شيوه نيز براي هميشه نميتواند واقعيتها را كتمان كند و در دنياي اطلاعات امروز، حقايق خود را نشان ميدهد و
سيه روي ميشود آنكه در او غش باشد.