شکاف بزرگ در آمار شاخص لجستیک
گروه اقتصادی| امروز « لجستیک» در ایران یکی از مولفههای بنیادین در جریان تداوم تولید، تجارت و تامین کالاهای حیاتی است. شاخصی که یکی از بندهای مهم ثبات بازار و امنیت اقتصادی است. از نگاه تحلیلگران اقتصادی، لجستیک ایران به مثابه یک سامانه چندلایه و اجتماعی-فنی است که در آن، زیرساخت فیزیکی، داده، ارتباطات، تصمیمسازی، حکمرانی و همکاری شبکهای به صورت درهمتنیده بر سطح تابآوری اثر میگذارند. اتاق بازرگانی تهران در ارزیابی جدیدش از وضعیت لجستیک ایران نشان میدهد که لجستیک در ایران بیش از آنکه بر پایه معماری از پیش طراحی شده و حکمرانی نهادینه شده اداره شود، بر تجربه بازیگران، انطباقهای موردی و واکنشهای پسینی متکی است. تحلیلگران اتاق تهران بر این باورند، افت معنادار جایگاه ایران در شاخص عملکرد لجستیک، ضعف در کیفیت خدمات، رهگیری و ردیابی، کندی در برخی فرآیندهای مرزی و محدودیت در شبکه، همگی بیانگر آنند که شکاف اصلی تنها در ظرفیت فیزیکی نیست، بلکه در اتصال داده، کیفیت تصمیم، هماهنگی بینبازیگری و حکمرانی اجرا نیز قرار دارد. به بیان دیگر تابآوری فعلی ایران بیشتر «تجربی-موردی» است تا «طراحی شده-نهادمند». این کارشناسان معتقدند، تابآوری لجستیک باید بهطور همزمان در شش لایه طراحی و تقویت شود: شوک و عدم قطعیت، گلوگاههای ساختاری و شبکهای، تداوم عملیات، داده و دیجیتال، هوش تصمیمسازی و هماهنگسازی و حکمرانی و هماهنگی. مزیت این چارچوب آن است که مساله را از سطح توصیف به سطح مداخله منتقل میکند و اجازه میدهد هر شکاف مشاهده شده، به یک بسته سیاستی، فناورانه یا نهادی ترجمه شود. مرور تجربههای بینالمللی نیز نشان میدهد که در جهان هیچ الگوی واحدی برای تابآوری وجود ندارد، اما منطقهای موفق تقریبا مشترکند: رویتپذیری سرتاسری، طراحی پیشینی مسیرها و گرههای جایگزین، تداوم عملیات، تصمیمسازی سریع، استانداردهای باز و حکمرانی هماهنگ. تجربه جنگی، بر چندمسیره کردن و شبکه جایگزین تاکید میکند؛ تجربه تحریم و محدودیت شدید تجارت بر تنوعبخشی، حکمرانی داده و کاهش شکنندگی تجمعی؛ تجربه کووید بر رویتپذیری، قابلیت ردیابی و یکپارچگی زنجیره و تجربههای بلوغ ساختاری بر استانداردسازی، پلتفرمهای داده و معماریهای باز و تعاملپذیر. بر همین اساس کارشناسان اتاق معتقدند، ایران به یک سبد فناوری مرحلهای و خروجیمحور نیاز دارد، نه به مجموعهای از پروژههای پراکنده و نمایشی. در این سبد، اولویت نخست با فناوریهای مقاوم، سریعالاثر و کموابسته است مثل ثبت و تبادل رویدادمحور، رهگیری هوشمند هدفمند، شبکههای ارتباطی جایگزین، امنیت سایبری و سازوکارهای تداوم خدمت. پس از تثبیت این پایه میتوان به سمت فناوریهای پیچیدهتر مانند تحلیل پیشبینانه، دوقلوی دیجیتال و کاربردهای محدود و نهادمند بلاکچین حرکت کرد. منطق اصلی در اینجا آن است که معماری مقاوم مقدم بر توسعه پیشرفته است. براساس برآورد معاونت اقتصادی اتاق تهران، آینده لجستیک ایران نه با افزایش جزیرهای ظرفیت و نه با خرید منفرد فناوری، بلکه با بازطراحی شبکه، حکمرانی داده، تداوم عملیات، همکاری میان دولت و بخش خصوصی و تبدیل تابآوری به یک قابلیت نهادینه شده، میتواند ساخته شود. اگر این منطق اجرایی شود، لجستیک ایران میتواند از یک وضعیت تدافعی و پرهزینه به یک شبکه هوشمندتر، مقاومتر و آمادهتر برای جنگ، بحران و بازسازی تبدیل شود. در غیر این صورت، هر شوک جدید همان ضعفهای قدیمی را در مقیاسی بزرگتر بازتولید خواهد کرد. تحلیل اتاق بازرگانی در مورد تابآوری لجستیک در ایران نشان میدهد، این تابآوری صرفا حاصل فناوری نیست؛ محصول ترکیب درست زیرساخت، تنظیمگری، سرمایهگذاری، قواعد همکاری و ظرفیت اجرایی هست. هیچ یک از بازیگران اصلی به تنهایی قادر به حل مساله نیستند. دولت بدون مشارکت بخش خصوصی با محدودیت اطلاعات عملیاتی و کندی اجرا مواجه میشود. در سوی دیگر بخش خصوصی بدون تنظیمگری، زیرساخت عمومی و سازوکارهای پایدار همکاری، به تصمیمهای جزیرهای و ناهمگن سوق پیدا میکند. نهادهای واسط نیز بدون دسترسی به داده، اعتماد بازیگران و ارتباط رسمی با دولت نمیتوانند نقش هماهنگکننده موثر ایفا کنند. در جریان تابآوری بومیسازی چارچوبها چقدر مهم است؟ از نگاه کارشناسان اتاق تهران، چارچوبهای بینالمللی تابآوری معمولا در محیطهایی طراحی شدهاند که دسترسی نسبی به خدمات بینالمللی، فناوریهای جهانی، بیمه، تامین مالی، داده و زیرساخت ارتباطی پایدار مفروض است. در ایران، بخشی از این فروض برقرار نیست.
بنابراین اگرچه درسآموختههای جهانی برای ایران مهمند، اما انتقال مستقیم آنها نه ممکن است و نه مطلوب. آنچه نیاز است، «ترجمه تحلیلی» و «بومیسازی نهادی و فناورانه» است. بومیسازی در اینجا سه معنا دارد: نخست، بومیسازی مفهومی؛ یعنی تعریف تابآوری با در نظر گرفتن شوکهای ترکیبی نه صرفا اختلالهای متعارف. دوم، بومیسازی فناورانه؛ یعنی اولویت دادن به راهحلهای مقاوم، لبهمحور، نیمهمتصل و قابل استفاده در شرایط اختلال ارتباطی. سوم، بومیسازی نهادی؛ یعنی تعریف نقش روشن برای نهادهای واسط، تشکلها و اتاق بازرگانی در کنار دولت و بازار. در این معنا، بومیسازی نه به معنای قطع ارتباط با دانش جهانی، بلکه به معنای بازطراحی آن متناسب با محدودیتها و ظرفیتهای واقعی ایران است. کارشناسان اقتصادی اتاق تهران بر این باورند، تابآوری لجستیک مفهومی چندلایه، شبکهای و دادهمحور است و نمیتوان آن را به مدیریت ریسک، ظرفیت مازاد یا خرید فناوری تقلیل داد. در ادبیات جدید، تابآوری زمانی معنادار است که آمادگی، پاسخ، بازیابی، انطباق و بازپیکربندی در کنار رویتپذیری، یکپارچگی، تعاملپذیری، سرمایه انسانی و حکمرانی قرار گیرند. از سوی دیگر، دیجیتالیسازی به خودی خود مترادف تابآوری نیست و تنها زمانی به تابآوری منجر میشود که از مسیر مولفههای میانجی به قابلیتهای واقعی عملیاتی و شبکهای تبدیل شود. با این تفاسیر ایران به یک چارچوب بومی نیاز دارد، زیرا شوکها در اینجا ترکیبیاند و محدودیتهای فناورانه، نهادی و ارتباطی بخشی از واقعیت مسالهاند. از سوی دیگر لجستیک ایران، یک اکوسیستم چندبازیگر، چندسطحی و ناهمگن است که در آن، زیرساخت فیزیکی، بنگاهها و اپراتورهای بازار، داده و سامانههای پشتیبان و نهادهای واسط و هماهنگکننده، همزمان بر کیفیت خدمت و سطح تابآوری اثر میگذارند. مساله ایران بیش از آنکه فقدان مطلق اجزا باشد، ضعف در «اتصال هوشمند و تابآور» میان این اجزاست؛ یعنی دادهها، تصمیمها و عملیات به صورت یکپارچه و شبکهای به هم متصل نمیشوند و در نتیجه تابآوری از سطح طراحی شده پایین میماند. در این چارچوب، لایه نخست اکوسیستم، زیرساخت و عملیات لجستیک است که شامل جاده، ریل، بندر، فرودگاه، پایانه، انبار، سردخانه و مراکز توزیع میشود. این لایه ستون فقرات فیزیکی جریان کالا را تشکیل میدهد و هر گونه تمرکز، گلوگاه یا آسیبپذیری در آن میتواند آثار آبشاری بر کل شبکه داشته باشد. لایه دوم، بنگاهها و اپراتورهای بازار هستند؛ شامل شرکتهای حملونقل، پخش، بازرگانی، تولیدکنندگان، واردکنندگان، صادرکنندگان، اپراتورهای بندری و انباری و همچنین پلتفرمهای لجستیکی. در این لایه، مساله اصلی فقط تعداد یا اندازه بازیگران نیست، بلکه کیفیت اتصال آنها، انعطافپذیری قراردادی، توان همکاری و امکان اشتراک ظرفیت در شرایط اختلال نیز اهمیت دارد. لایه سوم، داده، سامانهها و خدمات پشتیبان است. این لایه شامل ERP، WMS، TMS، سامانههای گمرکی، رهگیری و ردیابی، داشبوردهای تحلیلی و GIS است. نقطه کلیدی در این لایه آن است که داشتن سامانههای درونسازمانی، لزوما به تابآوری شبکهای منجر نمیشود، زیرا اثر فناوری از مسیر یکپارچگی زنجیره، شفافیت، تعاملپذیری و تصمیمسازی مشترک عمل میکند، نه صرف خرید نرمافزار . اما لایه چهارم، نهادهای واسط و هماهنگکننده هستند؛ شامل اتاقها، تشکلهای تخصصی و نهادهایی که میتوانند نقش اتصالدهنده میان دولت، بنگاهها و جریان داده را ایفا کنند. در ایران، این لایه از حیث تابآوری اهمیتی مضاعف دارد، زیرا بخشی از شکاف موجود دقیقا در همین نقطه ظاهر میشود: نبود یک سازوکار پایدار برای تبدیل اطلاعات پراکنده به هماهنگی شبکهای و تصمیم اقدامپذیر. تابآوری فقط به استحکام لایه اول وابسته نیست، بلکه زمانی شکل میگیرد که این چهار لایه به صورت یک سامانه اجتماعی-فنی، قابل مشاهده، قابلتصمیم و قابل هماهنگی عمل کنند. بر اساس دادههای معاونت اقتصادی اتاق بازرگانی تهران، شاخص عملکرد لجستیک بانک جهانی اگرچه همه ابعاد تابآوری را پوشش نمیدهد، اما برای ارزیابی جایگاه نسبی ایران و تشخیص برخی ضعفهای ساختاری مفید است. دادههای LPI 2023 نشان میدهد که ایران در مسیر افت قرار گرفته است. رتبه ایران از 64 در سال 2018 به 123 در سال 2023 رسیده و امتیاز کل نیز از 2.71 به 2.30 کاهش یافته است. متن گزارش تصریح میکند که افت ایران در هر شش زیرشاخص اصلی نسبت به دوره قبل مشاهده میشود؛ بنابراین مساله را نمیتوان به یک اختلال مقطعی یا یک شوک منفرد نسبت داد. این افت از منظر تابآوری یک پیام مهم دارد: وقتی افت در همه زیرشاخصها مشاهده میشود، به احتمال زیاد با یک ضعف ترکیبی مواجهیم که هم بر لایه خدمت و اجرای عملیات اثر گذاشته، هم بر لایههای اتصال، رویتپذیری، هماهنگی و حکمرانی. به بیان دیگر، LPI برای ایران نه فقط «نشانگر افت عملکرد»، بلکه «سیگنال وجود شکاف در معماری لجستیک» است.
اگر مساله صرفا کمبود زیرساخت فیزیکی بود، انتظار میرفت بیشترین ضعف در زیرشاخصهای مرتبط با ظرفیت یا دسترسی نمایان شود؛ حال آنکه شدت ضعف در «کیفیت خدمات» و «رهگیری و ردیابی» نشان میدهد ریشههای مساله در لایههای خدمت، داده و حکمرانی نیز قرار دارد. قرار گرفتن ایران در رتبه 133 با امتیاز 2.1 فقط به معنی ضعف در کیفیت ادراک شده خدمات نیست، بلکه نشانهای از ضعف در حرفهایسازی عملیات، استانداردهای خدمت، هماهنگی بین بازیگران و قابلیت حفظ سطح سرویس در دوره اختلال است. این زیرشاخص بهویژه برای تابآوری مهم است، زیرا در زمان بحران، تفاوت میان یک شبکه پایدار و یک شبکه شکننده اغلب در «کیفیت اجرای هماهنگ» آشکار میشود، نه فقط در حجم داراییها. در زیرشاخص گمرک، رتبه 110 و امتیاز 2.2 به این معناست که اصطکاک رویهای و مرزی همچنان یکی از منابع اصلی تاخیر، ابهام و شکنندگی در شبکه است. در محیطی که تحریم، اختلال ارتباطی و تغییرپذیری شدید در مسیرهای تجاری وجود دارد، هرگونه اصطکاک گمرکی میتواند زمان بازیابی را افزایش و انعطافپذیری مسیر را کاهش دهد. در حملونقل بینالمللی نیز رتبه 111 و امتیاز 2.4 بیانگر محدود شدن گزینههای شبکه و کاهش اتصال رقابتی است. این موضوع در شرایط بحران اهمیتی مضاعف دارد، زیرا تابآوری شبکه تا حد زیادی به امکان مسیریابی جایگزین، دسترسی به مسیرهای جایگزین و تنوع در گرهها و خدمات بستگی دارد. زیرشاخص رهگیری و ردیابی با رتبه 105 و امتیاز 2.4 یکی از مهمترین لایههای پیوند بین عملکرد و تابآوری دیجیتال را آشکار میکند. ضعف در این زیرشاخص به معنای فقدان رویتپذیری واقعی، تاخیر در تشخیص اختلال و کاهش کیفیت تصمیمسازی است. ادبیات جدید نیز نشان میدهد که مزیت اصلی فناوریهای دیجیتال برای تابآوری، دقیقا از مسیر رهگیری، داده لحظهای، شفافیت و هشدار زودهنگام عمل میکند . در نهایت، زیرشاخص به موقع بودن تحویل با رتبه 109 و امتیاز 2.7 بیانگر آن است که شبکه لجستیکی ایران حتی در سطح خروجی نهایی خدمت نیز با مساله تداوم تاخیر مواجه است. این موضوع نشان میدهد که مشکل فقط در نقطه شروع فرآیند نیست، بلکه در کل زنجیره از تصمیم تا اجرا اثر میگذارد.