برداشت يا بدخواني؟
علي ميرزامحمدي
در پي حواشي ايجاد شده درباره يادداشت آقاي عباس عبدي در روزنامه اعتماد با عنوان «نتيجه جعل و تبعيض رسانهاي» تلاش كردم موضوع را از منظري نسبتا بيطرفانه بررسي كنم: آيا آنچه منشأ اين جنجال رسانهاي شده و به نويسنده يادداشت نسبت دادهاند، واقعا با متن و محتواي نوشته او انطباق دارد يا خير؟ عبارت كليدي آقاي عبدي در پايان يادداشت چنين بود: «اكثريت مردم هم با تصميماتي كه يك اقليت رانتي از كف خيابان تحميل كنند، همدلي نخواهند داشت.» در مقابل، واكنش آغازين يكي از چهرههاي مذهبي - سياسي چنين نقل شد: «يك روزنامهنگار اصلاحطلب امروز در يادداشتي ملت شريف ايران را كه شصتوچند روز است در خيابانها از حريم ايران صيانت ميكنند، «اقليت رانتي» خوانده كه در حال تحميل تصميمات هستند!» در گام نخست، يادداشت اصلي و نقد منتشر شده بر آن را چندين بار با دقت خواندم. در اين بررسي اوليه، نسبت دادن چنين معنايي به نويسنده يادداشت با ظاهر متن و سياق عبارات سازگار به نظر نميرسيد. با اين حال، براي پرهيز از قضاوت شتابزده به برداشت شخصي خود اكتفا نكردم. در مرحله بعد، هر دو متن را در جمعي مجازي از صاحبنظران سياسي و فرهنگي مطرح كردم و از آنان خواستم از منظر قواعد فهم متن - به خصوص با بهرهگيري از مفاهيم علم اصول فقه - بررسي كنند كه آيا ادعاي مطرح شده با مضمون واقعي متن همخوان است يا نه. پاسخ غالب اين بود كه برداشت منتقد با سياق و معناي ظاهر عبارت هماهنگ نيست. براي اطمينان بيشتر، در مرحله سوم نام دو نويسنده را حذف كردم و صرفا با عناوين «نويسنده الف» و «نويسنده ب» متنها را در اختيار يك سامانه هوش مصنوعي قرار دادم و از آن خواستم بر اساس مباني فهم الفاظ در علم اصول فقه مشخص كند نقد نويسنده «ب» تا چه حد مستدل است. پاسخ اين سامانه به اختصار چنين بود: «بر اساس قواعد مبحث الفاظ در علم اصول فقه، نقد نويسنده «ب» چندان مستدل به نظر نميرسد.
در متن نويسنده «الف» تعبير «اكثريت مردم» در مقابل «يك اقليت رانتي» آمده و اين تقابل در عرف زبان ظهور در دو گروه متفاوت دارد. بنابراين ظاهر كلام اين است كه «اقليت رانتي» غير از «مردم» است. اما نويسنده «ب» اين عبارت را چنين تفسير كرده كه نويسنده «الف» مردم حاضر در خيابان را «اقليت رانتي» دانسته است؛ برداشتي كه با سياق عبارت سازگار نيست و نوعي حمل لفظ بر معنايي فراتر از ظاهر آن است.» فارغ از اين نتيجه، درباره شيوه مواجهه با نقدها و تحليلهاي دلسوزانه در مسائل عمومي دو احتمال مطرح است:
احتمال نخست آن است كه منتقد واقعا در فهم متن دچار خطا شده باشد. چنين خطايي در هر گفتوگويي ممكن است؛ اما در اين صورت انتظار ميرود نقد با ادبيات محتاطانهتري مطرح شود و به احتمال اشتباه در برداشت اشاره شود نه اينكه با قطعيت و لحن تند صورت گيرد. اين انتظار زماني بيشتر ميشود كه منتقد خود با سنتهاي دقيق فهم متن، مانند مباحث علم اصول آشنا باشد.
در مورد يادداشت آقاي عبدي، شايد شايستهتر آن بود كه منتقد محترم متن را بدون ذكر نام نويسنده براي چند نفر از اهل نظر ارسال ميكرد تا ميزان صحت برداشتي كه داشتهاند، روشن شود و پس از رسيدن به حدي از اطمينان، اقدام به انتشار نقد خود كند. اين شيوه از آن رو اهميت دارد كه متنهاي رسانهاي - بهويژه در فضاي ملتهب سياسي - هم بار حقوقي دارند و هم ممكن است نسبتهاي ناروايي متوجه نويسنده كنند. احتمال دوم آن است كه معنايي به متن نسبت داده شود كه اساسا در آن وجود ندارد؛ يعني عبارتي جدا از سياق خود خوانده يا برداشتي فراتر از حدود متن به آن الحاق شود. چنين مسيري معمولا به جاي گفتوگو، به جدال سياسي و جناحي ميانجامد. تجربه نيز نشان داده است كه در چنين فضاهايي، گاه تلاش ميشود با نسبت دادن سخناني كه گفته نشده است، رقيب فكري از ميدان خارج شود يا زمينه نوعي فشار اجتماعي عليه او فراهم آيد. چنين شيوههايي نه با اصول انصاف و جوانمردي سازگار است و نه با آموزههاي اخلاقي و ديني. نقد و پاسخ لازمه حيات فكري و اجتماعياند، اما اين گفتوگو تنها زماني سازنده خواهد بود كه قبل از هر چيز بكوشيم سخن طرف مقابل را چنانكه هست بفهميم، نه چنانكه دوست داريم يا ميپنداريم. بسياري از مناقشات و سوءتفاهمهاي سياسي اگر همين اصل ابتدايي رعايت شود، اساسا به وجود نخواهد آمد.