اقتصاد نیتها و سرمایهداری اطلاعاتی
زوبوف، نظریهپرداز مشهور آمریکایی و نویسنده کتاب The Age of Surveillance Capitalism، سالها پیش توضیح داد که شرکتهای فناوری فقط سرویس ارائه نمیکنند، بلکه تجربه انسانی را استخراج و به ماده خام پیشبینی رفتار تبدیل میکنند. او این مدل را «سرمایهداری نظارتی» نامید؛ مدلی که در آن گوگل، متا، آمازون و دیگر پلتفرمها، رفتار انسان را به منبع اصلی سودآوری بدل میکنند. اما اقتصاد نیتها، در واقع یک گام جلوتر از سرمایهداری نظارتی است. اگر سرمایهداری نظارتی میخواست رفتار ما را پیشبینی کند، اقتصاد نیتها میخواهد نیت ما را شکل بدهد. این دقیقا همان نقطهای است که مساله از یک موضوع فناورانه، به مسالهای سیاسی و تمدنی تبدیل میشود.
در جهان امروز، قدرت فقط در اختیار دولتهایی نیست که ارتش یا منابع طبیعی دارند؛ بلکه در اختیار بازیگرانی است که میتوانند رفتار اجتماعی را مدلسازی کنند. اگر یک پلتفرم بتواند پیش از آنکه مردم تصمیم بگیرند، احتمال تصمیم آنها را تخمین بزند، آن پلتفرم فقط یک شرکت فناوری نیست؛ بلکه به زیرساختی برای هدایت اجتماعی تبدیل شده است. به همین دلیل است که اقتصاد نیتها را باید بخشی از بازآرایی قدرت در قرن بیستویکم دانست.
تا دیروز، رسانهها تلاش میکردند افکار عمومی را اقناع کنند. امروز، الگوریتمها تلاش میکنند پیش از شکلگیری افکار عمومی، مسیر شکلگیری آن را مدیریت کنند. این تفاوت کوچکی نیست. در اقتصاد نیتها، رقابت اصلی بر سر «زمان حال» نیست؛ بر سر تصاحب آینده تصمیم انسان است.
همین مساله تبعات سیاسی بزرگی دارد. تصور کنید دولتها، احزاب سیاسی یا شرکتهای بزرگ به زیرساختهایی دسترسی داشته باشند که بتوانند:
نیت رأی دهندگان را پیشبینی کنند،
احتمال اعتراض اجتماعی را تخمین بزنند،
تمایل مهاجرت نسل جوان را اندازهگیری کنند،
یا حتی پیش از وقوع بحران، رفتار اقتصادی مردم را مدلسازی کنند.
در چنین وضعیتی، قدرت از کنترل سرزمین، به کنترل «مدلهای پیشبینی اجتماعی» منتقل میشود. شاید به همین دلیل است که رقابت جهانی بر سر هوش مصنوعی، فقط رقابتی فناورانه نیست؛ بلکه رقابتی برای تصاحب زیرساختهای شناختی جهان آینده است.
البته اقتصاد نیتها فقط تهدید نیست. همان فناوریای که میتواند اراده انسان را دستکاری کند، میتواند خدمات عمومی را نیز هوشمندتر و انسانیتر کند. اگر دولتها بتوانند با حفظ حقوق شهروندان، از تحلیل نیت برای بهبود سیاستگذاری استفاده کنند، بسیاری از بحرانها زودتر شناسایی میشوند. برای مثال:
سیستم سلامت میتواند پیش از بحران روانی مداخله کند، نظام آموزشی میتواند افت انگیزه دانشآموز را زودتر تشخیص دهد، یا سیاستگذار اقتصادی میتواند نشانههای فروپاشی معیشتی را پیش از تبدیل شدن به بحران اجتماعی ببیند.
در واقع، همانطور که اقتصاد داده دو چهره داشت - یکی توسعهگرا و دیگری نظارتی - اقتصاد نیتها نیز میتواند هم به ابزاری برای رفاه عمومی تبدیل شود و هم به ساز و کاری برای مهندسی اجتماعی.
مساله مهم این است که جهان هنوز برای این مرحله آماده نیست. قوانین حریم خصوصی، مقررات پلتفرمها و حتی بسیاری از مفاهیم حقوق دیجیتال، هنوز متعلق به عصر «داده» هستند، نه عصر «نیت». در حالی که امروز شاید مهمترین پرسش این نباشد که «چه دادهای از ما ذخیره میشود» بلکه این باشد که «چه کسی آینده تصمیم ما را مدلسازی میکند.»
لوچیانو فلوریدی، فیلسوف برجسته اطلاعات معتقد است انسان وارد «سپهر اطلاعاتی infosphere » شده است؛ جهانی که در آن مرز میان زندگی واقعی و زیست دیجیتال از بین رفته. اقتصاد نیتها را شاید بتوان مرحلهای دانست که در آن این سپهر اطلاعاتی، به قلمروی خواستن انسان وارد میشود. تا دیروز دادههای ما استخراج میشد؛ امروز الگوهای تصمیم ما تحلیل میشود؛ و شاید فردا، خودِ فرآیند خواستن به بخشی از معماری الگوریتمی جهان تبدیل شود.
شاید در قرن بیستم نفت مهمترین دارایی جهان بود، و در آغاز قرن بیستویکم داده؛ اما جهان آینده احتمالا بر سر چیزی عمیقتر رقابت خواهد کرد: نیت انسان. جایی که دولتها، پلتفرمها و هوشهای مصنوعی میکوشند پیش از شکلگیری اراده، آن را شناسایی، پیشبینی و هدایت کنند. شاید مهمترین پرسش سیاسی و فلسفی عصر ما این باشد که آیا انسان در این جهان جدید، همچنان صاحب اراده خود باقی خواهد ماند یا نه؟
پژوهشگر اقتصاد اطلاعات و سیاستگذاری فناوری