كدگذاري مجدد قواعد بازي ايران و امريكا
ماني محرابي
در فضاي پرتنش روابط ايران و ايالاتمتحده، وضعيت كنوني را نميتوان به سادگي در قالب مفاهيم كلاسيك جنگ يا صلح توضيح داد. آنچه امروز در مناسبات دو كشور مشاهده ميشود، بيش از هر چيز به يك نوع «مديريت تنش» شباهت دارد؛ وضعيتي كه در آن رقابت و تقابل راهبردي همچنان ادامه دارد، اما در عين حال دو طرف تلاش ميكنند از ورود تنشها به سطح يك درگيري مجددا مستقيم و گسترده جلوگيري كنند. در اين ميان نشانههايي از تلاش براي جلوگيري از گسترش بحران نيز ديده ميشود. استمرار پيامهاي غيرمستقيم، تحركات ديپلماتيك پنهان و تلاش بازيگران منطقهاي و بينالمللي براي مهار تنشها حاكي از آن است كه هيچيك از طرفها خواهان ورود به يك جنگ فرسايشي نيستند. از يكسو، هر دوطرف بر مواضع و مطالبات خود تاكيد دارند و نشانهاي از كاهش رقابت راهبردي ميان آنها ديده نميشود؛ اما ازسوي ديگر، استمرار پيامهاي غيرمستقيم و تلاش براي جلوگيري از تشديد بحران نشان ميدهد كه دريچههاي محدود ديپلماتيك همچنان باز مانده است. به همين دليل، وضعيت كنوني را ميتوان نوعي «آتشبس شكننده در سايه بازدارندگي» توصيف كرد؛ وضعيتي كه در آن تقابل نظامي و رقابت راهبردي ادامه دارد، اما همزمان تلاش ميشود از تبديل بحران به يك جنگ تمامعيار منطقهاي جلوگيري شود. در چنين شرايطي، موضعگيريها و اظهارات مقامات سياسي و نظامي دوطرف نيز اهميتي فراتر از سطح ظاهري خود پيدا ميكند. به واقع، هر موضع رسمي ميتواند بخشي از يك گفتوگوي غيرمستقيم ميان بازيگران اصلي بحران تلقي شود؛ گفتوگويي كه در آن خطوط قرمز، ظرفيتهاي بازدارندگي و همچنين چارچوبهاي احتمالي تعامل سياسي به طور ضمني ترسيم ميشود. از اين منظر، بررسي اين مواضع ميتواند به درك دقيقتر چارچوبهاي فكري و جهتگيريهاي سياستي در قبال آينده تنش ميان ايالاتمتحده و ايران كمك كند.
شروط ايران و همگرايي داخلي
سخنان اخير سرلشكر محمدعلي جعفري درباره شروط ايران براي هرگونه مذاكره با ايالاتمتحده را ميتوان در چارچوب تلاش تهران براي ترسيم دوباره خطوط قرمز سياسي و امنيتي خود ارزيابي كرد. در اين چارچوب، پنج محور اصلي مطروحه ازسوي سرلشكر جعفري شامل پايان درگيريها و فشارهاي نظامي، رفع تحريمها، آزادسازي داراييهاي بلوكه شده ايران، جبران خسارتهاي ناشي از تقابلهاي اخير و به رسميت شناختن حقوق و حاكميت ايران در تنگه هرمز، بيش از آنكه مجموعهاي از مطالبات تازه باشد، بازتاب دهنده مواضعي است كه طي روزها و هفتههاي گذشته در سطوح مختلف سياسي و امنيتي ايران بارها بر آن تاكيد شده است، به همين دليل اهميت اين سخنان را نه در جديد بودن مفاد آن، بلكه بايد در زمان طرح و پيام سياسي آن جستوجو كرد. از نگاه تهران، تجربه سالهاي گذشته نشان داده است كه مذاكره در شرايط تداوم فشار حداكثري، تحريمهاي اقتصادي و تهديدهاي امنيتي نميتواند به توافقي پايدار و قابل اتكا منجر شود. به همين دليل، در ادبيات رسمي ايران همواره اين گزاره تكرار شده كه هرگونه گفتوگو تنها زماني معنا پيدا ميكند كه با كاهش فشارها و پذيرش حقوق و منافع متقابل همراه باشد. در واقع، شروط مطرح شده را ميتوان تلاشي براي تعيين حداقلهاي موردنظر ايران، در هر مذاكره احتمالي آينده دانست.
در ميان اين شروط، موضوع تنگه هرمز از اهميت ويژهاي برخوردار است. اين آبراه راهبردي همواره يكي از مهمترين مولفههاي بازدارندگي ژئوپليتيك ايران محسوب شده است. تاكيد بر حق حاكميت و نقش ايران در امنيت تنگه هرمز، صرفا يك موضع نمادين نيست، بلكه بخشي از معادله بزرگتر امنيت انرژي و توازن قدرت در خليجفارس به شمار ميرود كه تكرار آن در پيامهاي مختلف مخابره شده ازسوي تهران نشاندهنده جديت ايران در اين مبحث است. با اين حال، نكته اصلي اين موضعگيري را بايد در پيام سياسي آن جستوجو كرد. طرح چنين شروطي ازسوي يكي از فرماندهان ارشد سپاه را ميتوان نشانهاي از همگرايي ميان نهادهاي مختلف تصميمگير در جمهوري اسلامي ايران دانست. در فضاي تحليل سياست خارجي ايران، همواره از تعامل ميان «ميدان» و «ديپلماسي» سخن گفته ميشود و در اين چارچوب، هماهنگي ميان نهادهاي نظامي و دستگاه ديپلماسي نقش مهمي در تعيين جهتگيريهاي كلان كشور ايفا ميكند. تكرار اين شروط از سوي يك چهره نظامي در واقع ميتواند به عنوان تاكيدي بر همين همسويي تلقي شود. در مجموع، سخنان اخير سرلشكر جعفري را ميتوان بخشي از فرآيند بازتعريف معادله «تنش و تعامل» ميان تهران و واشنگتن دانست؛ معادله اي كه همچنان يكي از اصليترين محورهاي تقابل ميان دو كشور باقي مانده و آينده آن تا حد زيادي به تحولات امنيتي منطقه، وضعيت اقتصاد جهاني، تابآوري طرفين و ميزان آمادگي دوطرف براي مديريت بحران وابسته خواهد بود.
فشار پكن براي مهار بحران
تحقق يا رد اين شروط پنجگانه، مستقيما با واقعيتهاي ميداني و اقتصادي محاصره متقابل گره خورده است. وضعيت فعلي تنگه هرمز كه بايد آن را محاصره متقابل توصيف كرد، تعادلي ناپايدار ايجاد كرده كه در آن هرگونه اشتباه محاسباتي ميتواند منجر به وخيمتر شدن اوضاع شود. از يكسو، نيروي دريايي ايالاتمتحده با اعمال محدوديتهاي سختگيرانه، ايران را از نظر اقتصادي و لجستيكي تحت فشار قرار داده است. ازسوي ديگر، ايران با اعمال حق حاكميت و نظارت بر كشتيهاي مرتبط با كشورهاي همپيمان امريكا، اقتصاد ايالاتمتحده و همپيمانانش را به محاصره خود درآورده است. پيامدهاي اقتصادي اين محاصره متقابل فراتر از مرزهاي ايران و خاورميانه گسترش يافته و به يكي از چالشبرانگيزترين معضلات اقتصاد كلان جهاني تبديل شده است. تنگه هرمز، كه روزانه حدود ۲۰ درصد از مصرف نفت جهان و بخش عظيمي از گاز مايع (LNG) را تامين ميكند، در حال حاضر به كانون اصلي نوسانات بازارهاي انرژي تبديل شده است. افزايش بيسابقه قيمت نفت و گاز نه تنها تورم را در كشورهاي واردكننده مانند هند، ژاپن و بسياري از كشورهاي اروپايي شتاب داده است، بلكه ثبات زنجيرههاي تامين صنعتي و لجستيكي را نيز تهديد كرده است. در اين ميان، چين به عنوان بزرگترين شريك تجاري امريكا در اين مقطع، ميتواند از موضع ايران به عنوان اهرمي استراتژيك براي فشار بر واشنگتن استفاده كند. پكن با برجسته كردن اين موضوع كه «سياست فشار حداكثري» نه تنها ايران را مجبور به تسليم نكرده، بلكه منجر به تورم و بيثباتي در اقتصاد امريكا و متحدانش شده است، ميتواند مشروعيت سياستهاي دونالد ترامپ را به چالش بكشد. بر اين اساس سفر دونالد ترامپ به چين و ديدار با شي جينپينگ، را نبايد صرفا يك رويداد معمول ديپلماتيك دانست، بلكه اين ديدار نقطه تلاقي منافع حياتي پكن و واشنگتن در سايه بحران خاورميانه است. از منظر سياست داخلي امريكا، اين سفر ابزاري براي ترامپ است تا پيش از انتخابات مياندورهاي نوامبر ۲۰۲۶، خود را به عنوان مديري موفق در مديريت تلاطمهاي دوازده ماه منتهي به نوامبر و پيروز در تقابل با چين نشان دهد. اما در عرصه بينالملل، اين ديدار حامل پيامهايي فراتر از تجارت است و علاوه بر محورهاي قطعي مانند تجارت بينالملل و مساله تايوان، مستقيما با بحران ايران و امريكا نيز گره خورده است. چين، بزرگترين خريدار نفت ايران و يكي از اركان اصلي اقتصاد جهاني، از تنش در تنگه هرمز بيشترين آسيب را ميبيند. اگرچه پكن از نظر تئوريك داراي ذخاير استراتژيك كافي براي مقابله با اختلالات كوتاهمدت است، اما در نگاه واقعبينانه، افزايش قيمت نفت و ناپايداري زنجيره تامين، حاشيه سود توليد و رقابتپذيري اقتصادي چين را تهديد ميكند. از اين رو، منافع چين مستقيما در «تثبيت وضعيت» و جلوگيري از گسترش مجدد بحران به سمت يك درگيري تمامعيار است. با توجه به تخاصم ايالاتمتحده عليه ايران و نقش اين كشور در تنش ايجاد شده در تنگه هرمز و همچنين تمركز ايران بر احقاق حقوق خود با بهرهگيري از موقعيت استراتژيك اين تنگه، انتظار ميرود شي جينپينگ در اين ديدار، فشارهاي بيپردهاي بر ترامپ وارد كند. از ديدگاه پكن، تهران مقصر تنش فعلي تنگه هرمز نيست و با وجود تحت فشار بودن بابت اين معضل، در جهت رفع آن فشاري بر تهران نخواهد آورد، بلكه به دنبال اين است كه واشنگتن را به سمت «مديريت تنش» و حفظ آتشبس شكننده كنوني سوق دهد تا از عميقتر شدن بحران تنگه هرمز جلوگيري كند. بنابراين، نتيجه اين سفر ميتواند تعيينكننده اين باشد كه آيا امريكا تمايل دارد به دريچه محدود ديپلماسي بازگردد يا خير. در فرجام سخن، آنچه بايد مدنظر قرار داد اين است كه محاصره متقابل كنوني، اگرچه پرهزينه و پرريسك است اما با آشكار ساختن آسيبپذيري اقتصاد جهاني در برابر اختلال در تنگه هرمز، نشان داده كه سياست فشار حداكثري ايالاتمتحده در تغيير رفتار راهبردي ايران با محدوديتهاي جدي مواجه شده است. بر اين اساس، سخنان سرلشكر جعفري و شروط پنجگانه مطرحشده، فراتر از يك بيانيه سياسي، حكمِ «كدگذاري مجدد» قواعد بازي را دارد. تهران با اين اقدام، سيگنال ميدهد كه ديپلماسي آينده تنها در سايه پذيرش حاكميت ايران بر امنيت منطقهاي و رفع فشارهاي اقتصادي معنا خواهد داشت و مهمتر از آن، تكرار اين مواضع از سوي نهادهاي نظامي، تاكيدي مجدد و صريح بر اين واقعيت است كه در جمهوري اسلامي ايران، «ميدان» و «ديپلماسي» نه دو جبهه متضاد، بلكه دو بازوي همجهت براي تحميل واقعيتهاي جديد به طرف مقابل هستند.تحليلگر مسائل بينالملل