ادامه از صفحه اول
ما چه چيزي را برديم؟
در چنين بزنگاههايي، جامعه بيش از هر چيز به نمادهاي تداوم نياز دارد؛ چهرهها ميآيند و ميروند، اما آنچه اهميت دارد استمرار مسير است. جامعه، نشانههاي تداوم را به خوبي تشخيص ميدهد و همين نشانهها به تكيهگاهي براي تابآوري روان جمعي تبديل ميشوند. اما مهمتر از همه اينها، چيزي است كه در لايه عميقتري از تجربه اين روزها شكل گرفت: بازسازي پيوندهاي اجتماعي. در ميان صداي موشكباران و اضطراب روزهاي جنگ، مردم بيش از پيش به يكديگر نزديك شدند؛ همدليها پررنگتر شد و حس مشترك سرنوشت دوباره خود را نشان داد. شايد مهمترين دستاورد اين روزها همين باشد. ما چيزي را برديم كه با هيچ هجومي فرو نميريزد: تصوير مردمي كه در اوجِ سوگ، تجزيه نشدند و در عمق اضطراب، يكديگر را رها نكردند. اين تصوير، بنياديترين پشتوانه اقتدار ملي ماست. اين تصوير را هيچ قدرتي نميتواند ناديده بگيرد؛ و آينده را بر شانه همين تابآوري و اقتدار است كه ميسازيم.
مشاور رييس سازمان بهزيستي كشور و راهبر روابط عمومي و امور بينالملل
بازدارندگي ايران و افول مداخلهگري امريكا
اهميت اين موضوع زماني آشكارتر ميشود كه بدانيم ماهيت جنگها در جهان امروز دگرگون شده است. در گذشته، قدرتهاي بزرگ با اتكا به تجهيزات سنگين و هزينههاي كلان نظامي ميتوانستند برتري خود را تثبيت كنند، اما اكنون ابزارهاي ارزانتر، هوشمندتر و متحركتر قادرند سامانههاي بسيار گرانقيمت را به چالش بكشند. پهپادهاي كمهزينه، موشكهاي دقيق و سامانههاي متحرك دفاعي توانستهاند مفهوم سنتي قدرت نظامي را تغيير دهند و توازن جديدي ايجاد كنند. در چنين شرايطي، ديگر هيچ قدرتي نميتواند با اطمينان از يك جنگ كوتاه و كمهزينه سخن بگويد. هرگونه درگيري گسترده در خليجفارس، نه تنها پيامدهاي نظامي، بلكه تبعات سنگين اقتصادي و ژئوپليتيكي براي كل جهان خواهد داشت. اهميت تنگه هرمز و مسيرهاي انتقال انرژي موجب شده امنيت اين منطقه مستقيما با ثبات اقتصاد جهاني پيوند بخورد. از همين رو، هرگونه بحران فراگير ميتواند بازارهاي انرژي، تجارت جهاني و حتي امنيت اقتصادي قدرتهاي بزرگ را دچار آشفتگي كند. اين مساله باعث شده گزينه نظامي عليه ايران بيش از گذشته پرهزينه و پيچيده به نظر برسد. در سوي ديگر ماجرا، امريكا نيز با واقعيتي تازه روبهرو شده است. تجربه جنگهاي طولاني در عراق و افغانستان نشان داد كه برتري نظامي لزوما به موفقيت سياسي منجر نميشود. هزينههاي انساني، مالي و اعتباري آن جنگها، نگاه بخش مهمي از افكار عمومي و نخبگان امريكايي را نسبت به مداخلات خارجي تغيير داده است. امروز حتي در داخل امريكا نيز اين پرسش جدي مطرح است كه آيا ادامه سياست مداخلهگرايانه ميتواند منافع بلندمدت اين كشور را تامين كند يا برعكس، موجب فرسايش قدرت و كاهش نفوذ جهاني واشنگتن خواهد شد. در واقع، جهان بهتدريج وارد مرحلهاي شده كه در آن قدرتهاي منطقهاي قادرند هزينههاي سنگيني بر قدرتهاي بزرگ تحميل كنند و همين مساله، آزادي عمل سنتي امريكا را محدود كرده است. در اين ميان، بازدارندگي ايران تنها يك مفهوم نظامي نيست، بلكه تركيبي از جغرافيا، فناوري، تجربه تاريخي، ظرفيت انساني و قدرت تحمل فشار است. همين مجموعه عوامل باعث شده هرگونه اقدام عليه ايران با عدمقطعيت و ريسك بالا همراه باشد. البته اين شرايط به معناي پايان رقابتها يا تنشهاي منطقهاي نيست، اما نشان ميدهد دوران تصميمگيريهاي ساده و جنگهاي كمهزينه به پايان رسيده است. منطقه خاورميانه اكنون بيش از هر زمان ديگري نيازمند درك واقعيتهاي جديد قدرت، حركت به سوي همكاريهاي منطقهاي و پرهيز از سياستهاي ماجراجويانه است. درنهايت، آنچه امروز مشاهده ميشود صرفا افزايش قدرت يك كشور يا كاهش نفوذ كشوري ديگر نيست، بلكه نشانه تغيير تدريجي نظم منطقهاي و حتي جهاني است؛ نظمي كه در آن بازدارندگي، موازنه و توان تحميل هزينه، جايگزين الگوهاي قديمي سلطه و مداخله مستقيم شدهاند.