«حمله پيشدستانه» يا «صبر راهبردي»
حتي در صورت حمله اول، توان پاسخگويي ايران نابود نخواهد شد. سومين محور، «ضرورت تثبيت داخلي در دوران گذار» است. باتوجه به تحولات كلان در ساختار رهبري ايران در اسفند ۱۴۰۴ و انتصاب آيتالله مجتبي خامنهاي، نظام سياسي بيش از هر زمان ديگري به «ثبات داخلي» و «انسجام ملي» نياز دارد. ورود به يك جنگ پيشدستانه در اين مقطع حساس، ميتواند تمركز قوا را از تثبيت ساختارهاي جديد به سمت مديريت بحرانهاي پيشبينيناپذير جنگي منحرف كند. از اين منظر، حفظ صلح مسلحانه، مجالي براي تحكيم قدرت داخلي و بازسازي توان اقتصادي فراهم ميآورد.
نتيجه آنكه، بايد به «منطق بازدارندگي نامتقارن» اشاره كرد. قدرت ايران نه در يك حمله كلاسيك و ناگهاني، بلكه در شبكه نفوذ منطقهاي و توان فرسايشي آن نهفته است. تعلل در حمله مستقيم، به معناي انفعال نيست، بلكه به معناي فعالسازي لايههاي پنهان قدرت و انتظار براي «خطاي استراتژيك دشمن» است.
به نظر ميرسد رهبر و فرماندهان ميداني و سياسي ايران بر اين باورند كه هزينه «شروع جنگ» براي امريكا در وضعيت فعلي جهان بسيار بالاست و تا زماني كه اين بازدارندگي برقرار است، انجام حمله پيشدستانه، بازي در زمين دشمن و برهم زدن توازني است كه فعلا به نفع ثبات منطقه عمل ميكند.
كلام آخر اينكه، آنچه در ظاهر «تعلل» به نظر ميرسد، در واقع «هوشياري راهبردي» براي جلوگيري از يك انتحار نظامي و سقوط در تلهاي است كه دشمن براي توجيه حملات زيربنايي خود طراحي كرده است. ايران با انتخاب مسير صبر و آمادگي، در پي آن است كه يا از وقوع جنگ جلوگيري كند يا در صورت وقوع، پيروز نهايي ميدان ديپلماسي و نظامي باشد.