ضرورت گذار از مصرف كيسههاي پلاستيكي به كيسههاي پارچهاي قابل استفاده
مرتضی عاطفی
افزايش توليد و مصرف مواد پليمري در دهههاي اخير، اگرچه در برخي حوزهها مزيتهاي اقتصادي و فني ايجاد كرده است، اما پيامدهاي زيستمحيطي و زيرساختي آن به تدريج آشكارتر شده است. در يك نگاه سيستماتيك، كيسههاي پلاستيكي كه به طور گسترده در چرخه مصرف روزمره مورد استفاده قرار ميگيرند، به دليل دوام بالا و قابليتِ زيستتخريب پايين (در بسياري از انواع)، سهم قابلتوجهي در انباشت پسماند جامد و آلودگيهاي محيطي دارند. علاوه بر اين، مسير مديريت پسماند، جمعآوري، حملونقل و دفعِ اين مواد، هزينههاي اجتماعي و اقتصادي ايجاد ميكند و در شرايطي كه ظرفيت سيستمهاي مديريت پسماند محدود باشد، فشار بيشتري بر شهرها و محيطزيست وارد ميشود.
در چنين شرايطي، اگر مخاطرات امنيتي و زيستمحيطي را نيز به عنوان عوامل تعيينكننده در تصميمگيريهاي كلان درنظر بگيريم، ميتوان ادعا كرد كه وضعيت كنوني مواد پليمري و بهتبع آن، تهديدهاي احتمالي عليه نيروگاهها و پالايشگاهها، يك عامل محرك براي بازنگري در الگوي مصرف است. هنگامي كه زنجيرههاي توليد و تامين مواد شيميايي و پليمري با اختلال مواجه ميشوند، وابستگي گسترده بخشهاي مختلف -ازجمله مصرف روزمره- به آن مواد ميتواند هزينههاي غيرمستقيم بيشتري به همراه داشته باشد. بنابراين، مديريت مصرف و كاهش تقاضاي غيرضروري براي محصولاتِ مبتني بر پلاستيك، يك راهبرد عقلاني براي كاهش آسيبپذيري اقتصادي و محيطي به شمار ميرود.
در اين ميان «كيسههاي پارچهاي قابل استفاده مجدد» به عنوان يك گزينه جايگزين، ميتوانند در چارچوب اقتصاد چرخهاي و كاهش پسماند، نقش مهمي ايفا كنند. از منظر علمي، مزيت كليدي كيسههاي پارچهاي -در صورت انتخاب درست جنس و طراحي مناسب- تكرارپذيري مصرف است؛ يعني به جاي مصرف تكباره و دفع سريع، امكان استفاده چندباره فراهم ميشود و در نتيجه، حجم پسماند ناشي از يك واحد خريد يا حمل كاهش مييابد. هر چند در ارزيابي چرخه عمر (LCA) بايد عوامل متعددي ازجمله وزن، طول عمر، ميزان شستوشو و الگوي استفاده واقعي كاربران لحاظ شود، اما اصل علمي كاهش مصرف تكباره و افزايش نرخ استفاده مجدد، در اغلب سناريوها به كاهش اثرات زيستمحيطي كمك ميكند. با اين حال، موفقيت يك جايگزين صرفا به وجود محصول وابسته نيست، بلكه به رفتار اجتماعي و پذيرش عمومي نيز مربوط است. همينجا نقش فرهنگسازي به عنوان يك مكانيسم تحول رفتار پررنگ ميشود. در واقع، مساله اصلي فقط «انتخاب جايگزين» نيست، بلكه «نهادينهسازي عادت» است. تا زماني كه جامعه به مصرف كيسه پلاستيكي عادت داشته باشد يا كيسه پارچهاي را هميشه همراه خود نداشته باشد، جايگزيني واقعي رخ نميدهد. بنابراين، برنامههاي آموزشي و اطلاعرساني بايد بهگونهاي طراحي شوند كه با نياز روزمره افراد همراستا باشد: آموزش مزايا، ترويج استفاده در سناريوهاي واقعي (خريد، حمل نان و مواد غذايي، دارو و...) و ايجاد يادآوريهاي رفتاري مانند پيشنهاد «همراه داشتن كيسه» يا ارايه الگوهاي مصرف در محيطهاي شهري و فروشگاهها.
اگر رويكرد را «تبديل تهديد به فرصت» درنظر بگيريم، ميتوان گفت كه اختلالهاي احتمالي در توليد يا دسترسي به مواد پليمري ميتواند بهانهاي براي تثبيت يك تغيير پايدار باشد: تغيير در تقاضا، تغيير در عادت مصرف، و تغيير در زنجيرههاي لجستيك و مديريت پسماند. به بيان ديگر، شرايط پرريسك كنوني فرصت مناسبي براي آغاز يك گذار اجتماعي-فني فراهم كرده است؛ گذاري كه هم ميتواند فشار بر محيطزيست را كاهش دهد و هم از آسيبپذيري ناشي از وابستگي به يك دسته مواد خاص بكاهد. از منظر سياستگذاري، توصيه علمي آن است كه برنامه جايگزيني كيسهها صرفا با شعار يا دستورالعملهاي صرف پيش نرود، بلكه از ابزارهاي مكمل استفاده كند. نخست، تعيين معيارهاي كيفي براي كيسههاي پارچهاي (دوام، قابل شستوشو بودن، ايمني در تماس با مواد غذايي و...) تا از خريدهاي نامرغوب و كوتاهعمر جلوگيري شود. دوم، آموزش عمومي و اطلاعرساني مبتني بر شواهد كه چرا كاهش مصرف پلاستيك ارزش دارد و چگونه ميتواند در كاهش پسماند و هزينههاي زيستمحيطي موثر باشد. سوم، ترويج انگيزههاي رفتاري در سطح فروشگاهها و شهروندان، تا مصرف مجدد به يك هنجار تبديل شود. درنهايت، پايش و ارزيابي ميزان پذيرش و ميزان كاهش استفاده از كيسههاي پلاستيكي به عنوان شاخصهاي اثرگذاري، امكان اصلاح مسير را فراهم ميكند.
جمعبندي علمي اين يادداشت آن است كه گذار از كيسههاي پلاستيكي تكبار به كيسههاي پارچهاي قابلاستفاده مجدد، يك راهبرد چندبُعدي براي كاهش پسماند، كاهش وابستگي رفتاري به مواد پليمري و تقويت تابآوري زيرساختهاست. باتوجه به شرايط خاص كنوني و تهديدهاي محتمل در زنجيرههاي توليد مواد، بهترين فرصت براي ايجاد تغيير پايدار، شروعِ همزمانِ فرهنگسازي، بهبود دسترسي و اطمينان از كيفيت جايگزينهاست؛ تغييري كه اگر به عادت عمومي تبديل شود، اثر آن از سطح فردي فراتر رفته و به يك دستاورد اجتماعي-زيستمحيطي تبديل خواهد شد.