• 1405 دوشنبه 9 شهريور
روزنامه در یک نگاه
امکانات
روزنامه در یک نگاه دریافت همه صفحات
تبلیغات
بانک سپه fhk; whnvhj ایرانول بانک ملی بیمه ملت

30 شماره آخر

  • شماره 6322 -
  • 1405 پنج‌شنبه 24 ارديبهشت

نگاهي به كتاب «زمين و خدايان» اثر وينسنت وايسيناس

فلسفه هايدگر در يك نگاه

محمدحسن ابوالحسني

كتاب «زمين و خدايان (درآمدي بر فلسفه مارتين هايدگر) » اثر وينسنت وايسيناس با ترجمه عليرضا ميرزايي در 469 صفحه توسط نشر مركز منتشر شده است. اين كتاب شرحي جامع و خوشخوان بر انديشه‌هاي مارتين هايدگر ارائه مي‌دهد. هايدگر جايگاه بلندي در انديشه فلسفي دارد و فلسفه قرن بيستم (و دهه‌هاي حاضر) بدون او قابل تعريف نيست. فهم يا دست‌كم آشنايي اجمالي با آثار و افكارش بر هر كسي كه دغدغه فلسفه دارد واجب است. كتاب زمين و خدايان به خوبي مي‌تواند اين نياز را برآورده كند. اين كتاب شامل يك درآمد و هشت فصل به همراه يك پيوست است كه به ترتيب عبارتند از: درآمد: جايگاه زمين و خدايان در فلسفه هايدگر، 1) دازاين، 2) هستي، 3) جهان، 4) زمين، 5) خدايان، 6) چهارگانه، 7) چيز، 8) سكنا گزيدن، و پيوست: هايدگر و مسيحيت.  وايسيناس، تفكر هايدگر را داراي سه مرحله دانسته؛ مرحله اول، مرحله دازاين است و مرحله دوم، مرحله هستي مي‌باشد. تنها در مرحله سوم است كه مصالح و تفكرات دو مرحله قبلي به نتايج كامل خود مي‌رسد: يعني مرحله زمين و خدايان. زمين و خدايان نمودي از دو عنصر مهم در انديشه هايدگر هستند. در مرحله آخر چهار عنصر يعني زمين، آسمان، خدايان و فانيان به عنوان نيروهاي بنيادين هستي معرفي مي‌شوند. اينها چهار نيرويي هستند كه در كنار يكديگر، حيات و هستي را معنادار مي‌سازند. وايسيناس معتقد است كه اغلب شرح و تفسيرهايي كه بر هايدگر نوشته‌اند او را با عينك مفاهيم خاصي ديده‌اند كه ربط چنداني به او نداشته يا درواقع وجوه اصلي انديشه‌اش را نشان نمي‌داده. مثلا برخي مفسران، فلسفه هايدگر را در نسبت با الحاد، زيباشناسي‌گرايي، خردستيزي،      سوبژكتيويسم، نيهيليسم و... قرار داده‌اند. همچنين اغلب آنان تلاش كرده‌اند تمركز خود را روي كتاب هستي و زمان بگذارند و هايدگر را از خلال اين كتاب درك كنند. اما وايسيناس تنها به هستي و زمان نپرداخته و كليت انديشه هايدگر را لحاظ كرده است. با توجه به اينكه زمين و خدايان حوالي سال 1960 منتشر شده، يعني در زماني كه هايدگر هنوز در قيد حيات بود و دنياي انگليسي زبان هنوز به تمامي با او آشنا نبود، اين ابتكار جامع‌نگرانه وايسيناس ارزشمندتر به نظر مي‌رسد. 
     
فلسفه هايدگر از جهات مختلفي، منحصربه‌فرد و خاص است. او بعضا از واژه‌ها و مفاهيمي صحبت مي‌كند كه در زبان روزمره به كار برده مي‌شوند مثل: پروا، ملال، ترس، بودن و... اما اين مفاهيم را در بستري متفاوت به كار گرفته. بااين حال وايسيناس معتقد است «زبان معاصر نزد هايدگر اغلب براي بيان انديشه‌اش نابسنده مي‌نمايد. ازاين‌رو او براي طرح موضوعات خود بارها به ريشه‌هاي كهن واژه‌ها بازمي‌گردد و به معناهايي آغازين دست مي‌يابد. براي مثال، براي تشريح نگراني و پروا (sorge) به مثابه ساختار هستي‌شناختي بنيادين دازاين، آن را بدين صورت بيان مي‌كند: «پيش-روي- خود- هستن ».» هايدگر براي اينكه فلسفه خود را بسط و گسترش دهد، درجه بالايي از مهارت زباني را نشان مي‌دهد؛ و همين مورد است كه مطالعه آثار او را دشوار مي‌سازد. كارل لوويت، هايدگر را متفكري غيرقابل ‌ترجمه  دانسته  است.  هايدگر، فارغ از زبانش، از اين‌رو اهميت دارد كه در برابر تمامي ميراث فلسفي قد علم مي‌كند و درعين‌حال آن ميراث را در تفكر خود جذب مي‌كند. هايدگر معتقد است كه فلسفه سنتي، انسان را به عنوان موجودي شناسنده معرفي مي‌كند؛ اين موجود، در برابر اشياي ديگر موضع برتر دارد و به قصد شناخت و بهره بردن از آنها، مورد وارسي و دستكاري قرارشان مي‌دهد. به عبارت ديگر، در فلسفه سنتي، انسان موجودي شناسنده يا سوژه است كه در برابر ابژه‌ها قرار مي‌گيرد. هايدگر اهتمام خود را بر رد اين بينش قرار داده است. سوبژكتيويسم ما را از درك يا نزديك شدن به معناي هستي بازمي‌دارد. فلسفه سنتي، با رويكرد سوبژكتيو خود، چيزها را دسته‌بندي كرده و در مقولاتي انتزاعي و كلي قرار مي‌دهد. هايدگر براي پرهيز از اين رويكرد، وظيفه خود را تامل در هستي مي‌داند؛ در واقع هايدگر يك انديشمند هستي است و از اين رو فيلسوفان غربي را نقد كرده و بيشتر خود را با هلدرلين، آناكسيمندر، هراكليتوس و پارمنديس هم‌صدا مي‌يابد، زيرا اينان انديشمندان هستي بودند. فيلسوفان پيشاسقراطي آغازي عظيم براي فلسفه تدارك ديدند، و سپس ساير يونانيان آن را ادامه دادند، اما هايدگر تذكر مي‌دهد كه فلسفه يونانيان با ارسطو به پايان مي‌رسد و از آن پس ديگر هيچ فلسفه‌اي كه به هستي بپردازد در كار نبود و تنها هستيدگان در كار بودند. هايدگر خود تلاش مي‌كند تا انديشيدن به هستي را از سر بگيرد. وايسيناس معتقد است او در اين مسير سه مرحله را از سر گذرانده: در مرحله اول، كه با كتاب هستي و زمان مشخص مي‌شود، هايدگر به دازاين مي‌انديشد و كمتر به فيلسوفان مشخص مي‌پردازد يا از آنها نام مي‌برد. در مرحله دوم، كه همان مرحله هستي است و با كتاب درباره ذات حقيقت آغاز مي‌شود، هايدگر به فيلسوفان مختلف پرداخته و اين نظر را عرضه كرده كه تفكر آن فيلسوفان توسط اراده ايشان هدايت نشده بلكه توسط هستي هدايت يا گسيل شده است. درواقع اين نداي هستي بوده كه آنان را به سمت و سوي خاصي سوق داده. در مرحله سوم، هايدگر مفهوم چهارگانه (زمين، آسمان، خدايان، فانيان) را مطرح كرده، چهارگانه‌اي كه هستي بر آن قوام يافته است. هايدگر مفهوم سكنا گزيدن را مطرح مي‌كند: سكنا گزيدن يعني استقرار فانيان بر روي زمين در عين سرگشتگي‌شان زير آسمان، اتراق در جوار خدايان و تعلق‌شان به باهم‌بودگي است. زمين محل سكنا گزيدن است، خدايان امر الهي (هستي) خود را آشكار مي‌كنند، آسمان با روز و شب مشخص مي‌شود و فانيان آنهايي هستند كه قابليت رويارويي با مرگ را دارند.

ارسال دیدگاه شما

ورود به حساب کاربری
ایجاد حساب کاربری
عنوان صفحه‌ها
کارتون
کارتون