نسل زد رهبري يافت كه زبانشان را بلد است
در ادبيات سياسي ايران، معمولا «جوان» محور است و كودك و نوجوان در حاشيه. اما او سه گروه را كنار هم ميگذارد. يعني نسل زد امروز، مرز سنيشان در هم ريخته است. يك نوجوان ۱۵ ساله، خيلي زود به بلوغ سياسي ميرسد. اين دقت جامعهشناختي، در تاريخ رهبري ايران بيسابقه است.
فكت چهارم: جايگزيني «ضحاك» - ايشان از «ضحّاكوشان متجاوز» حرف ميزند. يعني دشمن را - ضحاك - معنا ميكند و مبارزه را به يك حماسه ملي تبديل ميكند. ثانيا به نسل زدي كه با اسطورههاي ايراني انس بيشتري دارد. پيام ميدهد كه «اين جنگ، جنگ ايرانيهاست، نه فقط جنگ مسلمانها». آيتالله سيد مجتبیخامنهاي در واقع كاوه اين نسل است؛ يار كاوه آهنگر و پيروز.
فكت پنجم: «بعثت هنرمندان در امتداد بعثت مردم» – دموكراتيزه كردن توليد فرهنگ- شايد مهمترين جمله پيام، اين باشد: «هنرمندان برخيزند و بعثتشان را در امتداد بعثت مردم رقم بزنند». يعني توليد فرهنگ و ادب، ديگر انحصار روشنفكران يا حوزويان نيست. هر كسي از متن مردم ميتواند روايتساز شود. اين يك پيام مستقيم به نسل زد توليدكننده محتوا در شبكههاي اجتماعي است: «شما هم ميتوانيد فردوسي امروز باشيد».
آيتالله سيد مجتبي خامنهاي دقيقا چه ميگويد؟
ميگويد: من ميفهمم كه شما نسلي هستيد كه با زبان رسمي قديمي بيگانهايد. پس با شما به زبان فردوسي حرف ميزنم. برايتان دشمن را «ضحاك» مينامم. ميفهمم كه ميخواهيد خودتان روايتگر باشيد، پس به شما ميگويم «بعثت هنرمندان در امتداد بعثت مردم.»
نكته كليدي پيام، اين درك نسلي بيسابقه در تاريخ ايران است. او نه با نسل زد حرف ميزند، كه از درون زبان آنها حرف ميزند. فردوسي را نه يك شاعر در تاريخ ادبيات، كه يك پل زنده براي وصل كردن حاكميت جديد به نسل جديد ميبيند.
رهبر جوان جمهوري اسلامي سوم، با اين پيام نشان داد كه افق تازهاي در تاريخ بيهمتا را تجربه ميكند: رهبري كه جامعهشناسانهترين، دقيقترين و در عين حال صميميترين رابطه را با شانزده تا نوزدهسالههاي اين سرزمين برقرار كرده است.