سخنان نعمتالله فاضلي درباره كنيسه رفيعنيا
بخشي از حافظه، تاريخ و زيست انساني ما آسيب ديده است
رييس انجمن مطالعات صلح ايران با حضور در ويرانههاي كنيسه رفيعنيا سخناني را درباره مارتين بوبر، انديشههاي او و ارتباطش به اين روزها را مطرح كرد. نعمتالله فاضلي كه در مراسم «همنوايي در كنيسه زخمي تهران» سخن ميگفت، توضيح داد: «در اين كنيسه زخمي و تخريب شده، ناخودآگاه ياد مارتين بوبر ميافتم؛ متفكري كه بسياري او را از مهمترين فيلسوفان انساني قرن بيستم ميدانند. انديشمندي كه آثارش، ازجمله «من و تو» و «ديدار ناگهان» به فارسي ترجمه شده و تمام عمرش را صرف توضيح يك ايده ساده اما عميق كرد: «زندگي، ملاقات است.» بوبر معتقد بود انسان زماني حقيقتا انسان ميشود كه ديگري را «تو» ببيند، نه «آن». او ميگفت در جهان انساني، دو نوع رابطه وجود دارد؛ رابطه «من ـ تو» و رابطه «من ـ آن». در رابطه «من ـ تو»، انسان براي خود و ديگري شأن، هويت و اصالت قائل است. ديگري را ابزار، شيء يا وسيلهاي براي قدرت و منفعت نميبيند، بلكه او را انساني همسنگ خود ميفهمد. انساني كه درد، معنا، كرامت و حقيقتي مستقل دارد. اما در رابطه «من ـ آن»، انسان همه چيز را به ابزار تبديل ميكند؛ ديگران، طبيعت، قدرت، حتي خدا را. در اين وضعيت، جهان به ميدان تصرف و تملك بدل ميشود و خشونت از همين جا آغاز ميشود.» فاضلي اضافه كرد: «بوبر» هشدار ميداد كه بزرگترين بحران جهان مدرن، از دست رفتن «ملاقات» است؛ اينكه آدمها ديگر واقعا يكديگر را نميبينند و نميشنوند. حتي وقتي كنار هم هستند، در حقيقت با هم ملاقات نميكنند. او معتقد بود صلح، دوستي و همدلي فقط زماني ممكن ميشود كه انسانها بتوانند بدون پيشداوري، بدون طمع و بدون ميل به حذف يكديگر، روبهروي هم بايستند و درد و حقيقت ديگري را لمس كنند. شايد به همين دليل بود كه او از نخستين متفكران يهودياي شد كه نسبت به صهيونيسم هشدار داد. بوبر ميگفت خشونت و حذف ديگري به نام خدا، سرانجامي جز ويراني ندارد. او باور داشت اگر انسانها نتوانند ديگري را «تو» ببينند، دير يا زود همه چيز، از انسان گرفته تا طبيعت و سرزمين، به «شيء» تبديل ميشود؛ چيزي براي تخريب، تصرف و نابودي. او ادامه داد: امروز، در كنار اين كنيسه ويران شده، معناي سخن بوبر بيش از هر زمان ديگري قابل فهم است. اينجا فقط يك ساختمان تخريب نشده، بلكه بخشي از حافظه، تاريخ و زيست انساني ما آسيب ديده است. مهم نيست اين بنا متعلق به چه دين و آييني بوده، مهم اين است كه بخشي از ايران و بخشي از زندگي انساني ما بوده است. ويراني چنين مكانهايي فقط تخريب آجر و ديوار نيست، بلكه نشانهاي از فروريختن امكان «ملاقات» ميان انسانهاست. فاضلي با بيان اينكه جامعه ايران امروز بيش از هر زمان ديگري به همين الگوي «من و تو» احتياج دارد، گفت: سالها خشم، دوقطبي، سوءظن و نفرت، فاصلههايي عميق ميان آدمها ايجاد كرده است. فاصله ميان نسلها، گروههاي اجتماعي، باورهاي سياسي و سبكهاي مختلف زندگي. «بوبر» ميگفت نخستين شرط ملاقات، كنار گذاشتن پيشفرضهاست،؛اينكه پيش از شنيدن ديگري، او را در ذهن خود محكوم نكرده باشيم. تجربه تاريخ هم نشان داده ملتهايي كه نتوانستند به ملاقات هم بروند، گرفتار ويراني شدند. از فرانسه دوران اشغال و جنگ جهاني تا ويتنام و بسياري از كشورهاي منطقه، نفرت و دوقطبيسازي راه را براي خشونت و نابودي باز كرده است. زماني كه جامعهاي چنان از هم فاصله بگيرد كه ديگر نتواند صداي همديگر را بشنود، دروغهاي بزرگ هم راحتتر پذيرفته ميشوند، همان دروغهايي كه ميتوانند جنگ، ويراني و فروپاشي را توجيه كنند. او ادامه داد: ايران امروز بيش از هر چيز به «ملاقات ملي» نياز دارد، به اينكه آدمها، فارغ از مذهب، قوميت، پوشش، گرايش سياسي يا سبك زندگي، دوباره بتوانند يكديگر را ببينند و بفهمند. مسلمان و كليمي و ارمني و بهايي، زن محجبه و زن بيحجاب، موافق و منتقد، اگر نتوانند كنار هم بايستند و همديگر را بفهمند، جامعه بيش از پيش فرسوده خواهد شد.شايد مهمترين پيام مارتين بوبر همين باشد؛ انسان بودن، بدون ملاقات ممكن نيست. جامعهاي كه گفتوگو، همدلي و شنيدن را از دست بدهد، آرامآرام توان زيستن مشترك را هم از دست ميدهد. اما اگر دوباره بتوانيم به ديدار هم برويم، پيشداوريها را كنار بگذاريم و ديگري را نه دشمن، بلكه انساني شبيه خود ببينيم، هنوز ميتوان به صلح، آشتي و آيندهاي انساني اميدوار بود.