كنيسهها بخشي درهمتنيده در ايران هستند
مرجان يشايايي از جامعه يهوديان ايران در برنامه «همنوايي در كنيسه زخمي تهران» متني را درباره كنيسه رفيعنيا خواند. او در اين متن به جريان جنگ چهل روزه، تاريخ كنيسهها و آمار اين مكانهاي مذهبي در ايران پرداخت: «ويرانههاي اين كنيسه، در برابر آنچه در جنگ تحميلي دوم يا جنگ ۱۲ روزه، جنگ تحميلي سوم يا جنگ رمضان بر هموطنان عزيز ما گذشت، قطرهاي است در برابر درياي درد و رنج مردم ايران. شايد عجيب به نظر برسد كه ما، با داغ دانشآموزان ميناب و هزاران شهيد ديگر در دل، از خرابي بنايي كوچك سخن بگوييم؛ بنايي كه نه بيمارستان بود، نه مركز آموزشي و نه حتي اثري ثبتشده در ميراث فرهنگي. اما اينجا، تبلور قرنها همزيستي، همدلي و رفاقتي است كه جهان بايد از آن آگاه شود.كنيسهها در ايران مكانهايي منحصربهفردند؛ فضاهايي كه ايرانيان كليمي در آن مناسك و نمازهاي خود را بجا ميآورند، هويت خود را بازمييابند و در عين حال، چنان با شهر و محله درهمتنيدهاند كه گويي بخشي جدانشدني از زندگي روزمره مردمند.كنيسهها قرنهاست در قلب شهرهاي ايران زندهاند و به حيات آرام خود ادامه ميدهند يا روزگاري در شهرهايي چون خوانسار، اراك، خمين، كاشان، سنندج و بوشهر، محل گردهمايي كليميان آن شهرها بودهاند.» در ادامه اين متن آمده است: «براي هر ايراني كه در نزديكي يكي از كنيسههاي ايرانيان كليمي زندگي ميكند، ديدن نمازگزاراني كه با كيپا همان عرقچين سنتي مردان يهودي و كتاب دعا در دست، براي شركت در نماز جماعت شبهاي شنبه با شتاب به سوي كنيسه ميروند، منظرهاي كاملا عادي است.براي ما عادي است كه در خاورميانه بحرانزده، در ميانه كشتار غمانگيز غزه و جنوب لبنان، بيدغدغه در كنيسههايمان حاضر شويم و سال نو عبري و يومكيپور را گرامي بداريم. سالهاست عادت كردهايم پس از پايان مراسم دعا، در كوچه جلوي كنيسه جمع شويم و بيهراس از حملات تروريستي، با يكديگر گپ بزنيم.» يشايايي در اين متن خاطرهاي را با اين شرح بيان ميكند: «سالها پيش، نمايندهاي از پارلمان اروپا را به ديدن كنيسه يوسفآباد بردند. او با شگفتي، جمعيت سرخوشي را كه پس از نماز شبشنبه در پيادهرو ايستاده بودند، تماشا ميكرد و بعدها در گزارش خود به پارلمان اروپا نوشت: «من به چشم خود ديدم، اما ميدانم كه باور نخواهيد كرد.» چه خوب كه كنيسههاي ما بخشي درهمتنيده از شهرها و محلههايمان هستند؛ بناهايي آشنا و خودماني، نه دژهاي مستحكمي كه با پيچيدهترين تدابير امنيتي از نمازگزارانشان محافظت شود.براي توضيح بايد گفت كه تنها در سال ۱۴۰۴، بيش از ۳۰ باب كنيسه فعال در تهران وجود داشته كه نمازگزاران كليمي در آنها آيينهاي روزانه و هفتگي خود را برگزار ميكنند. چه خوب كه كنيسههاي ما، چنانكه شايسته هر عبادتگاه است، درهاي گشوده دارند و از كسي كه وارد ميشود كارت شناسايي طلب نميكنند.براي مقايسه، در كشور همسايه ما تركيه، ورود به كنيسهها مستلزم ارايه كارت شناسايي، تاييد هويت و بازرسي كامل بدني است. با اين حال، با وجود تمام اين تدابير امنيتي، تاكنون دوبار كنيسههاي آن كشور هدف انفجار قرار گرفتهاند. در ايران، اگر غير يهودياي بخواهد از كنيسهاي بازديد كند، هرگز دري بسته به روي خود نخواهد ديد. چه خوب كه همسايگان مسلمان كنيسههاي ما نيز هيچگاه از ازدحام احتمالي در برخي مناسبتها، ابرو در هم نكشيدهاند. اما چه چيز سبب اين همبستگي و همسفرگي دوهزارساله ميان ما و اقوام و اديان گوناگون در اين سرزمين پهناور شده است؟ آيا جز فرهنگ عميق مدارا كه به بخشي از خصلت تاريخي ما ايرانيان بدل شده و ايران را به يكي از متمايزترين كشورهاي جهان تبديل كرده، ميتوان دليل ديگري يافت؟»