هسته سخت ملي، برگ برنده ايران
نيوشا طبيبي
من مهاجرم، البته به تن و نه روح، چنانكه روح من هرگز از ايران مهاجرت نكرده، اين را مقدمتا گفتم تا به عرض برسانم كه از معدود مزاياي مهاجرت، باز شدن چشم به حيات اجتماعي كشورهاي ديگر است. در پي تجربه زندگي در جوامع ديگر و مقايسه آنها با آنچه خود داريم، براي من بسياري از داراييهاي ملي و مزاياي فرهنگي و اجتماعي و قدرتهاي پيدا و پنهان كشورمان آشكار شد. پيش از اين من به كليت ايران و فرهنگ ايراني عشق ميورزيدم، اما نميدانستم بسياري از امور در كشور ما به نحوي فوقالعاده و با كيفيتي تصور نكردني و بهرغم هزار مضيقه و گرفتاري، حل و فصل و مديريت و راهبري ميشود. نميدانستم كه در بزنگاهها چه سطحي از شعور و درك و مهارت تابآوري به علاوه نجابت و شرافتمندي و انسانيت از مردم ما بروز ميكند و در مجموع و با در نظر گرفتن هزار مضيقه و گرفتاري و تحريم و زد و خوردهاي سياسي داخلي كه به آنها دچاريم، در هنگامه جنگ و زلزله و بلاياي ديگر، نشان ميدهيم كه از رشيدترين و پيشرفتهترين جوامع انساني دنيا هستيم.
در تمامي سالهاي روزنامهنگاريام، آنچه بيشتر ديده و درباره آن نوشتهام، خصلتهاي بينظير و سنتهاي بيمانند مردم ايران بوده، اما آنچه در ايام دو جنگ شاهد آن بودم، باز هم مرا شگفتزده كرد. اين شگفتي زماني بيشتر شد كه ساز و كار و شيوه مديريت و زندگي اجتماعي را در چند كشور و به ويژه در امارات از نزديك شاهد بودهام. در مقابل ساختار بنگاهي اين ريزكشور، ديوانسالاري ايراني و پيوند ملت با سرزمين مادري كه سابقهاي چند هزار ساله دارد، چونان درختي عظيم و ريشهدار جلوه ميكند كه با هيچ توفاني شكسته نميشود، بلكه با آمدن هر سختي و گرفتارياي، محكمتر و استوارتر ميشود. درست برعكس شرايطي كه در امارات حكمفرماست. در اين كشور-بنگاه، تمامي روابط براساس «قرارداد كاري» شكل گرفتهاند. اين قراردادهاي كاري، به وقت بحران به راحتي دچار مشكل ميشوند و بسيار شكننده هستند. قلت جمعيت و فقدان عمق استراتژيك و خودباختگي رهبران به ناچار اين كشور را حتي از داشتن ارتشي مستقل و ملي هم محروم كرده است. امارات ميلياردها دلار براي خريد پيشرفتهترين تسليحات تهاجمي و دفاعي هزينه ميكند، حال آنكه اجازه و توان استفاده از آنها را ندارد.
كشوري كه بنيان انسجام جمعيتياش «قرارداد كاري» است و فاقد مولفههاي قدرت است، در حال تخاصم با سرزميني است كه بيست برابر آن وسعت دارد و وحدت ملياش بر پايه تجربه مشترك تاريخي و تمدني با پنجاه قرن پيشينه شكل گرفته است.
در جنگ اخير، ايران مورد حمله بسيار وسيعي نه تنها از سوي امريكا و اسراييل قرار گرفت، بلكه طبق آخرين اطلاعات، كويت، بحرين، امارات و حتي عربستان سعودي مستقيما در عمليات جنگي دخالت داشتهاند. شكي نيست كه قطر و اردن هم كمكهاي لجستيكي يا پدافندي يا فضاي خود را در اختيار مهاجمان قرار دادهاند. واكنش مردم ايران، صبوري، مقاومت، رفتار شرافتمندانه و نجيبانه در خريد ارزاق عمومي و حضور در صحنه و پشتيباني بيقيد و شرط از نيروهاي مسلح كشور بود. دولت با تجربه چندين دهه بحرانسازيها از سوي دشمنان ايران و تحريمها و مضايق توانست به نحو شگرفي كنترل خود را بر زنجيره توزيع حفظ كند، نيازهاي اساسي جامعه را در كسري از زمان تامين كند و اجازه ندهد كه شوك جنگ به قحطي مصنوعي تبديل شود. اين همان نقطهاي است كه تفاوت ميان يك ملت-دولتِ ريشهدار و تاريخي با يك بنگاهِ اقتصادي موقت عيان ميشود. بنگاهي كه در قامت يك كشور و با كمك بريتانيا در ۱۹۷۱ تاسيس شده.
در حالي كه در امارات، با شنيدن اولين صداي انفجار، شاخصهاي بورس سقوط ميكنند و صفهاي طولاني در فرودگاهها براي فرار شكل ميگيرد، در ايران شاهد پديده بازگشت ايرانياني هستيم كه بيرون از ميهن ماندهاند! مديريت دولتي در ايران كه گويي در كوره حوادث آبديده شده، توانست با تكيه بر زيرساختهاي بومي، امنيت غذايي را به بهترين وجهي تضمين كند.
دوستانم در تهران، از كار بزرگ و جهادي شهرداري تهران سخن ميگويند. شهردار تهران كه بارها از عدم آشنايياش با مديريت شهري گله كرده بوديم، توانست در شرايط سخت و با كمك تمامي كاركنان شهرداري، دريچهاي نوين به مديريت شهري بگشايد و از مردم و شهر به خوبي مراقبت كند.
اين «تابآوري زيرساختي» تصادفي نيست، بلكه حاصل دههها تجربه در مديريتِ شرايطِ اضطرار است. وقتي از پاكسازي سريع معابر و ترميم زيرساختهاي آسيبديده صحبت ميكنيم، در واقع از ارتشي از متخصصان، داوطلبان و مديراني حرف ميزنيم كه برخلافِ تكنيسينهاي پروازي و اجارهاي در كشورهاي حاشيه خليج فارس، اين سرزمين را خانه خود ميدانند و براي بقاي آن، فراتر از هر «قرارداد كاري» عمل ميكنند.
عشق به ميهن، ايمان و فرهنگ ديني و روحيه شرافتمند، انساني و وفادارانه مردم و فداكاريهاي نيروهاي مسلح، حماسهاي تاريخي آفريد و تفاوت عميق ايران را با بسياري از كشورهاي جهان آشكار كرد.
در اين نبرد، ايران نه تنها در ميدان نظامي، بلكه در ميدان «مديريتِ زندگي» نيز پيروز شد. دشمن گمان ميكرد با يك حمله وسيع ميتواند رشتههاي پيوند ميان دولت و ملت را بگسلد، اما آنچه رخ داد، انسجامِ بيشترِ اين درختِ ريشهدار بود. در مقابل، اين تجاوزِ همهجانبه، شكنندگي همسايگاني كه فضاي خود را در اختيار مهاجم قرار دادند، بيش از پيش آشكار كرد. همان كشورهايي كه شايد در ظاهر صاحب مدرنترين ابزارها باشند، اما در باطن، فاقدِ آن «هسته سختِ ملي» هستند كه در روز واقعه، حافظِ كيان و كرامتِ يك سرزمين است.