پایگاهها و ائتلافها به مثابه ساختار جنگ در خاورمیانه
فراتر از یک حمله
میان جغرافیای سخت و شبکههای نفوذ چرا جنگهای مدرن را نمیتوان از لحظه انفجار فهمید؟
عبدالناصر سعید
مقدمه: در خاورمیانه، جنگها از لحظه انفجار آغاز نمیشوند و با تصویر موشکی که به هدف میخورد یا بیانیه نظامیای که موفقیت عملیاتی را اعلام یا توجیه میکند، قابل درک نیستند. جنگ مدرن، به ویژه در این منطقه که از پایگاهها، ائتلافها و رقابتهای امنیتی انباشته شده، دیگر رویدادی نیست که به کنش مستقیم رزمی خلاصه شود. جنگ به یک ساختار کامل تبدیل شده است: ساختاری از پایگاههای هوایی، مراکز فرماندهی و کنترل، شبکههای هشدار زودهنگام، تسهیلات عبور، قابلیتهای شناسایی، زنجیرههای تدارکات و توافقات امنیتی آشکار و پنهان. بدون این ساختار، بسیاری از «رویدادهاي نظامی» غیرممکن یا پرهزینهتر یا کمدوامتر میشود. به همین دلیل، مفهوم «ساختار جنگ» به عنوان مدخلی تفسیری بسیار مهم مطرح شده است. جنگها دیگر فقط با کسانی که در خط مقدم میجنگند، انجام نمیشوند، بلکه با کسانی که زیرساخت انجام جنگ را فراهم میکنند نیز انجام میشود. یک پایگاه نظامی در یک کشور ممکن است نقشی تعیینکننده در عملیاتی ایفا کند که هزاران کیلومتر دورتر رخ میدهد. حریم هوایی که ظاهرا بیطرف به نظر میرسد، ممکن است در لحظه بحران به یک کریدور حیاتی تبدیل شود و پشتیبانی لجستیکی که به عنوان «مشارکت جنگی» ارائه نمیشود، ممکن است در محاسبه راهبردی، شرط پیشین هر مشارکت جنگی باشد. از این رو، هر خوانش جدی از صحنه امنیتی خاورمیانه نمیتواند به پرسش سنتی «چه کسی شلیک کرد؟» بسنده کند، بلکه باید فراتر رود: چه کسی فضا را فراهم کرد؟ چه کسی سکو را در اختیار گذاشت؟ چه کسی تداوم لجستیک را تامین کرد؟ و چه کسی محیط عملیاتی را شکل داد که قدرت را به کارگیری واقعی امکانپذیر میکند؟ این پرسشها گفتوگو را از سطح نظامی به ساختار راهبردی و از رویداد به سامانهای که آن را تولید میکند، منتقل میکند. منطقه نه فقط صحنه درگیریها، بلکه در عین حال شبکهای انبوه از گرههای نظامی است که قدرتهای محلی را به قدرتهای بینالمللی پیوند میدهد و شماری از کشورها را به سکوهای توانمندساز تبدیل میکند، حتی زمانی که در کانون گفتمان منازعه قرار ندارند.
اول: پایگاههای نظامی - چهره پنهان قدرت
در تصور رایج، پایگاه نظامی ممکن است صرفا مکانی ثابت برای استقرار سربازان و هواپیماها به نظر برسد. اما این درک سادهانگارانه حق مطلب را در جهان جنگ معاصر ادا نمیکند. پایگاه نظامی مدرن نه انبار سلاح که دستگاهی چندلایه و کارکردی است: مرکز فرماندهی، سکوی لجستیک، ایستگاه ارتباطات، گره اطلاعاتی، نقطه برخاست و رهگیری و فضایی برای حفظ آمادگی و بازدارندگی همزمان. در بسیاری موارد، پایگاه از خود سلاح مهمتر است، زیرا سلاح بدون شبکه عملیات، نگهداری، کنترل و اطلاعات به قابلیتی ناقص تبدیل میشود. در خاورمیانه، این حقیقت وزنی دوچندان پیدا میکند. منطقه در محل تلاقی کریدورهای دریایی حیاتی، میدانهای بزرگ انرژی، منازعات مزمن منطقهای و شبکههای رقابتی نفوذ بینالمللی قرار دارد. این امر باعث شده است که گسترش پایگاههای نظامی خارجی، به ویژه امریکایی، از دههها پیش بخشی ساختاری از صحنه امنیتی باشد. با گذشت زمان، این پایگاهها دیگر ابزاری صرف برای حفاظت از منافع سنتی نبودند. آنها به ساختاری انعطافپذیر برای مدیریت بحران، مهار رقبا، پشتیبانی از متحدان، بازدارندگی پیشرفته و گاهی تامین توانایی انتقال سریع از مهار به کنش نظامی تبدیل شدهاند. مزیت اصلی این پایگاهها این است که فاصله میان تصمیم و اجرا را کوتاه میکنند. توانایی مانور نظامی نه فقط با کیفیت جنگندهها یا دقت موشکها، بلکه با سرعت استقرار، حجم آمادگی، فراوانی سوخت، کارایی نگهداری، یکپارچگی سامانههای ارتباطی و حضور تیمهای عملیات و پشتیبانی در صحنه نزدیک سنجیده میشود. همه اینها از طریق شبکهای از پایگاهها که با دقت توزیع شدهاند تامین میشود، به گونهای که به قدرت بزرگ اجازه میدهد نه از بیرون، بلکه از درون منطقه حرکت کند. این بدان معناست که نقشه نظامی واقعی خاورمیانه کاملا با نقشه سیاسی اعلام شده آن مطابقت ندارد. حاکمیت سیاسی یک چیز است و کارکرد نظامی چیز دیگر. ممکن است دولتی گفتمان دیپلماتیک محتاطانه و متعادلی را حفظ کند، اما در عین حال به دلیل میزبانی از تاسیسات یا تسهیلات یا شبکههای عملیاتی مرتبط با ائتلافهای موجود، بخشی از یک سیستم امنیتی گستردهتر باشد.
دوم: شبکه پایگاههای منطقهای
بر اساس مجموعهای از گزارشهای تحقیقی روزنامهنگاری (از جمله والاستریت ژورنال، واشنگتنپست، رویترز، نیویورکتایمز، بلومبرگ) و تحلیلهای تردد هوایی و تصاویر ماهوارهای، شبکه انبوهی از پایگاههای نظامی امریکا پدیدار میشود که نقشهای محوری در عملیات نظامی علیه ایران ایفا کردهاند.
قطر: مرکز فرماندهی و کنترل- در قطر، پایگاه هوایی العديد جایگاهی استثنایی دارد. این پایگاه بزرگترین پایگاه هوایی امریکا در خاورمیانه است و تا ده هزار سرباز امریکایی را در خود جای میدهد. همچنین مقر منطقهای فرماندهی مرکزی امریکا (سنتکام) است که بر عملیات نظامی در خاورمیانه و آسیای مرکزی نظارت دارد. به عبارت دیگر، العديد قلب تپنده عملیات نظامی امریکاست، جایی که عملیات هوایی از افغانستان تا ایران برنامهریزی و نظارت میشود.در جریان جنگ، تصاویر ماهوارهای چینی وجود شانزده فروند هواپیمای سوخترسان کیسی۱۳۵ و هواپیماهای جاسوسی آرسی۱۳۵ را در پایگاه، پیش از آغاز عملیات نشان داد. این تایید میکند که پایگاه برای پشتیبانی از یک کارزار هوایی گسترده آماده بوده است. همچنین پایگاه میزبان نشست سری ماه مه ۲۰۲۴ مقامات عالیرتبه نظامی اسرايیل و شش کشور عربی (قطر، عربستان، امارات، بحرین، اردن و مصر) برای هماهنگی «ساختار امنیتی منطقهای» تبادل اطلاعاتی و رادار هوایی بود. با وجود روابط دیپلماتیک کمتر متشنج قطر با ایران، پاسخ ایران پایگاه را نادیده نگرفت. سپاه پاسداران انقلاب اسلامی اعلام کرد که این پایگاه را هدف قرار داده و آن را محور فعالیتهای سنتکام خواند. وزارت دفاع قطر به وقوع خساراتی در پایگاه، از جمله اصابت به گنبد ژئودزیکی که برای ارتباطات استفاده میشد، اعتراف کرد. در تحولی خطرناکتر، گزارشها حاکی از آن است که یک فروند اف۱۵ قطری دو فروند بمبافکن سوخوی۲۴ ایران را که تنها دو دقیقه با هدف قرار دادن پایگاه فاصله داشتند، سرنگون کرد. این موضوع بر اساس منطق دفاع از ساختار نظامی خارجی در خاک خود، قطر را طرف درگیر جنگ میکند.
کویت: سکوی استقرار و پشتیبانی- در کویت، این کشور حدود سیزده هزار سرباز امریکایی را در پایگاههای اصلی مانند پایگاه هوایی علیالسالم و اردوگاه عریفجان میزبانی میکند. این پایگاهها به سکوی پرتاب اصلی عملیات هوایی تبدیل شدند. تحقیقی از واشنگتنپست فاش کرد که کویت اجازه استفاده از خاک خود را در جنگ داده است، که این کشور را در معرض حملات تلافیجویانه ایران قرار داد.
در ۲۴ مارس ۲۰۲۶، نیروهای امریکایی موشکهای «هایمارس» را از جزیره بوبیان کویت به سمت ایران شلیک کردند. در پاسخ، سپاه پاسداران در اوایل مارس ۲۰۲۶ اعلام کرد که پایگاه علیالسالم را هدف قرار داده و از مدار خارج کرده است.
بحرین: گره دریایی و اطلاعاتی- در بحرین، منامه میزبان مقر ناوگان پنجم امریکاست. این ناوگان، فرماندهی دریایی است که بر عملیات در خلیجفارس، دریای عرب و اقیانوس هند کنترل دارد. گزارشهای غربی بحرین را نه فقط یک پایگاه دریایی، بلکه «مركز عصبی یک سیستم نظامی-اطلاعاتی» توصیف کردهاند. تواناییهای آن با سامانههای پدافند هوایی منطقهای برای حفاظت از اسرايیل و پایگاههای امریکایی ادغام میشود. در اعترافی نادر و صریح، معاون پیشین وزیر خارجه بحرین، شیخ عبدالله بن احمد آل خلیفه، در کنفرانس امنیتی مونیخ در فوریه ۲۰۲۲ اعلام کرد که «همکاری اطلاعاتی بین بحرین و اسرايیل وجود دارد» و «موساد در بحرین است و در منطقه حضور دارد». این یک اعتراف رسمی به وجود پایگاههای اطلاعاتی اسرايیل در خاک بحرین است.
امارات متحده عربی: پایگاهها و نقش عملیاتی- در امارات، پایگاههای هوایی مانند الظفره و المنهاد محور اصلی عملیات بودند. اما خطرناکتر آنکه امارات به میزبانی از پایگاهها بسنده نکرد، بلکه حملات نظامی مستقیمی نیز انجام داد. در اوایل آوریل ۲۰۲۶، نیروهای اماراتی یک پالایشگاه نفت در جزیره «لاوان» ایران را بمباران کردند. این حمله باعث آتشسوزی مهیبی شد که بیشتر تاسیسات را برای ماهها از کار انداخت. همچنین امارات در هماهنگی با اسرايیل در بمباران مجتمع پتروشیمی «عسلویه» مشارکت داشت. امارات تنها کشور (در کنار امریکا و اسرايیل) است که حملات نظامی سری علیه ایران انجام داده است. در نتیجه این مشارکت فعال، امارات به هدف اصلی منطقه تبدیل شد. به گفته وزارت دفاع امارات، ایران حدود ۵۵۰ موشک بالستیک و کروز و بیش از ۲۲۰۰ پهپاد به سمت امارات شلیک کرد. این میزان از نظر حجم هدفگیری، حتی از خود اسرايیل نیز فراتر میرود.
عربستان سعودی: میان میانجیگری و ساختار نظامی- در عربستان، موضع سعودی دوگانگی عجیبی را نشان داد. از یک سو، این کشور به عنوان کشوری ظاهر شد که به دنبال کاهش تنش است و نقش میانجی با ایران را از طریق پاکستان ایفا کرد. از سوی دیگر، تحقیقی از رویترز (به نقل از مقامات غربی و ایرانی) فاش کرد که نیروی هوایی سعودی چندین حمله هوایی اعلام نشده به خاک ایران در اواخر مارس ۲۰۲۶ انجام داده است. این حملات به عنوان اولین عملیات نظامی مستقیم از نوع خود توصیف شد که پادشاهی علیه ایران انجام میدهد. همچنین عربستان اجازه استفاده از پایگاه هوایی شاهزاده سلطان و پایگاه هوایی ملک فهد را برای هواپیماهای سوخترسان و شناسایی صادر کرد. این امر به طولانی شدن عملیات و افزایش کشندگی آن کمک کرد.
اردن: جغرافیا به مثابه کارکرد راهبردی- در اردن، نقش این کشور به دلیل موقعیت جغرافیایی از اهمیت ویژهای برخوردار است. اردن نمایانگر پشتکوه غربی ایران و کریدور حیاتی میان خلیجفارس و شامات و فلسطین اشغالی است. در جریان جنگ، پایگاه هوایی موفقالسلطی به «ناو هواپیمابر زمینی» تبدیل شد. تعداد هواپیماهای جنگی امریکایی مستقر در آن سه برابر شد، از جمله هواپیماهای راهبردی که قادر به انجام عملیات تهاجمی عمیق در داخل ایران بودند. اردن حریم هوایی خود را به روی هواپیماهای امریکایی و اسرايیلی گشود. سامانههای دفاعی را برای خدمت به عملیات نظامی علیه ایران و حفاظت از اسرايیل به کار گرفت، از جمله رهگیری موشکها و پهپادهای ایرانی. شواهد تنها به گزارشهای غربی محدود نشد، بلکه به اعترافات صریح اسرايیلی نیز کشیده شد. در مقالهای تحلیلی که در سایت خبری اسرايیلی «والا» منتشر شد، پروفسور رونن ییتسحاق (Ronen Yitzhak) نویسنده و محقق، مستند کرد که اردن «اولین کشور در منطقه بود که منابع خود را به حرکت درآورد» تا از جنگ علیه ایران حمایت کند. او اردن را متحد سری راهبردی امریکا و اسرايیل توصیف کرد. ییتسحاق فاش کرد که پایگاه «موفقالسلطی» به مرکز عملیات عظیمی تبدیل شد که میزبان جنگندههای اف۱۵ و اف۳۵ و هواپیماهای سوخترسان بود. او توضیح داد که اردن پس از آنکه برخی کشورهای خلیجی خودداری کردند، حریم هوایی خود را به روی هواپیماهای اسرايیلی گشود و این امر برای دستیابی به اهداف نظامی حیاتی بود. او به موفقیت پدافند هوایی اردن اعتراف کرد که ۲۶۱ هدف هوایی از مجموع ۲۸۱ هدف شلیک شده به سمت اسرايیل را رهگیری کرد (نرخ ۹۳ درصد). این تایید میکند که اردن صرفا یک کریدور امن نبود، بلکه بخشی از سیستم جنگی بود. ییتسحاق همچنین اعتراف کرد که این حمایت هزینه سنگینی برای اردن داشته است. آوار موشکها روی خاک اردن سقوط کرد و ۲۸ شهروند را مجروح ساخت. پایگاه «موفقالسلطی» نیز مورد حملات مستقیم ایران قرار گرفت. این اعتراف اسرايیلی یکی از قویترین شواهد دخالت فعال اردن در جنگ است و هر ادعای بیطرفی یا عدم مشارکت را باطل میکند.
سوم: همکاری اطلاعاتی با اسرايیل از هماهنگی پنهان به آشکار
گزارشهای متعددی (از جمله والاستریت ژورنال، واشنگتنپست و اسناد افشا شدهای که سایت «امارات لیکس» به دست آورده) سطح بیسابقهای از هماهنگی امنیتی میان کشورهای خلیجی و اردن از یک سو و اسرايیل از سوی دیگر، در جریان جنگ علیه ایرانرا فاش کرده است. در امارات، ريیس موساد، داوید بارنیع، حداقل دو دیدار سری به ابوظبی در طول جنگ (در مارس و آوریل ۲۰۲۶) داشت. او با مقامات عالیرتبه اماراتی برای هماهنگی عملیات نظامی و اطلاعاتی علیه ایران دیدار کرد. همچنین ريیس سازمان امنیت داخلی اسرايیل «شاباک»، داوید زینی، دیداری مشابه انجام داد. اسناد افشا شده از «برنامه جامع نظامی امارات برای ارائه پشتیبانی مستقیم لجستیکی و اطلاعاتی به اسرايیل» پرده برداشت. این طرح شامل تقویت همکاری امنیتی و دفاع مشترک، تبادل اطلاعات اطلاعاتی در زمان واقعی و دستورهایی برای افزایش سطح عملیات اطلاعاتی امارات در غزه و قطر بود. برای اولین بار، سامانههای دفاعی اسرايیلی مانند «گنبد آهنین» و «پرتو آهنین» لیزری، به همراه سامانه «اسپکترو» برای کشف پهپادها، در خاک امارات مستقر شدند. نیکولاس هراس، مدیر سیاستهای «شورای سیاست خاورمیانه»، امارات را به عنوان «کشور خط مقدم اسرايیل» در برابر ایران توصیف کرد. او اشاره کرد که رابطه دو کشور «رابطهای همزیستانه» است که زمینی برای آزمایش سلاحها و سامانههای فناورانه اسرايیل فراهم میکند. در بحرین، اعتراف رسمی به حضور موساد واضحتر بود، همانطور که پیشتر اشاره شد. در قطر، نشست سری در پایگاه العديد میان مقامات اسرايیل و شش کشور عربی برجستهترین شاهد این هماهنگی منطقهای پیشرفته بود.
نتیجه
در پایان، جنگهای مدرن را نه از فروغ انفجار به تنهایی، بلکه از شبکههایی که پیش از آتش میآیند، آن را حمل میکنند و به آن توانایی ادامه میبخشند، باید خواند. جنگ در خاورمیانه درون یک شبکه انجام میشود: شبکهای از پایگاهها، ائتلافها، کریدورها، رادارها، لجستیک، اطلاعات و تفاهمهای آشکار و پنهان. کسی که این شبکه را بفهمد، به واقعیت نزدیکتر میشود. کسی که به صحنه انفجار بسنده کند، کمتر از آنچه تصور میکند، میفهمد. پرونده مستندسازی که گردآوری کردهایم، مبتنی بر گزارشهای تحقیقی روزنامهنگاری چندمنبعی (والاستریت ژورنال، واشنگتنپست، رویترز، نیویورکتایمز، بلومبرگ و دیگران) به اضافه اعترافات صریح اسرايیلی، نشان میدهد که شبکه پایگاههای امریکایی در قطر، کویت، بحرین، امارات، عربستان و اردن، زیرساخت اصلی جنگ را تشکیل داده است. نقش خلیجی و اردنی فراتر از صرف میزبانی، به هماهنگی اطلاعاتی، تامین مالی، ارائه پشتیبانی لجستیکی و در موارد محدود (امارات و عربستان) به اجرای حملات مستقیم رسید. همکاری با اسرايیل به سطوح بیسابقهای رسید، از دیدارهای سری روسای دستگاههای اطلاعاتی تا استقرار سامانههای دفاعی مشترک. پاسخ ایران به مثابه نقشه معکوسی بود که تایید میکند تهران تخمین روشنی از هویت طرفهای مشارکتکننده در جنگ علیه خود داشته است. از این رو، گفتوگوی حرفهای درباره امنیت منطقه نیازمند گذار واضح از منطق رویداد به منطق ساختار و از پرسش «چه کسی حمله کرد؟» به پرسش «اصلا حمله چگونه ممکن شد؟» است. در این پرسش دوم، کلیدهای بسیاری برای درک توازنهای قدرت، حدود بیطرفی، کارکرد ائتلافها و همچنان احتمال بازدارندگی و اشتعال نهفته است. کسی که صحنه را از طریق پایگاهها، ائتلافها و کارکردها میخواند، نه از طریق بیانیههای مطبوعاتی صرف، به درک نزدیکتری از این حقیقت میرسد که بیطرفی در زمان جنگهای منطقهای صرفا یک موضع دیپلماتیک نیست، بلکه کارکردی است که تنها نصیب کسانی میشود که از شبکههای توانمندسازی و سکوهای نظامی دور بمانند. اما کسانی که درون این شبکه قرار میگیرند، روایتشان از بیطرفی همواره با حقیقت ساختاری که در خود جای دادهاند و حقیقت پاسخهایی که متوجهشان میشود و حقیقت اعترافات متحدانشان در تضاد خواهد بود. این سطح از یکپارچگی باعث میشود که رویارویی با ایران صرفا یک عملیات امریکایی-اسرايیلی نباشد، بلکه بخشی از یک محیط امنیتی منطقهای به هم پیوسته است، جایی که طرفها اطلاعات را مبادله میکنند، عملیات را هماهنگ میکنند و سامانههای دفاعی را یکپارچه میسازند.
چهارم: لجستیک - ستون فقراتی که در تصاویر دیده نمیشود
اگر آتش چهره مرئی جنگ است، لجستیک اسکلت خاموش آن است. هیچ عنصری در منازعات مدرن حیاتیتر از توانایی حفظ جریان مستمر سوخت، مهمات، قطعات یدکی، کادر فنی، اطلاعات و ارتباطات نیست. قدرت نظامی نه فقط با ابزارهای تخریبی که در اختیار دارد، بلکه با توانایی نگهداری آن ابزارها در زمان واقعی و تحت فشار عملیات سنجیده میشود. در جنگ علیه ایران، تحقیقات متعدد نشان داد که هواپیماهای سوخترسان کیسی۱۳۵ به طور انبوه در پایگاه العديد قطر و پایگاههای سعودی و اماراتی پیش از آغاز جنگ مستقر شده بودند، بر اساس تصاویر ماهوارهای چین. گزارشهای غربی تخمین زدند که کشورهای خلیجی حدود هفتاد درصد از هزینههای عملیات نظامی امریکا را متقبل شدند، معادل حدود ۴.۵ میلیارد دلار. در جزيیات دقیقتر، تحقیقی فاش کرد که هواپیماهای ایرباس ای۳۳۰ متعلق به امارات و عربستان، بمبافکنهای امریکایی را در خارج از حریم هوایی خلیجفارس سوخترسانی کردند. این امر به طولانی شدن عملیات و افزایش کشندگی آن انجامید. همچنین، پهپادهای مسلح (وینگ لانگ ۲) خلیجی اطلاعات را جمعآوری، اهداف را شناسایی و به فرماندهی مرکزی امریکا در زمان واقعی منتقل کردند. یعنی هر بمبی که روی ایران فرود آمد، مختصات خلیجی داشت. بدون این لجستیک، توانایی انجام یک کارزار بمباران پایدار علیه ایران بسیار ضعیفتر یا پرهزینهتر یا کوتاهمدتتر بود.
پنجم: پاسخ ایران به مثابه قرینه تحلیلی
یکی از رایجترین عناصر در مستندات، استناد تحلیلگران به ماهیت پاسخ ایران برای فهم این است که تهران چه کسانی را طرفهای مشارکتکننده یا توانمندساز میداند. ایران به طور تصادفی پاسخ نداد. او با دقت پایگاههایی را که علیه او استفاده شده بود، هدف قرار داد. در قطر، پایگاه العديد بارها هدف قرار گرفت و دوحه به وقوع خسارت اعتراف کرد. در کویت، سپاه پاسداران اعلام کرد که پایگاه علیالسالم را از مدار خارج کرده است. در بحرین، پایگاههای ناوگان پنجم هدف قرار گرفتند. در امارات، این کشور بیشترین سهم موشکها و پهپادها را دریافت کرد (حدود ۵۵۰ موشک و بیش از ۲۲۰۰ پهپاد به گفته وزارت دفاع امارات). در عربستان، تاسیسات نفتی و پایگاههای هوایی هدف قرار گرفتند. در اردن، پایگاههای هوایی نیز مورد اصابت قرار گرفتند. این توزیع دقیق حملات ایران از نظر قانونی و قطعی ثابت نمیکند که همه این کشورها به معنای مستقیم جنگی مشارکت داشتهاند. اما تصور ایران از هویت طرفهای خصم را آشکار میسازد. قرینهای قوی ارائه میدهد که این پایگاهها در عملیات علیه ایران مشغول بودهاند. در همین زمینه، پیام نماینده دايم ایران در سازمان ملل، امیرسعید ایروانی، روشن بود. او به دبیرکل سازمان ملل ابلاغ کرد که «جنگ با حمله غیرقانونی ایالات متحده و اسرايیل آغاز شد». او کشورهای منطقه را از عواقب قانونی دخالتشان برحذر داشت. این پیام به منزله تعیین رسمی کسانی بود که تهران آنها را طرفهای درگیر در تجاوز میداند.
ششم: ابطال روایت «در جنگ شرکت نکردیم»
در مقابل این حجم عظیم از گزارشها، شواهد و قرائن، برخی کشورهای خلیجی و اردن سعی در ترویج روایتی داشتند مبنی بر اینکه «حتی یک گلوله شلیک نکردند» و صرفا قربانی یا طرفی بیطرف بودند، اما شواهدی که جمعآوری کردهایم خلاف آن را ثابت میکند. امارات به میزبانی از پایگاهها بسنده نکرد. حملات مستقیمی به خاک ایران انجام داد. تلاشهایی برای تشکیل ائتلاف عربی برای حمله به ایران رهبری کرد. میزبان مقامات عالیرتبه اطلاعاتی اسرايیل بود. سامانههای دفاعی اسرايیل را در خاک خود مستقر کرد. عربستان حملات هوایی سری علیه ایران انجام داد. اجازه استفاده از پایگاههای خود را برای هواپیماهای سوخترسان و شناسایی صادر کرد. اردن خاک خود را به پایگاه نظامی پیشرفته امریکا تبدیل کرد. حریم هوایی خود را به روی هواپیماهای متجاوز گشود. سامانههای دفاعی برای حفاظت از اسرايیل به کار گرفت و مهمتر از همه، خود اسرايیلیها اعتراف کردند که اردن «اولین کشوری بود که منابع خود را به حرکت درآورد» و متحد سری راهبردی بود. کویت اجازه استفاده از پایگاههای خود را به عنوان سکوی پرتاب برای حملات موشکی و هوایی صادر کرد. پایگاههای آن در معرض پاسخهای ویرانگر ایران قرار گرفت. قطر، با وجود روابط دیپلماتیک کمتر متشنج با ایران، پایگاه العديد قلب عملیات امریکا بود. پدافند هوایی آن در سرنگونی هواپیماهای ایرانی که قصد هدف قرار دادن پایگاه را داشتند، مشارکت کرد.