• 1405 دوشنبه 13 مهر
روزنامه در یک نگاه
امکانات
روزنامه در یک نگاه دریافت همه صفحات
تبلیغات
fhk; whnvhj بانک ملی بیمه ملت

30 شماره آخر

  • شماره 6327 -
  • 1405 چهارشنبه 30 ارديبهشت

ادامه از صفحه اول

كلماتي كه مي‌كشند

البته گروه سوم هم بود؛ آنهايي كه به تعطيلات رفتند. به اين گروه كاري ندارم؛ اما نگاهي كنيم به آن گروه كه در خدمت دشمن ملت‌شان درآمدند و با كلمات‌شان فرانسه را كشتند و عاقبت خودشان را هم به كشتن دادند و ننگ «خيانت ملي» بر پيشاني‌شان تا ابد ماند. ژان پل سارتر رمان‌نويس و فيلسوف و روشنفكر فرانسوي در كتاب «در دفاع از روشنفكران» كه در ۱۹۷۲ نوشت و رضا سيدحسيني در ۱۳۸۰ به فارسي ترجمه و چاپ كرد «موقعيت روشنفكر» را دچار تناقض مي‌بيند و مي‌نويسد «روشنفكران براي محافظت و انتقال فرهنگ ساخته شده‌اند»؛ اما در رسالت و نقش خود اشتباه كرده‌اند و در نتيجه نقاد و منفي‌باف شده‌اند و با حمله مداوم به قدرت، هرگز جز شر و بدي در تاريخ كشور خودشان نديده‌اند. در نتيجه، درباره همه‌چيز اشتباه كرده‌اند. اين هم به شرط آنكه روشنفكران ملت را در همه شرايط حساس و مهم فريب نمي‌دادند، شايد چندان گناه بزرگي نبود. فريب دادن ملت! يعني وادار كردن او به اينكه به منافع خود پشت پا بزند.» (سارتر ۱۳۸۰: ۴۳ )
پيشترها كه اين عبارات را مي‌خواندم نمي‌دانستم چرا سارتر چنين تند و تيز شمشير عليه روشنفكران از رو بسته است. تا اينكه اين روزهاي جنگي كه هر  روزجنگ خواني مي‌كنم، كتاب «كلماتي كه مي‌كشند؛ مسووليت روشنفكر در زمانه (۱۹۴۴- ۱۹۴۵)» نوشته ژيزل سپيرو (۱۴۰۵) را خواندم. كتابي جالب و عجيبي است و زمان مناسبي هم ترجمه و چاپ شده است. قصه روشنفكران فرانسوي در جنگ جهاني دوم است كه هنگام اشغال فرانسه توسط آلمان «به جاي اينكه در دفاع از هويت ملي در برابر اشغالگران متحد شوند و از استقلالي كه با مبارزات سخت از قرن نوزدهم به دست آورده بود پاسداري نمايد دچار افتراق گرديدند» و به «همكاري فكري با اشغالگران» پرداختند. (سپيرو ۱۴۰۵: ۱۶) 
البته نه همه روشنفكران. برخي هم در مقابل اشغالگران «مقاومت ادبي يا مسلحانه» كردند. آندره ژيد، آندره مالرو، فرانسوا مورياك، پل والري، موريس مرولوپونتي و ديگران در مقابل آلمان اشغالگر ايستادند. آنها كه با اشغالگران همكاري فكري كردند «بيشتر مبلغان فرانسوي هيتلر، چهره‌هاي دست دوم يا جوانان جاه‌طلب فاشيست مانند روبر برزييك» و «دريول روشل، انري دو منترلان و لويي- فردينان سلين» بودند. (همان ۱۷) اينها «طيف گسترده‌اي از موضع‌گيري‌ها» داشتند: «از همكاري ساختاري و گونه‌هاي مختلف سازش گرفته تا اشكالي از مخالفت خاموش.» (همان ۱۶) سارتر اين گروه از روشنفكران را كساني مي‌داند كه ملت را فريب دادند. سارتر در جنگ جهاني دوم با آلماني‌ها جنگيد، اسير شد و چند ماه هم در اسارت نازي‌ها بود و بعد از آزادي در ۱۹۴۱ به «نهضت مقاومت» به رهبري مارشال دو گل پيوست. از اين رو با روشنفكران حامي دولت مارشال فيليپ پتن دست نشانده نازي‌ها در آلمان مخالفت شديد كرد.
بعد از آزادي فرانسه به رهبري مارشال دو گل، صد و بيست و چهار هزار و ششصد و سيزده نفر حاميان فرانسوي اشغالگران نازي به جرم همكاري با اشغالگران در دادگاه محاكمه شدند كه ۲۲۴ نفرشان روشنفكران بودند كه ۱۸۵ نفرشان «نويسنده فعال» و ۱۵ روزنامه‌نگار برجسته بودند.(همان ۴۹) اغلب روشنفكران هم مرد و بسيار اندك شان زن بود.(۵۰)  عموما «از طبقه متوسط رو به بالاي شهر پاريس امده و به گروه نخبگان تعلق داشتند اما سرمايه اجتماعي ضعيفي داشتند.»(۵۳)؛ و نوشته‌هاي‌شان در ارگان‌هاي احزاب فاشيست چاپ مي‌شد.(۵۶)  اشغالگران نازي هم از نام اين روشنفكران «براي مشروعيت بخشي به تجاوزشان استفاده مي‌كردند.» (۵۸) در عوض اين نويسندگان «از مزاياي گسترده‌اي برخوردار مي‌شدند.» (۶۰) 
در پاييز ۱۹۴۴ بعد از آزادي فرانسه از اشغالگران، كميته پاكسازي و مجازات نويسندگان و روشنفكران همكار با دشمن متشكل از نمايندگان انجمن‌هاي نويسندگان و نهادهاي حرفه‌اي تشكيل شد و اين نويسندگان را «به دليل بي‌آبرو كردن حرفه محكوم مي‌كرد.»(۱۱۳)  بسياري از همين نويسندگان دادگاهي و به جرم خيانت ملي مجازات شدند و انواع حكم محكوميت شامل اعدام، زندان، تبعيد، و محدوديت‌هاي گوناگون براي شان صادر شد. روزنامه فيگارو درباب اين مجازات‌ها در بيستم ژانويه ۱۹۴۵ نوشت: «ايده‌ها بازيچه نيستند، آنها زخمي مي‌كنند و در غالب موارد مي‌كشند.» (۱۷۹) 
مجازات نويسندگان، روشنفكران و روزنامه‌نگاران بحث‌هاي گسترده‌اي در فرانسه ايجاد كرد و سپيرو اين مباحث را جامعه شناسانه تحليل مي‌كند و مجالش نيست كه آنها را مرور كنيم. اما مهم است كه يادآوري كنم كه مقصودم از بيان اين تجربه تاريخي از فرانسه اين نيست كه آزادي بيان در كشورمان را محدودتر از آنكه هست كنيم و بگير و ببندها را افزايش دهيم. اين بي‌راهه است و فضاي قطبي شده كنوني را دامن مي‌زند. ما نيازمند نبرد با نفرت هستيم. مسووليت اين نبرد را هم حكومت و حاميانش هم مردم و روشنفكران بايد برعهده‌دار شوند. فرانسه هم در انتها به گفت‌وگو ميدان داد و فرصت براي همكاري و همدلي بيشتر گروه‌ها و انديشه‌هاي متضاد فراهم كرد. در جستارك ديگري گفتم كه چگونه مارشال دو گل قهرمان همكاري ملي شد. 
برنار پنگو از نويسندگان فرانسه در جستاري با عنوان مسووليت نويسنده كه در كتاب «وظيفه ادبيات»آمده و در سال ۱۹۶۳ در كنگره‌اي در فنلاند ارايه شده گزارشي از اين همكاري ملي دارد و مي‌نويسد: «پس از پايان جنگ جهاني (دوم)، در فرانسه وضع به گونه‌اي بود كه ميان نويسندگان و خوانندگان، ميان گروه‌هاي مختلف اجتماعي، ميان جريان‌هاي مختلف سياسي ارتباطي برادرانه براي تبادل نظر برقرار شد: همه اميد داشتند كه با هم جامعه فرانسه را دگرگون كنند. اين اميد ساري كه نتيجه مستقيم جنگ و نهضت مقاومت بود، موجب شد كه نويسندگاني كه تا آن زمان از زندگي عمومي بركنار بودند به مسائل اجتماعي و سياسي رو كنند.» (۱۳۶۴: ۵۴) 
نمي‌خواستم بلند بنويسم اما از اين كوتاه‌تر نتوانستم. اينجا هم دلم مي‌خواهد نقطه بگذارم و بروم. اما نگرانم مباد از اين تجربه تاريخي فرانسه درس نادرست بگيريم. چيزي كه در نهايت مي‌توان گفت اين است كه مي‌توانيم از تاريخ بياموزيم به شرط آنكه تاريخ را دقيق و متاملانه بخوانيم و بخواهيم صلح پايدار را در سايه همكاري ملي ايجاد كنيم. اهل فكر و نوشتن هم در ايجاد اين همكاري مسووليت دارند. نبايد و نمي‌توان صرفا حاكمان را مقصر دانست. روشنفكران تاكنون غالبا كارشان بيان بحران با لحن و شيوه‌اي تقابلي بوده است. اما اكنون ناگزيريم بازي مقصريابي را به همكاري تغيير دهيم. سخنم را با اين توصيف شگفت سارتر از نوشتن در خودزندگينامه‌اش «كلمات» به پايان مي‌برم.
 «نوشتن به مفهوم حك كردن موجودات نو، شكار زنده زنده چيزها در جملات بود.» (سارتر ۱۳۸۶: ۱۵۸)  مراقب باشيم كه افعي شكار نكنيم.

اینترنت خاموش؛ خیابان روشن

این وضعیت، نشانه‌ای از انتقال بحران از حوزه فناوری به متن زندگی روزمره مردم است.
برآورد کارشناسان درباره خسارت‌های اقتصادی نیز قابل تامل است. وقتی از زیان روزانه ۳۰ تا ۴۰ میلیون دلار خسارت مستقیم و ۷۰ تا ۸۰ میلیون دلار خسارت غیرمستقیم سخن گفته می‌شود، مساله دیگر صرفا کاهش سرعت اینترنت یا اختلال در پیام‌رسان‌ها نیست، بلکه صحبت از فرسایش سرمایه اجتماعی، کاهش اعتماد فعالان اقتصادی و تضعیف بنیان‌های اشتغال کشور است. رقمی که طی حدود دو ماه به بیش از ۴ میلیارد دلار خسارت رسیده، می‌تواند آثار خود را در افزایش بیکاری، کاهش سرمایه‌گذاری و گسترش اقتصاد غیررسمی در ماه‌های آینده نشان دهد.
پرسش اساسی اینجاست که آیا در ساختار برنامه‌ریزی اقتصادی کشور، جایگاه واقعی اقتصاد دیجیتال به رسمیت شناخته شده است؟ اگر اقتصاد دیجیتال بخشی از امنیت اقتصادی کشور محسوب می‌شود، چرا در زمان بحران، نخستین بخشی که دچار انسداد می‌شود همین حوزه است؟ چگونه می‌توان از جوانان خواست به سمت کارآفرینی دیجیتال حرکت کنند، اما همزمان ثبات و قابلیت پیش‌بینی این فضا تضمین نشود؟ واقعیت آن است که اقتصاد دیجیتال دیگر یک حوزه جانبی یا لوکس نیست؛ این بخش اکنون بخشی از معیشت عمومی جامعه است. هرگونه اختلال بلندمدت در آن، مستقیما بر اشتغال، رفاه خانوار، قدرت خرید و حتی آسیب‌های اجتماعی اثر می‌گذارد. افزایش دستفروشی را باید نه صرفا یک پدیده شهری، بلکه نشانه‌ای از کوچک شدن فرصت‌های رسمی اقتصاد دانست. در چنین شرایطی، ضرورت دارد مجلس شورای اسلامی و دستگاه‌های اجرایی با رویکردی فراتر از نگاه مقطعی و امنیتی، به تدوین یک چارچوب پایدار برای حکمرانی اینترنت و حمایت از کسب‌وکارهای دیجیتال بپردازند. ایجاد «پیوست اقتصادی» برای تصمیمات مرتبط با محدودیت اینترنت، طراحی صندوق جبران خسارت کسب‌وکارهای آسیب‌دیده، توسعه زیرساخت‌های بومی کارآمد و قابل اعتماد، حمایت بیمه‌ای و مالیاتی از فعالان اقتصاد دیجیتال و همچنین تدوین قوانین مشخص برای پایداری دسترسی کسب‌وکارها به بسترهای ارتباطی، از جمله اقداماتی است که می‌تواند مانع تعمیق این بحران شود.
از سوی دیگر، شهرداری‌ها و نهادهای حمایتی نیز باید برای مدیریت تبعات اجتماعی گسترش دستفروشی برنامه‌ریزی کنند. بی‌توجهی به این روند، علاوه بر آسیب به سیمای شهری می‌تواند به گسترش فقر پنهان، بی‌ثباتی شغلی و افزایش نارضایتی اجتماعی منجر شود.
امروز مساله فقط اینترنت نیست؛ مساله آینده نسلی است که با امید به اقتصاد دیجیتال وارد میدان کارآفرینی شد، اما اکنون بخشی از آن در حال بازگشت به اقتصاد خیابانی است. این تغییر مسیر، اگر به‌ درستی فهم و مدیریت نشود، می‌تواند به یکی از نشانه‌های جدی تضعیف طبقه متوسط نوظهور در ایران تبدیل شود.
نماینده بویراحمد، دما و مارگون و عضو کمیسیون انرژی مجلس 

 

گربه بي‌يال و دم؛  نقشه ايران

 گاهي با يك پاك‌كن گرافيكي، ريشه‌هاي تعصب ملي و مذهبي نسبت به وجب‌به‌وجب خاك و آب اين سرزمين سست مي‌شود. نقشه ايران بدون خليج‌فارس و درياي خزر، مرزهاي خيالي و ساخته ‌و پرداخته همان كساني است كه آرزوي محدود كردن قدرت مرجعيت و رهبري ايران را در سر مي‌پرورانند. ما موظفيم تصوير «ايران كامل» را به عنوان نماد شكست‌ناپذيري امت اسلام صيانت كنيم و اجازه ندهيم ساحت مقدس نقشه ميهن، قرباني بي‌دقتي‌هايي شود كه بوي نفوذ ادراكي مي‌دهند.

 

 

 

ارسال دیدگاه شما

ورود به حساب کاربری
ایجاد حساب کاربری
عنوان صفحه‌ها
کارتون
کارتون