تخیل؛ آخرین پناه اخلاق
مهدی آزموده
پس از سالها، دوباره سراغ کتاب «درآمدی بر فلسفه اخلاق» هری گنسلر رفتم؛ اینبار با دقتی بیشتر و اضطرابی بیشتر. ترجمه حمیده بحرینی و ویرایش مصطفی ملکیان، همچنان کتاب را به یکی از خوشخوانترین مدخلهای فارسی در فلسفه اخلاق تبدیل کرده است. پیشتر نیز این اثر برایم ارزشمند بود، اما اکنون در زمانهای که جنگ، فقر، فرسایش روانی و خشونتِ روزمره به بخشی از تجربه عادی زندگی بدل شدهاند، مساله اخلاق دیگر صرفا یک بحث دانشگاهی نیست. ما هر روز ناچاریم میان دایلیماهای اخلاقی تصمیم بگیریم؛ تصمیمهایی که گاه هیچ پاسخ پاک و بیهزینهای ندارند.
گنسلر کتاب را با مرور مکاتب مختلف اخلاقی پیش میبرد تا سرانجام به نوعی عقلگرایی اخلاقی برسد؛ عقلگراییای که میکوشد هم از نسبیگرایی فاصله بگیرد و هم بدون تکیه بر متافیزیکهای سنگین سنتی، امکان نوعی اخلاق جهانشمول را حفظ کند. او صرفا یک تحلیلگر زبان اخلاق در سنت خشک پوزیتیویستی نیست. تاثیر کانت، اصل جهانشمولی و بهویژه «قاعده زرین» در سراسر کتاب آشکار است؛ همان اصل ساده و کهن که میگوید: با دیگری چنان رفتار کن که رضایت میدهی در همان موقعیت با تو رفتار شود.
در فصل هفتم، گنسلر چهار اصل پایهای برای سازگاری اخلاقی مطرح میکند؛ اصولی که بهگمان او هر نظریه اخلاقی جدی ناچار است به نحوی آنها را بپذیرد: منطقی بودن، هماهنگی میان هدف و وسیله، باوجدان بودن و بیطرفی. سپس در فصل بعد، قاعده زرین را بسط میدهد و آن را از سطح یک توصیه اخلاقی ساده، به نوعی آزمون عقلانی برای داوری اخلاقی تبدیل میکند.
او میپرسد: آیا حاضری همان رفتاری که با دیگری میکنی، در همان موقعیت بر تو اعمال شود؟
آیا اگر جای قربانی بودی، همچنان همان تصمیم را درست میدانستی؟ و آیا مایلی قاعده رفتارت به قانونی عمومی برای همگان تبدیل شود؟
اهمیت کتاب اما فقط در صورتبندی نظری این پرسشها نیست. گنسلر میکوشد عقلانیت اخلاقی را در مواجهه با دشوارههای واقعی بیازماید: از تعصب و نژادپرستی گرفته تا بردهداری و تبعیض. در اینجاست که کتاب، آرامآرام از یک متن آموزشی فلسفه فاصله میگیرد و به نوعی تربیت اخلاقی نزدیک میشود. توصیههای او در ظاهر سادهاند، اما اگر جدی گرفته شوند، بنیان بسیاری از رفتارهای روزمره را زیر سوال میبرند: آگاهانه تصمیم بگیرید؛ زندگی خود را با باورهای اخلاقیتان هماهنگ کنید؛ برای موقعیتهای مشابه، داوریهای مشابه داشته باشید؛ خود را جای دیگران بگذارید.
شاید در زمانه اشباع تصویر، تنها چیزی که هنوز میتواند انسان را وارد موقعیت اخلاقی کند، «تخیل» باشد. تخیل صرفا ابزار هنر نیست؛ شاید بنیادیترین توانایی اخلاقی انسان باشد. ما از طریق تخیل است که میتوانیم درد دیگری را، هر چند ناقص، تجربه کنیم. ادبیات، سینما، تئاتر و هنر، پیش از آنکه سرگرمی باشند، دستگاههای اخلاقیاند؛ ابزارهایی برای خروج از زندانِ «من».
اگر بتوانم خود را زیر ضربههای شلاق تصور کنم، دشوار است که روزی به شلاق زدن دیگری رضایت دهم. اخلاق، شاید پیش از هر چیز، همین توانایی ساده اما کمیاب باشد: توانایی تصورِ رنجِ دیگری.