شبي در سالن اكتبر كبير
مرتضي ميرحسيني
جاي او آنجا نبود. دستكم، با معيارهاي هميشگي و مرسوم، كسي فكرش را هم نميكرد كه روزي سروكلهاش آنجا پيدا شود. با هنرمندان مطلوب شوروي زمين تا آسمان تفاوت داشت و اصلا در چارچوب سليقه رسمي آن حكومت و در قالب شعارهايي كه آنان درباره نقش اجتماعي هنرمند ميدادند، جاي نميگرفت. اما دنيا چرخيد و التون جان به شوروي رفت و در مسكو و لنينگراد كنسرت گذاشت. از مدتي پيش به روسيه، به سفر به آنجا و اجراي زنده براي طرفدارانش فكر ميكرد و به نظرش ميرسيد در مسير حرفهاياش به چنين تجربهاي نياز دارد. شايد هم مدير برنامههايش بود كه اين وسوسه را به جان او انداخت. پيشنهاد اوليه را به سفير شوروي در لندن ارايه دادند و دعوتنامهاي هم براي تماشاي كنسرتي كه همان روزها در اكسفورد برگزار ميشد، تقديمش كردند. سفير با مقامات كشورش صحبت كرد و تاييدشان را گرفت. حتي به او گفتند تا جايي كه شدني است همه شرط و شروط التون جان را بپذيرد و مقدمات سفر او را به روسيه مهيا كند. آن زمان شوروي درگير برنامهريزي براي برگزاري المپيك 1980 بود و ميكوشيد با هر ابزار ممكني، تصويري متفاوت با روايت رسانههاي غربي از خودش نشان دهد.
نماينده فرهنگي شوروي به كنسرت اكسفورد رفت و بعد از پايان آن اجرا، درباره پيشنهاد التون جان با او و مدير برنامههايش صحبت كرد. گفت كشورش با كمال ميل يك ماه ميزباني از او براي بيست شب اجرا - 10 شب در مسكو و 10 شب در لنينگراد - را ميپذيرد و پيشاپيش با شروط احتمالي آنها براي اين سفر موافق است. صحبتشان به درازا نكشيد. زود توافق كردند. البته نه روي20 اجرا. قرار بر اين شد كه از روزهاي سفر كم كنند و اجراها نيز به 8 شب، 4 شب در هر كدام از شهرهاي مسكو و لنينگراد محدود شود. نيز نوشتهاند كه جان براي اجرا در روسيه به دريافت دستمزد بسيار كمتري رضايت داد و پذيرفت هر شب فقط هزار دلار دريافت كند. بعد، كار را به واسطهاي انگليسي به نام هاروي گلداسميت سپردند و او در همكاري با موسسهاي وابسته به حزب كمونيست روسيه، تدارك سفر جان به شوروي را - كه ريزهكاريها و پيچيدگيهايي داشت - آغاز كرد. خود جان، بيستم مه 1979 به مسكو پرواز كرد و از آنجا بدون توقف با قطار به لنينگراد رفت.
چنانكه در بسياري از كشورها اتفاق ميافتد، بيشتر بليتهاي كنسرت را اعضاي طبقه حاكم براي خودشان برداشتند و كمتر از 10 درصد آن به بازار سياه رفت با قيمتي بيست برابر قيمت رسمي به مردم عادي رسيد (بهاي بليت كنسرت التون جان هشت روبل بود، اما در ساعتهاي منتهي به اجرا تا دويست روبل هم فروخته ميشد) . اجراي التون در شوروي، با اجراهاي قبلياش در گوشهوكنار دنيا متفاوت شد و بسيار خشك و رسمي از آب درآمد. فقط نيمه دوم از اجراي شب نخست در سالن اكتبر كبير لنينگراد، اندكي از حالوهواي كنسرتهاي ديگر او را داشت. آن شب، همه صندليهاي رديفهاي نخست را مقامات ردهبالاي حزب و نظاميان ارشد شوروي پر كرده بودند. بيشترشان، نيمههاي اجرا، سالن را ترك كردند و رفتند. فقط طرفداران جان در سالن ماندند. همخواني كردند، رقصيدند و شبي عجيب را رقم زدند. ماموراني هم كه براي حفظ نظم آنجا بودند - چون دقيقا نميدانستند در واكنش به جمعيت هيجانزده چه كنند - گوشهاي ايستادند و كاري نكردند. خبرنگاران غربي - از روزنامههايي مثل لسآنجلستايمز و ديليتلگراف - هم كه آن شب در سالن بودند، گزارشهايي از ماجرا نوشتند. نوشتند شوروي هم كمي دير، اما سرانجام، اندكي از قدرت و تاثير موسيقي پاپ را به چشم ديد، قدرت و تاثيري كه كشورهاي غربي در دهههاي 1950 و 1960 ميلادي تجربهاش كرده بودند. البته اين تجربه، محدود به همان شب باقي ماند. اجراهاي بعدياش را «مديريت» كردند. از او خواستند آهنگهاي «كمتر تحريكآميزي» را براي اجرا انتخاب كند. مقاومت نكرد. پذيرفت. حتي به دعوت مقامات از چند مكان تاريخي و نمادين شوروي ديدن كرد. البته چنانكه نوشتهاند او آن روزها، تقريبا هميشه از شب قبل منگ و خمار بود و نقشي را كه در شروع فصل جديد روابط شرق و غرب به عهده داشت، با لبخندي خسته ايفا ميكرد.