ميهماننوازي ايراني، گوهر ارزنده فرهنگ ما
ترانه يلدا
اگرچه زندگي خانوادههاي شهري طي دهههاي اخير بسيار جمع و جورتر شده و مردم شهرنشين هم ديگر كمتر امكانات مالي و دل و دماغ پذيرايي دارند و اصولا به فكر آيينهاي مجلل و ضيافتهاي بزرگ نيستند، اما يك حس و عادت خوب از فرهنگ غني ما هنوز با همه ايرانيان مانده كه همانا ميهماننوازي ايراني است. اين رسم هميشه در ايران بوده و به اشكال مختلف و جديد خواهد ماند. شايد شكل آن در موارد مختلف عوض شود، اما سخاوت و گشادهدستي، درِ خانه بازي و حس شادمانه دور هم جمع كردن دوستان و فاميل هميشه با ما خواهد ماند و مرتب براي آن پي فرصت ميگرديم. به خصوص در دوراني كه جنگ و تعليق جنگ و فشارهاي خارج از خانه، روحيهها را خراب كرده است. در چند روز گذشته، بازگشتم به تهران از رشت، به جاي پنج ساعت، پنج روز طول كشيد. در نيمههاي راه سري به دوستان يكدل در شهر قزوين زدم تا ديداري تازه شود. ولي اين ديدارها چند روز ادامه يافت و با ميهماننوازي دوستان و فاميل چنان به دل نشست كه مرا واداشت به محسنات اين معاشرتها بينديشم و اين روشهاي اصيل ايراني را ارج نهم و در تداوم يافتن فرهنگ آن ترويج و تبليغ كنم. اين ديدارهاي دوستانه را همه داريم ولي كمتر به خير و حسن آن فكر ميكنيم. بخشي از روح و بركت جمعهاي دوستانه نيز به فرهنگ هر شهر به خصوص باز ميگردد.
اين روزها قزوينيها مشغول مراسم «پنجاه بدر» هم بودند كه از آيينهاي باستاني بين مردم قزوين است و آنها را به سپاس و حاجتخواهي براي نزول باران و برگزاري مراسم و ديد و بازديد وا ميدارد. باغستان سنتي قزوين هم در جهان مانند ندارد و قديم، هر قزويني يك باغ در جمع باغستان سنتي داشته كه شهر را چون نگيني در حلقه انگشتري باغات بيمانند زمرديناش در آغوش داشته است. بنابراين نگهداري جمعي از باغستان سنتي، به خاطر سيستم عجيب و مشاركتي آبياري جمعي آن، خود باعث نوعي همبستگي جمعي به بزرگي يك شهر ميشده است. همچنين بايد گفت كه قزوين شهر فرهيختگان و ادبا و شعرايي بيمانند از حمدالله مستوفي و عبيد زاكاني تا علياكبر دهخدا و ميرعماد حسني، از عارف قزويني و ابوالحسن اقبالآذر تا جواد مجابي، ناصر تكميلهمايون، محمد بهشتي، هادي ميرميران و مسعود شفيق است كه از بزرگان انديشه و هنر و معماري معاصرند. لذا محافل ادبي و هنري در قزوين بار فرهنگ قديم شهر را نيز با خود دارد. به هر محفلي ميروي، شعري است و سازي كه جمع را لطيف ميكند. عارف با شجاعت براي زمانه خود چنين تصنيفهاي اثرگذار آن دوران ميسروده:
«گريه كن كه گر سيل خونگري ثمر ندارد / نالهاي كه نايد ز ناي دل اثر ندارد... اين محرم و صفر ندارد...»
البته عارفِ جمهوريخواه، تصنيف معروف خود براي افتخارالسلطنه دختر ناصرالدين شاه را نيز ميسرايد: «افتخار همه آفاقي و محبوب مني/ شمع جمع همه عشاق به هر انجمني...» و همينطور الي آخر... دهها تصنيفي كه هنوز به يمن جان گرفتن موسيقي سنتي بعد از انقلاب و با خوانندگاني چون شجريان و شهرام ناظري، هنوز در جمعها و محافل دوستانه و به نواي ساز خوانده ميشوند. آري، ديگر ساكن خانههاي سنتي با معماري خاص خود (حياط مركزي، اتاق پنج دري و هفت دري و سيستم خاص غلامگردشيها) نيستيم كه در هفتدري سفره بيندازيم و 70 نفر را شام دهيم، اما جمعه گذشته بانوي ميزبان به سادگي چهل و پنج نفر را از پير و جوان و كودك، پذيرايي كرد و با روي گشاده و لب خندان مطمئن شد كه به دانهدانهشان خوش گذشته است. همه لباسهاي مهماني پوشيده بودند و بوي خوش ميدادند. در آن جمع همدل و همزبان، همه درد و غم را براي ساعتي كنار گذاشتند. با نواي ني و تار خوانديم و بچهها با چهار مضراب رقصيدند و اين خاطرهاي شد از صفا و همبستگي. آري، اين است الگوي درست ميهماننوازي ايراني... البته ديگر همه در خانههايمان سالنهاي بزرگ نداريم. اما هميشه گوشه باغچهاي و بوستاني عمومي پيدا ميشود كه در آن سفرهاي پهن كنيم و به گلگشت مصفا بپردازيم.
عارف سروده: «متفرّق نشود مجمع دلهاي پريش / تو اگر شانه بر آن زلف پريشان نزني...»
دوران سختي است و فردا نامعلوم. جمعهاي دوستانه، فاميلي و كاري فكرهايمان را در گفتوگوهاي صميمي به هم نزديك ميكند و دلهايمان را روشن نگه ميدارد.
معمار و شهرساز