• 1405 چهارشنبه 1 مهر
روزنامه در یک نگاه
امکانات
روزنامه در یک نگاه دریافت همه صفحات
تبلیغات
بانک سپه fhk; whnvhj بانک ملی بیمه ملت

30 شماره آخر

  • شماره 6330 -
  • 1405 يکشنبه 3 خرداد

براي عباس نعلبنديان به مناسبت سي‌وهفتمين سالمرگش

نويسنده‌اي عليه يكدست‌سازي حقيقت

محمد سپيدي

جلوه‌هايي كه نعلبنديان با زبان مي‌كند، از نوعي است كه نويسندگان جدي با زبان مي‌كنند. 

 رضا براهني
اول خرداد سي و هفتمين سالمرگ عباس نعلبنديان است. داستان‌نويس و نمايشنامه‌نويس پيشرويي كه اگرچه بسيار زود از دنيا رفت و آنچه از خود به جا گذاشت، بسيار كمتر از ظرفيت بالقوه ذوق و غريزه و قريحه هنري و ادبي او بود، اما در تاريخ معاصر هنر و ادبيات ايران نامي ماندگار است.
درباره او بسيار گفته و نوشته‌اند. از آن جمله اطلاعات زندگينامه‌اي، انتشار نخستين داستانش به ميانجي زنده‌ياد رضا سيدحسيني در «جهان نو»، دريافت جوايز متعدد براي نمايشنامه  «پژوهشي ژرف و سترگ در سنگواره‌هاي قرن بيست‌وپنجم زمين‌شناسي يا چهاردهم و بيستم فرقي نمي‌كند»، حضور در كارگاه نمايش به عنوان مدير و عضو و بعد مشكلاتي كه برايش پيش آمد و خانه‌نشيني... و بالاخره آن مرگِ جانكاه و صداي جانكاه‌ترش كه قبل از پايان دادن به زندگي از خود به جا گذاشته بود. اينها همه را خوانده و شنيده‌ايم و به نظرم آنچه كمتر مورد توجه قرار گرفته، اهميت نعلبنديان از منظر اهميت ادبي و هنري است. اينكه چرا گفته مي‌شود نعلبنديان نويسنده مهمي بوده؟ يا مي‌توان موضوع را از سويه ديگر اين موضع‌گيري نقادانه ديد: چرا  که عده‌اي بر اين باورند كه نبايد او را در زمره نويسندگان مهم عصر جديد ادبيات و خاصه ادبيات نمايشي فارسي در شمار آورد؟
نويسنده اين چند سطر، در زمره گروه اول است و قائل به تعلق نعلبنديان به نويسندگان پيشتازي كه جهان را از نوترين دريچه‌هايي كه خود كشف مي‌كردند، مي‌شناختند. روشن است كه اين تجربه‌گرايي و اين «بي‌ترسي» در عبور از مرزها و كليشه‌هاي مرسوم، همانقدر كه ممكن است هواداراني داشته باشد، مخالفاني هم براي نويسنده مي‌پروراند. در اينجا قصد واكاوي اين موضوع را ندارم و تنها پاسخ مختصري - بنا به درك و دريافتِ لابد مزجاهم- خواهم داد به اين پرسش كه چرا عباس نعلبنديان نويسنده مهمي است؟ كدام ويژگي سبب‌ساز پيشرو بودن آثار نعلبنديان شده است؟ به نظر مي‌رسد كوتاه‌ترين پاسخ به اين پرسش اين است: جرات عبور از خود. پيش از هر چيز به ياد داشته باشيم كه نگاهمان ناظر بر آثاري است كه نيم قرن پيش و قبل از آن منتشر شدند. زماني كه بسياري از توضيحات نظري هنوز به فارسي برگردانده نشده و به خودآگاهي زبان فارسي درنيامده بود. در چنان روزگاري كه اغلب نويسندگان ما يا درگير رئاليسم سوسياليستي و بازتوليد و بازنمايي تئوري‌ها و بيانيه‌هاي حزبي و سياسي بودند و تنها راه ارج نهادن به امر انساني را از اين رهگذر مي‌يافتند يا معناي زندگي را در پيوندي ميان انسان و اسطوره مي‌جستند، نعلبنديان هرگز خود را جز به قلمرو آزاد و بي‌تلكف كلمه و هنر به هيچ مكتب و مشربي متعلق نمي‌دانست. اين ويژگي و اين نگرش، در آثار نعلبنديان، خود را به صورت نوعي مقابله با «يكدست‌سازي» و «يكدست‌پنداري» حقيقت نشان مي‌دهد. به اين معنا كه حقيقت براي او، عبارت از امري بود وراي آنچه بتواند در قوه ادراك و ارايه ناچيز بشر قرار بگيرد. چنين است كه هر دريافتي از هر چيز، مدام با دريافت بعدي در آثار او به پرسش كشيده مي‌شود. او زمان را مي‌شكند، چون به توالي زمان در معناي پيشامدرنش باور ندارد؛ از سوي ديگر، مفاهيم پذيرفته شده در انديشه مدرن نيز اغلب در جهان آثار او دستخوش ترديدهاي جدي مي‌شود. شخصيت‌هاي او مانند مكان‌ها و زمان‌هاي مثله‌شده‌اش، تكه‌تكه و انگار بخش‌هاي پاره‌پاره يك پازل از هم پاشيده‌اند كه راهِ بازگرداندن آنها به شكل منسجم اوليه، تو گويي به عقل جن هم نمي‌رسد. اين تكه‌تكه بودن، اين - به تعبير رضا براهني درباره نعلبنديان- «خلاصه‌ناپذير بودن» آثار او به دليل همين مثله‌شدگي، مصنوع نيست. دنباله‌روي كوركورانه از تئوري‌ها نيست، بلكه تاثير تجربه زيسته و انديشه برآمده از اين تجربه است. تجربه‌اي كه چون لحظه‌لحظه با نويسنده بوده، اصيل است و متني كه از آن حاصل مي‌شود نيز.  آنها كه با او معاشراتي داشتند، از عادات و علاقه‌اي نزد او مي‌گويند كه شايد حتي باور كردنش براي خيلي‌ها دشوار باشد. دوست روزنامه‌نويس و منتقد تئاترم -كه از رضايت او براي ذكر نامش به عنوان منبع اين نقل قول خاطرجمع نيستم- مي‌گفت: يكي از علايق نعلبنديان -كاملا به‌طور شخصي- آيين روزه‌داري بود! بحق چيزهاي نشنيده!
مرگ نعلبنديان براي ما يادآور يكي از تلخ‌ترين مرگ‌هاست؛ اما روشن است كه تلخي روزهاي منتهي به يكم خرداد 1368 براي نويسنده بسيار بيشتر از آن پايان تلخ براي ما دوستداران و مخاطبان آثار او است. پرويز پورحسيني فقيد جايي از آخرين باري كه او را ديد، مي‌گفت. وقتي با سياوش طهمورث حوالي چهارراه استانبول قدم مي‌زدند و يك مرتبه «عباس» تكيده و بي‌حوصله‌اي را ديدند كه نشاني از توش و توان روزهاي كارگاه نمايش را نداشت. پرسيدند: كجا مي‌روي؟ گفت: می‌روم قهوه بخرم و برگردم خانه. مدتي بعد آن خبر غم‌انگيز آمد كه بله، عباس نعلبنديان هم... 

ارسال دیدگاه شما

ورود به حساب کاربری
ایجاد حساب کاربری
عنوان صفحه‌ها
کارتون
کارتون