درنگي بر مصايب اجراي تئاتر در تهران
رنج پنهان صحنه
احسان دلاويز
تهران، اين كلانشهر پرهياهو و بيقرار، سالهاست كه در ظاهر يكي از مهمترين قطبهاي توليد تئاتر در خاورميانه به شمار ميرود؛ شهري كه هر شب دهها نمايش در سالنهاي خصوصي و دولتي آن روي صحنه ميروند و هزاران مخاطب را به تالارها ميكشانند. اما پشت اين ويترين رنگارنگ و پرزرق و برق، واقعيتي تلخ و نگرانكننده نهفته است؛ واقعيتي كه از فرسايش تدريجي «تئاتر فاخر» حكايت ميكند؛ تئاتري انديشهمحور، خلاق، متكي بر ادبيات و زيباييشناسي كه روزگاري شأن فرهنگي يك جامعه را نمايندگي ميكرد و امروز در ازدحام اقتصاد بيمار فرهنگ، سليقههاي مصرفزده و بيثباتي سياستگذاري، به حاشيه رانده شده است. آنچه امروز بر صحنههاي تهران ميگذرد، صرفا بحران توليد يك هنر نيست، بلكه نشانهاي از اختلال در نظام فرهنگي شهري است كه در آن، هنر جدي هر روز بيش از گذشته زير فشار معيشت، سانسور، بيبرنامگي و سوداگري خم ميشود. تئاتر فاخر در تهران ديگر نه دغدغه اصلي سياستگذاران فرهنگي است و نه اولويت اقتصاد هنر. در چنين شرايطي، هنرمند تئاتر بيش از آنكه خالق باشد، به مبارزي خسته شباهت دارد كه براي زنده نگه داشتن چراغ صحنه، ناچار است همزمان تهيهكننده، بازارياب، سرمايهگذار و گاه حتي قرباني باشد.تئاتر ذاتا هنري پرهزينه است. برخلاف بسياري از گونههاي هنري كه قابليت بازتوليد و عرضه گسترده دارند، نمايش زنده وابسته به مكان، زمان، نيروي انساني و تداوم اجراست. يك اجراي استاندارد، حاصل ماهها تمرين، طراحي صحنه، نور، موسيقي، لباس و هماهنگي پيچيده ميان گروهي از هنرمندان است. اما در تهران امروز، هزينه توليد يك نمايش حرفهاي به شدت افزايش يافته، درحالي كه زيرساختهاي حمايتي تقريبا ثابت ماندهاند.افزايش سرسامآور اجاره سالنها، هزينه تبليغات شهري، دستمزد عوامل و تجهيزات فني، بسياري از گروههاي مستقل را از ميدان خارج كرده است. در اين ميان، تئاتر فاخر كه معمولا متكي بر متنهاي پيچيدهتر، دكورهاي حرفهايتر و زمان تمرين طولانيتري است، بيش از ديگر گونهها آسيب ميبيند. نتيجه آن شده كه بسياري از كارگردانان براي بقا، ناچار به سادهسازي افراطي آثار، استفاده از بازيگران چهره صرفا براي فروش يا حركت به سمت نمايشهاي كممايه، اما پرفروش شدهاند.اين وضعيت بهتدريج رابطه ميان «كيفيت هنري» و «امكان اجرا» را معكوس كرده است؛ يعني هرچه اثري جديتر، عميقتر و متفكرانهتر باشد، شانس اقتصادي كمتري براي بقا دارد.يكي از بحرانهاي جدي تئاتر تهران، تغيير ماهيت سالنهاي نمايشي است. بسياري از سالنهاي خصوصي كه روزگاري با هدف گسترش فضاي فرهنگي ايجاد شدند، امروز ناگزير به بنگاههاي اقتصادي تبديل شدهاند كه اولويت نخستشان فروش بليت و بازگشت سرمايه است. در چنين فضايي، انتخاب آثار نه براساس ارزش هنري، بلكه برمبناي ظرفيت فروش انجام ميشود. نمايشهايي با بازيگران مشهور، شوخيهاي دمدستي، ساختارهاي عامهپسند و تبليغات پرحجم، شانس بيشتري براي اجرا دارند؛ در حالي كه آثار انديشهمحور و تجربهگرايانه يا اساسا فرصت اجرا پيدا نميكنند يا در سانسهاي مرده و زمانهاي نامناسب روي صحنه ميروند.اين روند، به تدريج ذائقه مخاطب را نيز دگرگون كرده است. مخاطبي كه پيوسته در معرض آثار سطحي قرار گيرد، آرامآرام توان و حوصله مواجهه با تئاتر جدي را از دست ميدهد. بدينترتيب، چرخهاي معيوب شكل ميگيرد كه در آن، اقتصاد بيمار تئاتر، سليقه فرهنگي را تنزل ميدهد و تنزل سليقه نيز اقتصاد تئاتر فاخر را ضعيفتر ميكند.هيچ تحليل منصفانهاي از وضعيت تئاتر تهران بدون اشاره به مساله مميزي كامل نخواهد بود. محدوديتهاي گاه مبهم و متغير در صدور مجوز، حذف بخشهايي از متن يا اجرا و نگراني دايمي گروهها از توقيف يا لغو ناگهاني، فضاي خلاقيت را فرسوده كرده است.تئاتر، هنري زنده و اجتماعي است؛ هنري كه بايد بتواند مسائل جامعه را بازتاب دهد، از دردها سخن بگويد و آينه زمانه باشد. اما هنگامي كه هنرمند پيش از خلق اثر، ناچار به خودسانسوري گسترده شود، نتيجه اغلب اثري محافظهكار، بيخطر و فاقد جسارت هنري خواهد بود.بسياري از كارگردانان جوان امروز نه به دليل كمبود استعداد، بلكه به علت نااميدي از امكان بيان آزادانه يا مهاجرت كردهاند يا به توليد آثار كمريسك روي آوردهاند. اين مهاجرت خاموشِ خلاقيت، خطري است كه شايد آثار آن در آينده بيش از امروز آشكار شود. در جهان امروز، هنر بدون رسانه ديده نميشود؛ اما تبليغات در تهران به كالايي گرانقيمت تبديل شده كه تنها گروههاي برخوردار از سرمايه كلان توان استفاده از آن را دارند. بيلبوردهاي شهري، تبليغات ديجيتال، رسانههاي پرمخاطب و حتي صفحات مجازي تاثيرگذار، هزينههايي سنگين دارند كه از توان بسياري از گروههاي مستقل خارج است. در نتيجه، نمايشهاي فاخر و ارزشمند اغلب در سكوت اجرا ميشوند و پس از چند هفته، بيآنكه ديده شوند، از صحنه كنار ميروند. اين در حالي است كه آثار ضعيف، اما برخوردار از تبليغات گسترده، سهم عمدهاي از بازار مخاطب را تصاحب ميكنند.
در بسياري از كشورهاي صاحب سنت تئاتري، رسانههاي عمومي و نهادهاي فرهنگي موظفند بخشي از ظرفيت تبليغاتي خود را به آثار فرهنگي جدي اختصاص دهند. اما در تهران، تئاتر فاخر عملا در رقابتي نابرابر با محصولات تجاري رها شده است. شايد تلخترين بخش ماجرا، وضعيت معيشتي هنرمندان تئاتر باشد. بخش بزرگي از بازيگران، طراحان، نويسندگان و عوامل اجرايي تئاتر، فاقد امنيت شغلي و بيمه پايدارند. بسياري از آنان تنها با عشق به هنر در اين عرصه ماندهاند؛ عشقي كه در سالهاي اخير زير فشار تورم، بيثباتي اقتصادي و نبود حمايت موثر، به شدت فرسوده شده است.هنرمندي كه دغدغه اجاره خانه و هزينههاي اوليه زندگي دارد، چگونه ميتواند ماهها وقت و انرژي خود را صرف خلق اثري عميق و پژوهشمحور كند؟ تئاتر فاخر نيازمند آرامش ذهني، فرصت تمرين و امنيت حرفهاي است؛ عناصري كه امروز براي بخش بزرگي از جامعه تئاتر ايران به رويا شباهت دارند.حمايت از تئاتر فاخر، صرفا حمايت از يك هنر نيست، بلكه دفاع از حافظه فرهنگي، تفكر انتقادي و كيفيت زيست شهري است. شهري كه در آن تئاتر جدي نفس نكشد، دير يا زود از فقر تخيل، گفتوگو و انديشه رنج خواهد برد.براي نجات تئاتر فاخر در تهران، مجموعهاي از اصلاحات ساختاري ضروري به نظر ميرسد:
۱. ايجاد صندوق پايدار حمايت از توليدات فاخر: دولت و شهرداري بايد صندوقي مستقل و شفاف براي حمايت از نمايشهاي فرهنگي و انديشهمحور ايجاد كنند؛ صندوقي كه بودجه آن براساس معيارهاي تخصصي و نه روابط اداري توزيع شود.
۲. كاهش هزينه سالنها و ارايه يارانه اجرايي: سالنهاي دولتي و نيمهدولتي ميتوانند بخشي از ظرفيت خود را با تعرفه حمايتي دراختيار گروههاي حرفهاي و مستقل قرار دهند. همچنين تخفيف در هزينههاي فني و تبليغاتي ميتواند فشار اقتصادي را كاهش دهد.
۳. توسعه آموزش و تربيت مخاطب: تئاتر فاخر بدون مخاطب آگاه زنده نميماند. مدارس، دانشگاهها، رسانه ملي و نهادهاي فرهنگي بايد آموزش هنر نمايش را جدي بگيرند و نسل جديد را با تئاتر انديشهمحور آشنا كنند.
۴. بازنگري در نظام مميزي: شفافيت، ثبات و گفتوگو با هنرمندان، ميتواند بخش بزرگي از تنشهاي موجود را كاهش دهد. تئاتر نيازمند فضاي امن براي تجربهگري و بيان اجتماعي است.
۵. حمايت رسانهاي و تبليغاتي: شهرداري و رسانههاي عمومي بايد بخشي از امكانات تبليغاتي خود را به آثار فرهنگي جدي اختصاص دهند تا فرصت ديده شدن براي همه گروهها فراهم شود.
۶. ايجاد امنيت شغلي براي هنرمندان: بيمه فراگير، حمايتهاي معيشتي و تعريف نظام حقوقي مشخص براي فعالان تئاتر، ضرورتي انكارناپذير است. جامعهاي كه هنرمندش را بيپناه رها كند، در حقيقت سرمايه فرهنگي خود را نابود كرده است.سخن آخر اينكه تئاتر فاخر در تهران هنوز زنده است؛ اما زخمي، خسته و در محاصره بحرانها. هنوز در گوشهاي از اين شهر، گروهي جوان با كمترين امكانات، شبانهروز تمرين ميكنند تا روي صحنه چيزي فراتر از سرگرمي بيافرينند تا انسان معاصر را به تامل وادارند تا رويا، اندوه، عشق و حقيقت را به زبان نمايش روايت كنند؛ اما اين چراغ، بدون حمايت، دوام نخواهد آورد.اگر سياستگذاران فرهنگي، مديران شهري و نهادهاي مسوول، امروز براي نجات تئاتر جدي اقدامي نكنند، فردا شايد سالنها همچنان پر باشند، اما آنچه بر صحنه جريان دارد، ديگر «تئاتر» به معناي اصيل و تمدني آن نخواهد بود؛ بلكه صرفا سرگرميهايي گذرا خواهند بود كه ميآيند و ميروند، بيآنكه اثري بر روح و انديشه جامعه باقي بگذارند. جامعهاي كه تئاتر فاخر خود را از دست بدهد، بخشي از توان انديشيدن، رويا ديدن و گفتوگو كردن با خويشتن را نيز از دست خواهد داد.* تهيهكننده تئاتر و سينما