• 1405 دوشنبه 13 مهر
روزنامه در یک نگاه
امکانات
روزنامه در یک نگاه دریافت همه صفحات
تبلیغات
fhk; whnvhj بانک ملی بیمه ملت

30 شماره آخر

  • شماره 6331 -
  • 1405 دوشنبه 4 خرداد

كتاب «براوو دو صفر» چگونه روايتي منحصر به خود را از «جنگ خليج فارس» به دست داد؟

كارتِ كتابخانه در ميدانِ مين...

هما شهرام‌بخت

كتاب «براوو دو صفر» (Bravo Two Zero) فراتر از يك خاطره‌نويسي نظامي صرف با مايه‌اي ادبي، دريچه‌اي است به سوي يكي از بحث‌برانگيزترين و متهورانه‌ترين عمليات‌هاي نيروهاي ويژه در تاريخ معاصر. اندي مك‌ناب، نام مستعار گروهباني است كه فرماندهي يك گروه گشت هشت‌نفره از سرويس هوايي ويژه (SAS) بريتانيا را بر عهده داشت‌. او در كتاب خود روايتي عريان از بقا، شكنجه و مرگ در قلب خاك دشمن را به تصوير مي‌كشد.
جنگ خليج فارس در سال ۱۹۹۱، براي تاريخ نظامي جهان، چيزي فراتر از يك درگيري منطقه‌اي بود. اين جنگ را مي‌توان «نقطه عطفي در تكامل خشونت» دانست؛ لحظه‌اي كه قرن بيستم، با تكيه بر ابزارهاي فوق‌مدرن و قدرت ويرانگر تكنولوژي، به استقبال آينده‌اي رفت كه در آن، خطوط مقدم به معناي كلاسيك خود ديگر وجود خارجي نداشتند. براي درك آن‌چه اندي مك‌ناب و تيم «براوو دو صفر» در اعماق خاك عراق تجربه كردند، بايد ابتدا فضاي وهم‌آلود و پيچيده‌اي را كه در آن زمان بر منطقه حاكم بود، تصور كرد.
وقتي در سال ۱۹۹۰ صدام‌حسين كويت را اشغال كرد، ائتلاف تشكيل شد. ائتلاف، اتحاد موقت و نظامي ۳۵ كشور به رهبري ايالات متحده بود كه براي پايان دادن به اشغال كويت شكل گرفت. در اين برهه از زمان جهان با بحران ژئوپليتيك روبه‌رو شد كه براي بسياري از تحليل‌گران، يادآور كشمكش‌هاي جنگ سرد بود. اما آنچه در پي آمد، يعني عمليات «سپر صحرا» و در نهايت «توفان صحرا»، ماهيت جنگ را تغيير داد.
براي اولين‌بار در تاريخ، افكار عمومي جهان از طريق شبكه‌هاي خبري ماهواره‌اي، شاهد بمباران‌هاي شبانه بغداد بودند. اين اولين «جنگ تلويزيوني» بود كه در آن، موشك‌هاي كروز «تاماهاوك» با دقتي حيرت‌انگيز به قلب اهداف‌شان مي‌خوردند؛ اما در اين ميان، يك پارادوكس عميق وجود داشت: هرچه تكنولوژي ائتلاف پيشرفته‌تر مي‌شد، نياز به «چشم‌هاي روي زمين» براي تأييد نتايج اين فناوري، حياتي‌تر و در عين حال خطرناك‌تر مي‌شد. در اين ميان، موشك‌هاي بالستيك «اسكاد» عراق به كابوس استراتژيك ائتلاف تبديل شدند. صدام حسين، با هوشمندي تاكتيكي، موشك‌هاي اسكاد خود را بر روي لانچرهاي متحرك سوار كرده بود كه در سراسر بيابان‌هاي وسيع غرب عراق پراكنده شده بودند. اين لانچرها مانند شبح در ميان تپه‌هاي شني حركت و شليك مي‌كردند و بلافاصله ناپديد مي‌شدند. براي ژنرال‌ها و فرماندهان ائتلاف، اسكادها يك تهديد نظامي صرف نبودند و تهديد سياسي بزرگي محسوب مي‌شدند. اگر اسراييل وارد جنگ مي‌شد، ائتلافِ شكننده شامل كشورهاي عربي منطقه ممكن بود فرو بپاشد. بنابراين، وظيفه متوقف كردن اين «شكارچيان سيار» به بهترين نيروهاي جهان سپرده شد: نيروهاي ويژه ارتش بريتانيا (SAS) و نيروهاي ويژه امريكا (Delta Force) .
اينجاست كه روايت مك‌ناب و تيم او در دلِ تاريخ جاي مي‌گيرد. بيابان‌هاي عراق در زمستان ۱۹۹۱، با تصويري كه ما در فيلم‌هاي هاليوودي از صحرا داريم، تفاوتي بنيادين داشت. اين بيابان محيطي غير قابل تحمل و يك «سلول انفرادي بي‌پايان» بود. شب‌هاي بيابان در عراق آن‌چنان سرد بود كه لرزش بدن سربازان مي‌توانست به قيمت افشاي موقعيتشان تمام شود. گاهي تكنولوژي ماهواره‌اي ائتلاف كه از فضا، حركات ارتش عراق را زيرنظر داشت، در برابر لايه‌هاي استتارِ دشمن و پيچيدگي‌هاي زمين‌شناسي ، كاملا ناتوان بود. مك‌ناب و همراهانش در چنين محيطي، تنها با تجهيزاتِ همراه خود -كه شامل وسايل ارتباطي سنگين، سلاح‌هاي سبك و آب و غذاي محدوي بود- رها شده بودند.
تضاد اصلي در اينجا نهفته بود: يك «جنگِ ديجيتال» در سطوح بالاي فرماندهي در جريان بود. اما در سطح زمين، براي سربازاني مثل مك‌ناب، جنگ به دوران بدوي بازگشته بود. آنها بايد در وسعتي كه هيچ پوشش گياهي يا پناهگاه طبيعي نداشت، با پياده‌روي‌هاي شبانه ده‌ها كيلومتري، در سكوت مطلق راديويي و با اضطرابي كه هر لحظه ممكن بود به فروپاشي عصبي منجر شود، به دنبال ردي از موشك‌هاي اسكاد بودند.
هر صداي موتوري در دوردست، هر چراغ‌قوه‌اي كه در افق مي‌چرخيد، و هر رد پايي در شن‌هاي روان، به معناي مرگ بود. آنها نه تنها با ارتش عراق، بلكه با شرايطي مي‌جنگيدند كه براي بدن انسان طراحي نشده بود: كمبود اكسيژن، كم‌آبي شديد و ترسي كه در تاريكي شب، سنگين‌تر از هر زرهي بر شانه سرباز سنگيني مي‌كرد.
جنگ خليج فارس، به عنوان يك واقعه تاريخي، به پيروزي سريع و قاطع ائتلاف شهره است، اما شكست‌هاي ناگفته‌اي نيز در دل خود داشت كه داستان «براوو دو صفر» يكي از آنهاست.
 Baileyبا نام مستعار اندي مك‌ناب پس از سال‌ها خدمت در ارتش به نويسندگي روي آورد. مروري بر شرح‌حال او نشان مي‌دهد كه زندگي‌اش نمونه زندگي‌اي است كه از دلِ محدوديت‌هاي نوجواني آغاز مي‌شود و تا عضويت در نخبه‌ترين واحد نظامي بريتانيا ادامه پيدا مي‌كند. او در جواني در حالي وارد ارتش شد كه سطح سواد و مهارت‌هاي پايه‌اش بسيار پايين بود. ارتش براي او يك مسير فرار و نقطه عطفي بود كه آينده‌اش را بازآفريني كرد. در مركز آموزش بود كه مك‌ناب دريافت مهم‌ترين سرمايه يك سرباز نه زور بازو، بلكه دانش است. او با تشويق فرماندهان به خواندن و نوشتن روي آورد. نخستين كتابي كه در آستانه هفده سالگي خواند، براي او فتح يك دنيا به شمار مي‌رفت. از آن پس، هر نوشته‌اي ابزار او براي پيشرفت شد. اين مسير يادگيري نه‌تنها زندگي روزمره‌اش را متحول كرد، بلكه بعدها سرنوشت شغلي‌اش را هم تغيير داد. پيام هميشگي او بسيار ساده اما عميق است: «بهترين سرباز كسي است كه كارت كتابخانه دارد.»
 مك‌ناب پس از جنگ خليج‌فارس به نگارش داستان كتاب «براوو دو صفر» روي آورد. او در كتاب خود چنين نگاشت كه اين ماموريت در ژانويه ۱۹۹۱، و زماني آغاز شد كه يك واحد هشت‌نفره از زبده‌ترين نيروهاي سرويس هوايي ويژه بريتانيا با چرخ‌بال در اعماق خاك عراق رها شدند تا شاهرگ‌هاي ارتباطي و لانچرهاي متحرك موشك‌هاي اسكاد را قطع كنند. اما آنچه قرار بود نفوذي بي‌صدا در دلِ شب باشد، با يك اشتباه محاسباتي در مكان‌يابي و شناسايي زودهنگام توسط نيروهاي محلي، به يكي از هولناك‌ترين نبردهاي بقا در تاريخ نظامي معاصر بدل شد. مك‌ناب و تيمش ناگهان خود را در محاصره لشكري از تانك‌ها و سربازان عراقي يافتند، در حالي كه سرماي سوزان بيابان و فقدانِ وسايل ارتباطي سالم، آنها را در انزوايي مطلق فرو برد. با لو رفتن عمليات، تيم ناچار به عقب‌نشيني به سمت مرز سوريه شد؛ پياده‌روي شبانه‌اي به طول صدها كيلومتر در زميني مسطح و بدون پناهگاه كه هر قدم در آن با خطر رويارويي با گشتي‌هاي دشمن همراه بود. سنگيني تجهيزات، كمبود آب و بي‌خوابي مفرط، سربازاني را كه به ماشين‌هاي جنگي شباهت داشتند، به انسان‌هايي رنجور و آسيب‌پذير تبديل كرد كه تنها غريزه زنده ماندن آنها را به جلو مي‌راند. مك‌ناب با صراحتي تكان‌دهنده، لحظاتي را به تصوير مي‌كشد كه در آن نظم نظامي فرو مي‌پاشد و هر فرد در برابر سكوتِ سنگينِ مرگ تنها مي‌ماند.
تراژدي داستان زماني به اوج مي‌رسد كه تيم در ميانه توفان شن و سرماي استخوان‌سوز متلاشي مي‌شود. نيمي از گروه اسير شده و نيمي ديگر در مسير جان خود را از دست مي‌دهند. بخش‌هاي مربوط به اسارت و بازجويي در زندان‌هاي بغداد، لايه‌اي ديگر از وحشت را به داستان مي‌افزايد؛ جايي كه تكنولوژي‌هاي فوق‌پيشرفته ائتلاف هيچ كاربردي ندارد و مقاومت تنها در مرزهاي ذهن و گوشت و پوست معنا پيدا مي‌كند. شكنجه‌هاي وحشيانه و تحقيرهاي مداوم، آزموني براي هويت نظامي آنهاست. مك‌ناب در اين بخش نشان مي‌دهد كه چگونه جنگ، تمامِ لايه‌هاي تمدن را كنار مي‌زند و انسان را با حقارتِ جسماني و قدرتِ اراده‌اش روبه‌رو مي‌كند.
اين داستان فراتر از يك گزارش نظامي، ورود به قلمروي «نثر بقا» را ترسيم مي‌كند كه در آن زبان، به‌جاي آرايه‌هاي متكلف، از صراحت و خشونتِ ميدان نبرد وام مي‌گيرد تا واقعيتي عريان را پيش چشم مخاطب جان بخشد. اندي مك‌ناب در اين اثر، سبكي را پايه‌گذاري كرد كه مي‌توان آن را «رئاليسمِ اضطراب» ناميد؛ شيوه‌اي كه در آن جملات كوتاه، مقطع و ضرب‌آهنگي تند تپش قلب سربازي در آستانه مرگ را بازسازي مي‌كنند. از منظر ساختار روايي، داستان با يك «عدم‌تعادل» بنيادين آغاز مي‌شود؛ يعني تضاد ميانِ قدرتِ افسانه‌اي نيروهاي SAS و حقارتِ آنها در برابر جبرِ جغرافيا و سرماي استخوان‌سوز عراق. نويسنده با هوشمندي، به‌جاي تمركز بر پيروزي‌هاي قهرمانانه، بر «فرسايشِ تدريجي گوشت و روح» تمركز مي‌كند و همين تغييرِ زاويه ديد، اثر را از يك پروپاگانداي جنگي به يك تراژدي انساني ارتقا مي‌دهد.
شيوه داستان‌نويسي مك‌ناب بر پايه «جزييات حسي» بنا شده است؛ او به‌جاي توصيف‌هاي كلي از جنگ، بر بوي بنزين، طعمِ خون در دهان پس از شكنجه و صداي خرد شدنِ برف زير پوتين‌ها تاكيد مي‌ورزد. اين رويكردِ جزء‌نگرانه باعث مي‌شود كه خواننده نه فقط به عنوان يك ناظر، بلكه به عنوان نفر نهمِ تيم، فشارِ سنگينِ كوله‌پشتي و اضطرابِ ناشي از سكوتِ راديويي را لمس كند. لحنِ اثر آميخته‌اي از قاطعيت نظامي و طنزي سياه است؛ طنزي كه ابزارِ دفاعي ذهن در برابر پوچي و وحشتِ مرگ محسوب مي‌شود. در واقع، نويسنده از زبان به عنوان سنگري استفاده مي‌كند تا نگذارد بارِ سنگينِ فاجعه، روايت را به سمتِ مرثيه‌اي ملال‌آور ببرد. او با استفاده از اصطلاحاتِ تخصصي و عاميانه سربازان، فضايي خلق مي‌كند كه در آن مرز ميانِ واقعيت و داستان مخدوش مي‌گردد.
از لحاظِ زيبايي‌شناسي ادبي، «براوو دو صفر» با زير سوال بردنِ مفهومِ كلاسيك «قهرمان»، به كهن‌الگوي «بازمانده» بازمي‌گردد. مك‌ناب قهرماني را در شجاعتِ براي فتح، و توانايي تحملِ رنجِ بي‌پايان تعريف مي‌كند. روايتِ او از بيابان، آن را به يك «شخصيتِ منفي كنش‌گر» تبديل مي‌كند كه فعالانه در پي بلعيدنِ سربازان است؛ بياباني كه نه پناه مي‌دهد و نه راه فراري باقي مي‌گذارد. اين تقابلِ انسانِ مدرنِ مسلح به تكنولوژي با طبيعتِ بي‌رحم و باستاني، درون‌مايه‌اي اسطوره‌اي به كتاب مي‌بخشد. همچنين، شيوه انتقال از بخش‌هاي عملياتي به صحنه‌هاي بازجويي و زندان، نوعي «سياليتِ كابوس‌وار» به متن مي‌دهد كه در آن زمان و مكان اهميت خود را از دست مي‌دهند و تنها «تداومِ درد» است كه واقعيت را مي‌سازد. مك‌ناب با پرهيز از اطناب و وفاداري به نثري والا اما بي‌تكلف، موفق مي‌شود تجربه زيسته خود را به يك «متنِ ماندگار» تبديل كند كه در آن، واژه‌ها به اندازه گلوله‌ها بُرنده و واقعي به نظر مي‌رسند. ارزش ادبي اين اثر در توانايي آن براي نمايشِ درخششِ اراده انساني در تاريك‌ترين و تنها‌ترين لحظاتِ هستي نهفته است، جايي كه زبان از توصيفِ عظمتِ فاجعه باز مي‌ماند اما مك‌ناب با سادگي درخشانش، آن را ممكن مي‌سازد.
اين بخش از تاريخ با تمامِ ابهتِ رسانه‌اي‌اش، در ذهن كساني چون مك‌ناب، با تصاويرِ انفجارِ بمب‌هاي ليزري، تصويرِ سردِ شن‌هاي بيابان، صداي خفهِ بي‌سيم‌هاي خراب و تنهايي عميقِ سربازي كه مي‌داند هيچ‌كس نمي‌تواند او را از ميانِ حلقه محاصره نجات دهد، گره خورده است. اين همان واقعيتي است كه افسانه «براوو دو صفر» را از يك داستان نظامي صرف به يك تراژدي انساني ماندگار تبديل كرد.
كتاب براوو دو صفر علي‌رغم محبوبيت‌هاي كه كسب كرد، مخالفت‌هايي را نيز برانگيخت. برخي از همرزمانِ مك‌ناب، از جمله مالكوم مك‌گاون، صحت بخش‌هايي از روايت را زير سوال بردند. ادعاهايي مطرح شده بر اين مبناست كه برخي صحنه‌ها-  مانند جزييات شكنجه‌هاي خاص -  در واقعيت رخ نداده يا اغراق‌آميز بوده است. همين اختلاف روايت‌ها باعث شد برخي كارشناسان، اين اثر را ميان واقعيت سخت جنگ و جذابيت رسانه‌اي، روايتي «نيمه‌داستاني» بنامند.
در پي انتشار اين كتاب و كتاب‌هايي از اين دست، وزارت دفاع بريتانيا قراردادهاي سختگيرانه محرمانگي را براي نيروهاي فعال اجباري كرد تا از افشاي اطلاعات بدون مجوز جلوگيري كند. با وجود اين جنجال‌ها، «براوو دو صفر» همچنان تأثيرگذارترين ميراث ادبي مك‌ ناب محسوب مي‌شود و روايتي است كه نشان مي‌هد چگونه عنصر انساني و خطاهاي محاسباتي، تعيين‌كننده اصلي زندگي و مرگ در عصر تكنولوژي هستند.

 

ارسال دیدگاه شما

ورود به حساب کاربری
ایجاد حساب کاربری
عنوان صفحه‌ها
کارتون
کارتون