دلار سياسي
حسين سلاحورزي
كاهش اين روزهاي قيمت دلار و سكه را نبايد صرفا يك نوسان عادي بازار دانست. واقعيت اين است كه بازار ارز ايران سالهاست بيشتر از آنكه فقط به متغيرهاي اقتصادي واكنش نشان بدهد، به «ريسك سياسي» واكنش نشان ميدهد. الان هم بخش مهمي از كاهش قيمتها ناشي از اين است كه بازار احساس ميكند احتمال توافق ميان ايران و امريكا بيشتر شده و در نتيجه بخشي از نگرانيها درباره آينده كمتر شده است. اما مساله مهم اينجاست كه بسياري يا بيش از حد خوشبين هستند يا صرفا هيجاني تحليل ميكنند. اگر بخواهيم واقعبينانه نگاه كنيم، بايد بين «اثر رواني توافق» و «اثر واقعي اقتصادي توافق» تفاوت قائل شويم. بازار معمولا قبل از وقوع اتفاقات واكنش نشان ميدهد. يعني صرف اينكه احتمال توافق بالا برود، ميتواند باعث ريزش دلار شود؛ حتي قبل از اينكه هنوز چيزي عملا اجرا شده باشد، چون بخشي از قيمت فعلي دلار در ايران فقط قيمت واقعي ارز نيست؛ بخشي از آن در واقع قيمت ترس، نااطميناني، تحريم، نگراني از جنگ، محدوديت نقل و انتقال پول و بياعتمادي به آينده اقتصاد است. طبيعي است اگر بازار احساس كند اين ريسكها كمتر ميشود، قيمتها عقبنشيني كنند. اما اين تصور كه اگر توافق شود ناگهان همه چيز به شرايط سالهاي اول برجام برميگردد، به نظر من تحليل دقيقي نيست. اقتصاد امروز ايران با اقتصاد سال ۱۳۹۴ تفاوت زيادي دارد. آن زمان هنوز حجم نقدينگي تا اين حد بزرگ نشده بود، فرسودگي اقتصادي به اين شدت نبود، سرمايهگذاري داخلي و خارجي تا اين اندازه آسيب نديده بود و مهمتر از همه، سطح اعتماد عمومي به اقتصاد و پول ملي مثل امروز تخريب نشده بود. مشكل اقتصاد ايران فقط تحريم نيست كه با يك توافق همه چيز حل شود. ما امروز با تورم مزمن، كسري بودجه سنگين، ناترازي جدي بانكها، رشد بيرويه نقدينگي و كاهش سرمايهگذاري مواجهيم. حتي اگر توافق هم صورت بگيرد، اين مشكلات يك شبه از بين نميروند. توافق ميتواند فشار را كمتر كند، ميتواند بخشي از ريسك را حذف كند.
ميتواند فروش نفت و دسترسي به منابع ارزي را بهتر كند، اما الزاما به معني درمان كامل اقتصاد نيست.
به همين دليل اگر توافقي حاصل شود، به احتمال زياد بازار در كوتاهمدت واكنش هيجاني نشان ميدهد و ممكن است دلار افت قابلتوجهي را تجربه كند. حتي كاهش ۲۰ تا ۳۰درصدي هم دور از ذهن نيست. بازار ايران هميشه در واكنش به اخبار سياسي دچار افراط ميشود؛ چه در صعود و چه در نزول. بنابراين ممكن است براي مدتي نرخهايي در محدوده ۱۴۰ تا ۱۵۰ هزار تومان ديده شود. اما اينكه بعضيها تصور ميكنند دلار به ارقام خيلي پايينتر برميگردد، به نظر من چندان واقعبينانه نيست؛ مگر اينكه توافقي بسيار گسترده، پايدار و همراه با اصلاحات جدي اقتصادي در داخل شكل بگيرد كه فعلا نشانه روشني از آن ديده نميشود.
در مورد سكه و طلا هم يك سوءبرداشت رايج وجود دارد. خيليها فكر ميكنند اگر دلار بريزد، سكه هم به همان نسبت سقوط ميكند. درحالي كه قيمت سكه فقط تابع دلار نيست؛ قيمت جهاني طلا هم نقش مهمي دارد. الان هم بازار جهاني طلا به خاطر تنشهاي سياسي، جنگها، نگرانيهاي اقتصادي و سياستهاي امريكا همچنان در سطح نسبتا بالايي قرار دارد، بنابراين حتي اگر دلار داخلي كاهش پيدا كند، ممكن است سكه به آن شدت افت نكند.
ضمن اينكه در ايران طلا هنوز براي بخش زيادي از مردم يك پناهگاه امن محسوب ميشود. وقتي اعتماد به آينده اقتصاد پايين باشد، مردم همچنان بخشي از سرمايه خود را به سمت طلا ميبرند، به همين دليل معمولا افت سكه كمتر از افت دلار است.
از آن طرف هم نبايد فراموش كرد كه اگر مذاكرات شكست بخورد يا توافق صرفا ناپايدار باشد، بازار ميتواند خيلي سريع برگردد، چون بخشي از كاهش فعلي دلار ناشي از اميد به توافق است. اگر اين اميد از بين برود، همان انتظارات تورمي و نگرانيها دوباره فعال ميشود و بازار ممكن است حتي وارد موج جديدي از افزايش قيمت شود.
برداشت من اين است كه توافق احتمالي ميتواند در كوتاهمدت شوك كاهشي جدي به بازار ارز و سكه وارد كند و بخشي از التهاب اقتصاد را كم كند، اما تصور اينكه صرف توافق همه مشكلات اقتصادي ايران حل ميشود يا ارزش پول ملي ناگهان احيا ميشود، به نظر من خوشبيني بيش از حد است. اقتصاد ايران امروز با مشكلاتي عميقتر از صرف تحريم مواجه است و بدون اصلاحات واقعي در ساختار بودجه، بانكها، سياستهاي پولي و فضاي سرمايهگذاري، حتي توافق هم فقط ميتواند بخشي از بحران را كنترل كند نه اينكه آن را كاملا از بين ببرد.