به وقت روزنامهنگاري
ابراهيم عمران
براي آناني كه بهار مطبوعات را ديدهاند و با تن و جان آن را لمس كردهاند؛ ماشاالله شمسالواعظين نامي است مانا در ذهن؛ چه كه سببساز جريان تازهاي از روزنامهنگاري حرفهاي شد و مخاطب و بالمآل روزنامهنويسان را وارد جادهاي روشن از روزنامهنگاري كرد. اصول دهگانهاش در روزنامه و خبرنگاري روح جديدي بر تن بيجان مطبوعات آن دوران دميده بود. شمارگان زيادش نيز بار ديگر يادآوري كرد اگر كار به دست اهلش سپرده شود ميتوان به آشتي مخاطب با رسانه نوشتاري اميد داشت. هر چند همه ميدانيم چه گذشت بر «جامعه» و «نشاط» چگونه رخت بر بست از تحريريههاي آن برهه؛ ولي نام و كردار حرفهاياش هيچگاه از ذهن دوستداران و مخاطبان وفادارش فراموش نميشود. هر چند، چند دهه بعد شمس مطبوعات ايران عزم جزم كرد براي در آوردن «نشاط» ولي گويا اين اجازه به او و تيمش داده نشد! محمود شمس نامي كه در جهان عرب به او داده بودند از براي احاطهاش به دنياي آن جغرافيا؛ سالها از دور نظارهگر مطبوعات خزان شده ايران بود. به كشاورزياش رسيد و دور از هياهوي سياست زيستي مختص خويشتن، راهاندازي كرد تا اينكه در دولت پزشكيان به نوعي به توتم اصلياش- رسانه- برگشت. عضو شوراي اطلاعرساني شد. طعنهها در همين مدت نثارش شد. از هر دو سوي اصولگرا و اصلاحطلب. حال بماند نوازشهاي نابلدان فاند بگير آن ور آبي كه آبرويي براي وطنپرستان واقعي خارج از كشور باقي نگذاشتهاند. باري زياد از شمس نگوييم كه احتياجي ندارد و به حتم هم مشتاق چنين تعاريفي نيست كه «شرفالمكان بالمكين.» هر گاه شمس در تلويزيون ظاهر شد كه شايد به تعداد انگشتان يك دست هم نباشد؛ آن برنامه ديدن دارد و دستكم براي دقايقي مخاطب پيگير، بينياز از رسانههاي فارسيزبان ميشود. به حتم حضورش در برنامه «شيوه» شبكه چهار و بحث و مباحثهاش با صادق زيباكلام درباره فلسطين و اسراييل را ميتوان شاهد اين مدعا دانست كه چگونه در عين همدلي ذاتي با زيباكلام، نقدهاي حرفهاي و واقعبينانهاش را نيز بيان ميكرد. دست بر قضا و بر سبيل اتفاق در پي بالا و پايين كردن شبكههاي تلويزيون به برنامه «به وقت ايران» رسيدم.
برنامهاي با مجرياني كه شايد نگاه همه بدانها آني نباشد كه مخاطب دلسوز ملي ميطلبد، ولي ناگهان ديدن مهماني چون شمسالواعظين ميتواند پايبند آن نود دقيقهات كند. آنچنان وطنپرستانه و بيحب و بغض از كشور و بديهياتش گفت كه گويي سالها در خفقان رسانهاي نزيسته بود. به اندازهاي از توان موشكي ايران دفاع كرد و از رهبر شهيد، تمجيد، بابت پيگيريهايشان در مورد صنعت دفاعي كه بيمبالغه كمتر اصولگرا و اصلاحطلبي توان چنين تفسيري داشت. آنگاه كه گوشه چشمي به رفقاي اصلاحطلبش داشت كه بسان بيشتر نيروهاي سياسي اسراييلشناس نيستند؛ ازجمله بيتعارفهاي واقعي تلويزيون بود. نوع تفسير و تحليلش از اوضاع جاري و شناخت زيرپوستياش از مناسبات دروني اسراييل با امريكاي ترامپ نيز درسآموز بود و كلاسي در حد دانشگاههاي روزنامهنگاري. ماندهام چرا چنين فردي نبايد رسانه مختص خود داشته باشد؟! فردي كه در تمامي گفتوگوهايش بر اصول روزنامهنگاري حرفهاياش در دوره جنگ تاكيد دارد. فرق است بين ايشان و روزنامهنگاراني كه به هر دليل موجه و ناموجه در اين ايام سكوت اختيار كردهاند. شمسي كه حاليه تجربه نزديك به نيم قرن رسانهاياش ميتواند تكاني اساسي به مطبوعات و به طريق اولي رسانههاي ديداري و شنيداري دهد. تسلطش به حوزه جهان عرب و در راس آن اسراييلشناسياش ميتواند گرهگشاي ذهني آناني باشد كه دل در گرو وعدههاي دروغين فرعونهاي زمان دارند. به شمس تريبون دهيد. به او امكان انتشار نشريه داده شود تا به جرات بتوان گفت مخاطبان گريخته از رسانههاي داخلي را بار ديگر دلداده نگاه از درون و دروازهباني خبر كند. به او كه چاپ نيمروز جامعهاش صفهاي طولاني براي خريدن و خواندن ايجاد كرده بود. گيرم حاليه جهان رسانه آن ساني نيست كه سي سال پيش بود، ولي به حتم او و نگاه مدرنش به مطبوعات ميتواند اين دگرگوني مدرن را جوابگو باشد. به وقت، روزنامهنگار بودن و حرفهاي عمل كردن اينگونه است كه شمس در ذهن دارد؛ آنسان كه اعتقاد دارد تاريخ او را قضاوت خواهد كرد در اين دوران خاص كه كجا ايستاد براي وطنش...