سقوط امپراتوري
ماني جهانپور
اگر از نسل من بپرسي كه در روزهاي جنگي، اخبار را از كجا دنبال ميكردي، پاسخ نه لزوما نام يك شبكه تلويزيوني و نه حتما يك روزنامه وزين است. حقيقت اين است كه ما كمتر مخاطب رسانههاي رسمي هستيم؛ ما شكارچيان روزنه حقيقت در ميان توفان اخبار هستيم. در جريان جنگي كه چهل روز به طول انجاميد، يك گزاره بيش از هر زمان ديگري عيان شد؛ عصر مرجعيت رسانههاي دولتي و حتي خصوصي جريان اصلي بهسر آمده است و تاج حكومت روايت بر سر انسانرسانهها گذاشته شده؛ همان كاربران توييتر و اينستاگرامي كه حالا ديگر براي ميليونها نفر، از نيويوركتايمز معتبرترند. براي نسل ما در همه جاي دنيا كه با حقيقتهاي مصلحتي بزرگ شده، شك به روايت رسمي يك غريزه است. در طول اين جنگ، ايالاتمتحده و شخص ترامپ، تمام توان خود را نه فقط بر ميدان جنگ كه بر ميدان رسانه گذاشتند.
اما نتيجه چه بود؟ در امريكا، FCC تهديد كرد كه مجوز شبكههايي را كه روايت دولت از جنگ را پوشش نميدهند، لغو ميكند. ترامپ شخصا نيويورك تايمز و وال استريت ژورنال را روزنامههاي پست خواند و آنها را به خيانت متهم كرد. اين اوج استيصال است، وقتي صاحب قدرت نميتواند ذهن مردم را تسخير كند، به حذف تريبون متوسل ميشود. اما در عصر گوشيهاي هوشمند، خفه كردن صدا ممكن نيست. نظرسنجيها نشان داد اعتماد به رسانههاي جريان اصلي در امريكا به زير ۳۰ درصد سقوط كرده است.
شكاف ميان بالاترين و مردم عادي چنان عميق شده كه ديگر هيچ عبارت رسمياي نميتواند از آن عبور كند. در ايران نيز داستان مشابه است؛ جايي كه مخاطب ميداند تصاوير تلويزيون، تنها سايهاي كمرنگ از واقعيت خيابانها و آسمانهاست. علت اين چرخش نسلي فقط بياعتمادي نيست كه سرعت و خامي آگاهانه است. در اين جنگ، ما شاهد فاجعهبارترين اتفاقات بوديم، اما نه از لنز دوربينهاي حرفهاي كه از صفحههاي لرزان موبايل. اينفلوئنسرها و كاربران عادي در توييتر و اينستاگرام و بله و روبيكا تبديل به شاهدان اصلي شدند. يكي از نكات تراژيك و البته گوياي اين دوران، همين پديده بود. درحالي كه دولتها با ميليونها دلار هزينه به دنبال توليد محتواي دروغين نابودي ايران با هوش مصنوعي بودند، كاربران عادي در لحظه، راكتهاي عبوري ايران از آسمان را فيلم ميگرفتند و پوچي كلام آنها روشن ميشد. درست است كه در اين ميان سوداگران كليك هم كم نبودند؛ بودند اينفلوئنسرهايي كه از ترس جنگ و فرار سرمايهگذاران ميلياردها تومان درآمدزايي كردند، اما از ميان همين هياهو، چهرههايي بيرون زدند كه جاي خالي خبرنگاران مستقل ميدانديده را پر كردند.
وقتي شبكههاي خبري در حال بحث بر سر گمانهزنيهاي سياسي هستند، آن كاربر ناشناس كه صداي انفجار را ميگذارد، براي منِ نوعي تبديل به منبع ميشود. اين عصر، عصر رسانههاي ضدانحصار است؛ جايي كه يك تحليلگر مستقل در كانال بله ميتواند از تحليلهاي آبكي و سانسورشده ژنرالهاي بازنشسته در استوديوهاي ميليارد دلاري برجهاي نيويورك معتبرتر باشد. اين واقعه، صرفا يك اپيزود گذرا نيست، بلكه يك فرآيند پيشرونده است. ما اكنون وارد دوران پساحقيقت از نوع وحشيانهاش شدهايم، جايي كه هوش مصنوعي ميتواند فيلم حمله به برجهاي دوبي را جعل كند و پنتاگون هم ميتواند واقعيت جنايت حمله به مدرسه را انكار كند.
در اين ميدان مين اطلاعاتي، انسانرسانه صرفا يك ميانبر نيست، يك ضرورت شده است. نتيجه اين فرآيند براي ما دانشجويان و نسل بيدار، پذيرش يك مسووليت تاريخي است، ما ديگر تماشاگر صرف نيستيم، بلكه هر يك تبديل به يك اتاق خبر كوچك شدهايم. در اين جنگ، فهميديم كه بقاي حقيقت نه در محافظت از نهادهاي كهنه و ناكارآمد رسانهاي كه در شبكههاي مجازي اعتماد نهفته است.
شايد نهادهاي رسمي رسانهاي هرگز به شكوه سابق بازنگردند، زيرا ما ديگر گمان نميكنيم حقيقت از بالا به پايين ديكته شود؛ ما حقيقت را در لحظه، در ميان پستها، استوريها و توييتهايي ميسازيم كه از دل خطر بيرون ميآيند. اين پايان اعتبار رسانههاي سنتي نيست، اين طلوع عصر جديدي از آگاهي است؛ عصري كه در آن، هر شهروند اگر چشمانش را باز نگه دارد، ميتواند ديدهبان تاريخ باشد.
دبير شوراي مشاوران نسل زد