• 1405 دوشنبه 13 مهر
روزنامه در یک نگاه
امکانات
روزنامه در یک نگاه دریافت همه صفحات
تبلیغات
fhk; whnvhj بانک ملی بیمه ملت

30 شماره آخر

  • شماره 6331 -
  • 1405 دوشنبه 4 خرداد

پايان عصر اخبار رسمي يا سقوط امپراتوري‌هاي كاغذي

وقتي اينفلوئنسرها سردبير مي‌شوند

علي خورسند جلالي

تا همين دو دهه پيش، حقيقت كالايي بود كه در بسته‌بندي‌هاي مشخص، راس ساعت‌هاي معيني از شبانه‌روز تحويل جامعه مي‌شد. سردبيران روزنامه‌هاي بزرگ و مديران شبكه‌هاي تلويزيوني، دروازه‌بانان بلامنازع دنياي اطلاعات بودند؛ آنها تصميم مي‌گرفتند كه كدام رويداد خبر است و كدام اتفاق بايد در سكوت فراموش شود. اما براي نسل زد (Gen Z)، اين ساختارِ هرمي و صلب، به اندازه ماشين‌هاي تايپ قديمي، منسوخ و غبار گرفته است. براي نسلي كه با لمس صفحه نمايش بزرگ شده، اخبار رسمي نه تنها كند و خسته‌كننده، بلكه اساسا نامعتبر به نظر مي‌رسد. ما در آستانه عصري هستيم كه در آن صندلي‌هاي چرمي سردبيري خالي مانده‌اند و رينگ‌لايت‌هاي موبايل، دنياي جديد را نورپردازي مي‌كنند. چرا يك نوجوان ۱۸ ساله ايراني، تحليل يك اينفلوئنسر در اينستاگرام يا تامنيل يك يوتيوبر را به گزارش خبرنگار اعزامي يك شبكه خبري معتبر ترجيح مي‌دهد؟ پاسخ در تغيير پارادايم از اعتبار به ارتباط‌گيري است. براي نسل‌هاي پيشين، كت ‌و شلوار اتو كشيده، استوديوي مجلل و لحن كتابي گوينده خبر، نشانه‌هايي از اعتبار بود، اما براي نسل زد، اينها نشانه‌هاي فاصله و تصنع است و حتي ممكن است مايه دستاويز نيز، قرارش دهند. نسل زد به دنبال كسي است كه شبيه خودش باشد. اينفلوئنسرها به عنوان سردبيران جديد، خبر را در اتاق خوابشان، با لباس راحتي و با همان زباني روايت مي‌كنند كه در كافه با دوستانشان حرف مي‌زنند. مخاطب نسل زد نمي‌خواهد بداند كه رسانه چه ادعايي دارد، او مي‌خواهد بداند فردي كه من او را مي‌شناسم و هر روز زندگي‌اش را دنبال مي‌كنم، درباره اين اتفاق چه حسي دارد؟ در دنياي جديد، سردبير ديگر يك انسان نيست كه پشت ميز بنشيند و ليست اخبار را چك كند؛ سردبير امروز، يك الگوريتم پيچيده است. اينفلوئنسرها به عنوان بازوان اجرايي اين سردبير نامرئي، آموخته‌اند كه چطور محتوا را توليد كنند تا در صدر فيد (Feed) قرار بگيرند.  در اين فضا، ارزش خبري يك رويداد ديگر با معيارهاي كلاسيك (مثل مجاورت، شمول يا درگيري) سنجيده نمي‌شود، بلكه با معيار قابليت وايرال شدن (Virality) سنجيده مي‌شود. اگر خبري پتانسيل تبديل شدن به يك ميم (Meme) يا يك بحث داغ توييتري را نداشته باشد، عملا در دنياي نسل زد وجود ندارد. اينجاست كه اقتصاد توجه وارد عمل مي‌شود؛ اينفلوئنسر- سردبيرها مي‌دانند كه تنها ۸ ثانيه فرصت دارند تا توجه مخاطب را جلب كنند، پس خبر را به كوچك‌ترين، جذاب‌ترين و البته گاهي سطحي‌ترين شكل ممكن بسته‌بندي مي‌كنند. اين جابه‌جايي قدرت، دو روي سكه دارد. روي روشن آن، دموكراتيزه شدن اطلاعات است. ديگر هيچ دولت يا كارتل رسانه‌اي نمي‌تواند حقيقت را به طور كامل سانسور كند. هر شهروند با يك گوشي موبايل، يك رسانه است و اينفلوئنسرها صداي گروه‌هايي شده‌اند كه سال‌ها در رسانه‌هاي رسمي ناديده گرفته مي‌شدند.  اما روي تاريك ماجرا، محو شدن مرز بين واقعيت و نمايش است. وقتي اينفلوئنسر سردبير مي‌شود، مسووليت‌پذيري حرفه‌اي رنگ مي‌بازد. يك اينفلوئنسر بابت انتشار يك خبر اشتباه، به هيچ نهاد نظارتي يا شوراي سردبيري پاسخگو نيست؛ او نهايتا با يك ببخشيد در استوري بعدي، از كنار فاجعه عبور مي‌كند. در اين فضا، فكت‌چكينگ يا راستي‌آزمايي، قرباني سرعت و تعداد لايك مي‌شود. ما با نسلي روبه‌رو هستيم كه بيشترين حجم اطلاعات را دريافت مي‌كند، اما شايد كمترين اطمينان را به صحت آنها دارد.  يكي از پيامدهاي جدي سردبيري اينفلوئنسرها، تكه‌تكه شدن حقيقت است. در عصر اخبار رسمي، جامعه حداقل بر سر يك سري بديهيات مشترك توافق داشت، اما امروز هر اينفلوئنسر روايتِ خاص خود را براي فالوئرهايش مي‌سازد. اين امر باعث ايجاد اتاق‌هاي پژواك شده است؛ محيط‌هايي كه در آن افراد فقط اخباري را مي‌شنوند كه باورهاي قبلي‌شان را تاييد مي‌كند. نسل زد در دنيايي زندگي مي‌كند كه در آن حقيقت نه يك امر كلي و فراگير، بلكه يك تجربه شخصي‌سازي شده است كه توسط اينفلوئنسرهاي مورد علاقه‌شان برندينگ شده است. به عنوان جمع‌‌بندي مي‌توان گفت كه ما نمي‌توانيم زمان را به عقب برگردانيم. دوران طلايي گويندگان خبر با صداي بم و مقتدر به پايان رسيده است مانند آقاي حياتي به پايان رسيده (آقاي حياتي نمادي از يك عصر در رسانه ملي است كه حالا ديگر حتي خود ايشان هم در آن ساختار جايگاهي ندارند). رسانه‌هاي رسمي اگر مي‌خواهند زنده بمانند، راهي ندارند جز اينكه زبانِ اين سردبيران جديد را بياموزند. آنها بايد درك كنند كه در دنياي نسل زد، خبر ديگر يك اعلاميه نيست، بلكه يك گفت‌وگو است. نسل زد، رسانه را از برج‌هاي عاج پايين كشيده و به كف خيابان و داخل اتاق‌هاي خواب برده است. در اين دنياي جديد، حقيقت شايد نامنظم‌تر، آشفته‌تر و گاهي خطرناك‌تر باشد، اما بي‌شك پوياتر است. عصرِ سردبيراني كه پشت ميزهاي بزرگ مي‌نشستند تمام شده؛ حالا عصرِ كساني است كه گوشي به دست، جهان را از زاويه دوربينِ سلفي‌شان براي ما معنا مي‌كنند (بهترين نمونه‌اش آيسان اسلامي است). اما سوال اصلي اين نيست كه آيا اين تغيير خوب است يا بد؛ سوال اينجاست كه ما در ميان اين سيلِ بي‌پايانِ استوري‌ها و ويديوهاي كوتاه، چگونه دچار خطاي شناختي نشويم.

ارسال دیدگاه شما

ورود به حساب کاربری
ایجاد حساب کاربری
عنوان صفحه‌ها
کارتون
کارتون