دست بالاي ايران، لحظهاي براي تدبير
صدا و سيما همچنان غيرفراگير و تنگنظرانه عمل ميكند. اينترنت بينالملل عملا در وضعيت انسداد باقي مانده و حتي بر استمرار محدوديتها تأكيد ميشود. پروژه رواني و اجتماعي جدي براي آرامسازي جامعه شكل نگرفته و پالس روشني از اصلاح، بهبود يا تغيير به مردم مخابره نشده است. جامعه بحرانديده نياز به مراقبت دارد. نياز دارد حس كند كسي صداي تپشهاي تُند قلبش را ميشنود. اكنون در بسياري از رسانههاي جهاني، تصويري تازه از ايران در حال شكلگيري است. نبايد اجازه داد اين فضا دوباره با خطاهاي ارتباطي، پنهانكاري و روايتهاي غيرواقعي تخريب شود. باورپذير كردن توافق براي مردم اهميت حياتي دارد. هيچ چيز نبايد پشت پرده بماند. اگر امتيازهايي داده شده تا حمله متوقف شود، بايد صادقانه با مردم در ميان گذاشته شود. جامعهاي كه سالها هزينه تحريم را پرداخته، ظرفيت فهم حقيقت را دارد. شايد اكنون مهمترين وظيفه، شنيدن صداي زمانه باشد. ايران با همه زخمهايش، هنوز ظرفيت برخاستن دارد، به شرط آنكه عقلانيت بر شعار، تدبير بر انفعال و اميد بر ترس غلبه كند.