• 1405 دوشنبه 13 مهر
روزنامه در یک نگاه
امکانات
روزنامه در یک نگاه دریافت همه صفحات
تبلیغات
fhk; whnvhj بانک ملی بیمه ملت

30 شماره آخر

  • شماره 6331 -
  • 1405 دوشنبه 4 خرداد

تقابل منطق صداوسيما با منطق نسل تعاملي

فاطمه زهرا جامي

نسل زد شايد آخرين نسلي باشد كه تصوير تلويزيون روشن در خانه را به ياد دارد، اما نخستين نسلي است كه فهميد ديگر براي شناخت جهان، به آن وابسته نيست. ما با اينترنت بزرگ شديم؛ با ويديوهاي كوتاه، موسيقي‌هاي بي‌مرز، استريم، پادكست، يوتيوب و شبكه‌هاي اجتماعي. نسلي كه قبل از شنيدن صداي گوينده خبر با صداي نوتيفيكيشن جهان را مي‌فهمد و قبل از حفظ كردن جدول پخش، ياد گرفته انتخاب كند، رد كند، مقايسه كند و واكنش نشان دهد. مساله ساده است، نسل امروز برخلاف گذشتگانش خود را تماشاچي نمي‌بيند. خود را كنشگر رسانه مي‌داند و همين‌جا شكاف آغاز مي‌شود؛ شكاف نه در سليقه، بلكه در «تعريف رسانه». براي نسل زد، رسانه فقط محل شنيدن نيست؛ محل ديده شدن هم هست. اما تلويزيون همچنان در ساختاري ايستاده كه در آن يك نفر روايت مي‌كند و بقيه بايد بپذيرند. اين مدل، در جهاني كه مخاطب خود همزمان توليدكننده و توزيع‌كننده محتواست، ديگر كار نمي‌كند. مشكل اصلي اين نيست كه جوان‌ها كمتر تلويزيون مي‌بينند. مساله اين است كه خود واقعي‌شان را در آن نمي‌بينند. نه در روايت‌ها، نه در گفت‌وگوها، نه در موسيقي، نه در شوخي‌ها و نه حتي در زبان بدن آدم‌هاي روي آنتن. 
تصويري كه ساخته شده، هنوز به نسلي تعلق دارد كه ديگر وجود بيروني‌اش به آن شكل سابق قابل مشاهده نيست. اين يك خطاي جزيي نيست؛ خطاي بازنمايي است و رسانه‌اي كه بازنمايي‌اش از جامعه عقب بماند، دير يا زود مرجعيتش را از دست مي‌دهد. تلويزيون سال‌ها با اين فرض كار كرد كه مي‌تواند واقعيت را كنترل كند و همچنان مرجع بماند. اما واقعيت بيرون از قاب، مسير خودش را رفت. نتيجه روشن است: نسلي شكل گرفته كه نه با رسانه رسمي قهر كرده، بلكه آن را از سبد مرجعيت روزانه‌اش حذف كرده است. گاهي فاصله از همين جزييات ساده فهميده مي‌شود؛ از مجري‌هايي كه بيش از حد رسمي‌اند، از گفت‌وگوهايي كه از قبل تمام شده‌اند، از خنده‌هايي كه كنترل شده‌اند و از برنامه‌هايي كه بيشتر شبيه اجرا هستند تا زندگي. نسل امروز خيلي سريع مصنوعي بودن را تشخيص مي‌دهد. اين يك ويژگي فرهنگي است، نه يك ادعا. به همين دليل است كه يك ويديوي ساده، كم‌نور و بدون دكور، با مجري و محتوايي كه در آن سوتي داده شود، تپق زده شود، شوخي شود و مثل مردم عادي در آن صحبت شود، گاهي از يك توليد پرهزينه، واقعي‌تر و اثرگذارتر است. تلويزيون اما هنوز با منطقِ «پخش» كار مي‌كند؛ درحالي كه نسل جديد در منطق «تعامل» زندگي مي‌كند. اين دو منطق قابل آشتي سطحي نيستند. صداوسيما تلاش كرد رسانه رسمي بماند؛ اما اشتباه اين بود كه تصور كرد رسمي بودن مساوي با مرجع بودن است. درحالي كه مرجعيت رسانه‌اي ديگر از مسير اجبار يا انحصار ساخته نمي‌شود؛ از مسير اعتماد ساخته مي‌شود و اعتماد، بدون گفت‌وگوي واقعي شكل نمي‌گيرد. مساله احترام نيز دقيقا همين‌جاست. احترام يعني نسل جديد تنها در موقعيت‌هاي نمايشي ديده نشود. يعني حضورش گزينشي و مناسبتي نباشد. يعني روايتش توسط ديگران نوشته نشود، بدون اينكه خودش امكان روايت داشته باشد. واقعيت روشن است، نسل زد از تلويزيون عبور نكرده بلكه اين تلويزيون است كه از زيست واقعي نسل زد عقب مانده است. در جهاني كه يك فرد با يك موبايل مي‌تواند موج رسانه‌اي ايجاد كند، رسانه‌اي كه هنوز خود را «بلندگوي جامعه» مي‌داند، عملا جايگاه خود را اشتباه فهميده است. صداوسيما اگر قرار است بخشي از آينده باشد، با اصلاح فرم بازنمي‌گردد. با تغيير چهره بازنمي‌گردد. با جوان‌سازي ظاهري بازنمي‌گردد. بازگشت تنها از يك مسير ممكن است: پذيرش اينكه ديگر تنها روايت‌كننده ميدان نيست. بايد اين مهم را پذيرفت كه نسل زد به هيچ‌وجه نسل بي‌تفاوتي نيست. اين نسل درباره آينده، مهاجرت، هويت، كيفيت زندگي و آزادي، پرسش‌هاي واقعي دارد. اما حاضر نيست پاسخ‌هاي آماده و بسته‌بندي‌شده را بدون پرسش مصرف كند. ما نسلي هستيم كه مي‌خواهيم ديده شويم، نه مديريت، مي‌خواهيم وارد روايت شويم، نه سوژه آن باشيم و رسانه‌اي كه اين تفاوت‌ها را نپذيرد، شايد هنوز روشن باشد، اما ديگر در ذهن جامعه خاموش شده است.
دانشجوي روابط عمومي  دانشگاه علامه طباطبايي

 

ارسال دیدگاه شما

ورود به حساب کاربری
ایجاد حساب کاربری
عنوان صفحه‌ها
کارتون
کارتون