• 1405 دوشنبه 13 مهر
روزنامه در یک نگاه
امکانات
روزنامه در یک نگاه دریافت همه صفحات
تبلیغات
fhk; whnvhj بانک ملی بیمه ملت

30 شماره آخر

  • شماره 6331 -
  • 1405 دوشنبه 4 خرداد

سايه جنگ بر سر نسل Z

لیلا جعفری

جنگ‌هايي كه بر سرزمين‌مان و بر سر مردمان شجاع و دليرمان تحميل شده، اينك به عدد سه رسيده و در هر كدام علاوه بر نيروهاي نظامي و انتظامي كه با تمام وجود از خاك ميهن عزيزمان دفاع كردند و جا دارد قدردان همه آنها باشيم، در جنگ سوم امريكايي-صهيوني مانند دو جنگ ديگر، اين مردم دلير و نترس و تا پاي جان آماده كشورمان بودند كه،  به قول بسياري از مسوولان كشوري، پيروز ميدان نبرد عليه استكبار جهاني شدند. در ميان اين سيل خروشان مردمي كه شب‌ها و روزها ميادين و خيابان‌ها را خالي نكردند و پا به پاي نيروهاي امنيتي از خاك ميهن پاسداري كردند، بودند جوانان دختر و پسر نسل زدي كه شايد ‌بسياري از ما توقع چنين حركتي را از آنها نداشتيم. 

اما اين نسل باوجود اينكه نسلي ديجيتال و جهاني يا فردگرا شناخته مي‌شوند در اين ايام بار سنگيني را به دوش كشيدند و تجربه‌ گرانبهايي به دست آوردند و براي سيانت و ‌حفاظت از خانواده و شهر و ديار خود، درك درست و جامعي از مسووليت جمعي و همدلي اجتماعي به دست آوردند و معناي ميهن‌دوستي و ميهن‌پرستي را با تمام وجود حس كردند و به منصه ظهور رساندند.  نسل زد در روزهاي جنگ و بحراني كه همه ما گذرانديم، حس وطن‌دوستي را در ميان اضطراب و نگراني و ‌ اميد به آينده سپري كردند و همبستگي، مسووليت‌پذيري و وطن‌دوستي را تجربه كردند؛ تجربه‌اي كه برگ زريني شد براي اين نسل ديجيتال و مسوول و ميهن‌دوست.
نسل زدي‌هاي ما تجربه دو جنگ تحميلي امريكايي- صهيوني را در كمتر از يك سال تجربه كردند، همان‌ها كه با اينترنت و سرعت و تكنولوژي و زيست ديجيتال پا به عرصه هستي گذاشته‌اند و ناگهان سايه جنگ و بحران را روي سر خود و سرزمين‌شان ديدند، اما تماشاگر و تماشاچي نبودند و بسياري از آنها حماسه‌اي ملي به همراه ديگر گروه‌هاي جامعه ايراني آفريدند و نقشي فعال براي خود تعريف كردند.
به چند نفر از نسل زدي‌هايي كه در اين جنگ اخير مانند همه ما درگير بودند، سري زديم و از آنها پرسيديم كه در اين روزهاي جنگ چه كردند و نظراتشان را در مورد جنگ و بحرانش پرسيديم. نيلوفر يك نسل زدي 23 ساله است كه ليسانس حقوق دارد و براي كنكور كارشناسي ارشد آماده مي‌شود. نيلوفر اهل اصفهان است و از روزهاي جنگ اصفهان مي‌گويد كه شهر مدام درگير بوده: «از همان روزهاي ابتدايي جنگ خودم و خانواده‌ام بسيار در يأس و نااميدي بوديم. جنگي كه ناگهاني بر ما تحميل شده بود. تصميم گرفتم به خواندن درس‌هايم ادامه بدهم هر چند با ترس و نا اميدي و اضطراب همراه بود چون فكر مي‌كردم ممكن است آينده‌اي نباشد يا در آن آينده، عزيزانم كنارم نباشند اما با وجود همه اينها به اين نتيجه رسيدم كه من بايد درس بخوانم و اين حس ترس و اضطراب و نااميدي را بايد مي‌كشتم، چراكه ايران من بعد از جنگ حتما به نسل جوان و تحصيلكرده و شجاع براي روزهاي آينده نياز خواهد داشت. جنگ تجربه وحشتناكي بود و هست اما ما فرزندان ايران هرگز از تلاش براي آينده كشورمان دست نخواهيم كشيد و دست بيگانگان بايد از كشورمان دور باشد.» سما 20 ساله دانشجوي سال اول مديريت بازرگاني اهل تهران و از روزهاي جنگ اين‌طور مي‌گويد: «جنگ هميشه يادآور سوگ و سختي و غم و اندوه بوده است و جنگ اخير ايران هم بار ديگر نشان داد كه هر درگيري نظامي بيش از هر چيز زندگي مردم عادي را تحت‌تاثير قرار مي‌دهد. تلفات انساني و خسارت‌هاي مادي غم و نگراني عميقي در دل خانواده‌ها و جامعه عزيزمان برجاي گذاشت. در چنين شرايطي فشارهاي اقتصادي و دغدغه‌هاي معيشتي پيش از زندگي مردم را مورد توجه قرار داد. 
 در مجموع جنگ علاوه بر خسارت‌هاي مستقيم بر اوقات فراغت، روابط اجتماعي و كيفيت زندگي مردم تاثيري عميق و ماندگار گذاشت كه اميدوارم با همت مسوولان و حمايت مردم اين مشكلات را هم پشت‌سر بگذاريم. » رضا دانشجوي سال آخر مهندسي است، او هم ساكن تهران است و قبل از جنگ براي كاري به شهرستان رفته بود و چون جنگ شروع شد و دانشگاه‌ها تعطيل برنگشت اما مي‌گويد: «در ايام جنگ به دليل شرايط بحراني، دانشگاه‌ها تعطيل شد و چون كارم هم پروژه‌اي بود و به شمال رفته بودم، همان‌جا ماندم و به كارم رسيدگي كردم. اما مدام اخبار جنگ را رصد مي‌كردم و با دوستان‌مان گروه‌هايي تشكيل داديم تا به مسافراني كه از شهرهاي ديگر به شمال مي‌آمدند كمك كنيم و همچنين با هدايت برخي گروه‌ها از نظاميان و نيروهاي مسلحي كه با اقتدار از ميهن و خاك‌مان دفاع مي‌كردند حمايت مي‌كرديم.»  
كيانا دانش‌آموز سال دوم دبيرستان است و اهل كرج او هم گفته: «در روزهاي جنگ بيشتر اوقات درس مي‌خواندم، مدرسه نمي‌رفتيم ولي خب آنلاين بوديم و مدرسه داشتيم، اين‌طور نبود كه تعطيل باشيم. پدرم هم سر كار بود و تعطيل نبود. ما كل ايام جنگ را در منزل بوديم و من و برادرم كه از من كوچك‌تر است با اضطراب و ترس جنگ زندگي كرديم. اما هميشه به فكر بچه‌هاي مدرسه ميناب مي‌افتاديم و به خودمان دلداري مي‌داديم و خيلي به خاطر آنها متاثر شديم و سعي كرديم كم‌كم بر ترس‌مان غلبه كنيم و درس بخوانيم و به خودمان قول داديم انتقام خون ‌تك‌تك بچه‌هاي مدرسه شجره طيبه ميناب را الان با درس خواندن بگيريم تا بتوانيم آينده كشور عزيزمان را به دست خودمان بسازيم.»
‌ نسل زد، نسل ‌پرسشگر و آگاهي كه مسلط بر تكنولوژي است در روزهاي سخت جنگ اخير ثابت كرد كه علاوه بر تناقض‌هايي كه در برخي موارد دارند اما متعهد هستند و هر چند از جنگ مي‌ترسند اما خود را متعلق به اين خاك و مردم مي‌دانند و همه ما ديديم و فهميديم كه براي آيندگان نسل زد‌ي‌مان، ميهن‌دوستي و وطن‌پرستي تنها يك شعار نيست، بلكه آنها نگران مردمان خود بودند و كنار خانواده‌هاي‌شان ماندند، به همشهريان خود كمك كردند و اميد خود را نااميد نكردند و نسبت به آينده كشورشان مسوول بودند و اداي دين كردند و زبان و سرزمين و مردم و خانه و... برايشان ارزشمند است.

ارسال دیدگاه شما

ورود به حساب کاربری
ایجاد حساب کاربری
عنوان صفحه‌ها
کارتون
کارتون