• 1405 دوشنبه 23 شهريور
روزنامه در یک نگاه
امکانات
روزنامه در یک نگاه دریافت همه صفحات
تبلیغات
بانک سپه fhk; whnvhj ایرانول بانک ملی بیمه ملت

30 شماره آخر

  • شماره 6332 -
  • 1405 سه‌شنبه 5 خرداد

زنان امروز، تنهاترين زنان روزگارند

غزل حضرتي

زن‌ها براي تنها زيستن آفريده نشده‌اند. آنها براي به‌تنهايي بار زندگي را به‌دوش كشيدن هم آفريده نشده‌اند. زن‌ها براي تحمل كردن سكوت ميخكوب‌كننده خانه آفريده نشده‌اند. زن‌ها شكلي از انسان‌اند كه براي دربرگرفتن آفريده شده‌‌اند. زن‌ها براي ساعت‌هاي طولاني خيره شدن به ديوار سفيد روبرويشان، بي‌آنكه كسي بفهمد آفريده نشده‌اند. زن‌ها منبع انرژي‌اند در جهان. زن‌ها منبع زندگي‌اند. زن‌ها زندگي را مي‌سازند و پيش مي‌برند و تكانش مي‌دهند و از سكون خارجش مي‌كنند. زن‌ها اگر در پازل زندگي در جاي درست‌شان قرار بگيرند، مي‌توانند منبع الهام باشند، منبع شوخ‌طبعي، منبع  درايت و پيچيدگي‌هاي زنانه، منبع غافلگيري‌هاي روزمره، منبع نوسان‌هاي رابطه، منبع انگيزه‌هاي زندگي. اما همه اينها منوط به اين است كه پازل طوري چيده شود كه اين نوع از انسان همان جايي باشد كه بايد باشد.
همين‌طور كه اوج‌هاي زيادي را از سر مي‌گذرانم و با شگفتي‌هاي عجيبي در رابطه با آدم‌ها مواجه مي‌شوم، دوروبرم را مي‌بينم و دقيق مي‌شوم در آدم‌ها، در زن‌ها. زن‌ها در اين زمانه عجيب شده‌اند. آنها در عين حال كه لطيف‌اند و ظريف و نازك، بار زيادي را به دوش مي‌كشند. بيشتر زناني كه مي‌شناسم اين‌طور زندگي مي‌كنند. صورت‌هايي ظريف، دستاني  باريك، ولي شانه‌هايي خميده. زن‌هاي امروز زيباتر از زن‌ها در هر سال و قرني شده‌اند. حتي زنانگي‌شان بيشتر توي چشم مي‌آيد. اما وقتي دهان باز مي‌كنند، وقتي از ساعت‌هاي تنهايي‌شان مي‌گويند، مي‌شود اندوهي را در چشمان‌شان ديد كه نه در مادرها و نه در مادربزرگ‌‌هايمان ديديم. زنان امروز، تنهاترين زنان روزگارند. نه در اين شهر و ديار، كه در همه جاي اين كره خاكي. در صفحه‌اي مجازي مي‌خواندم كه مي‌گفت تحقيقات نشان داده زنان ديگر اميدشان به مردان را از دست داده‌اند و ترجيح مي‌دهند اوقات فراغت‌شان را با دوستان دخترشان بگذرانند. آنها در جمع‌هاي زنانه، شادترند. اين خبر، بايد براي مردان امروز، خيلي غصه بياورد، اما نمي‌آورد. آنها شايد راضي هم باشند كه نياز نيست باري بر دوش‌شان باشد، نسبت به كسي، در زندگي. اين موهبت كه زني را در زندگي داشته باشي كه دوستت داشته باشد، كم چيزي نيست. اينكه خانه‌ات گرم باشد، زندگي‌ات رنگ داشته باشد، صداي آواز يك  زن هرچقدر هم پر اندوه بپيچد در خانه‌ات، يك موهبت است.
اينها را شايد نبايد اينجا بگويم، اين ستون به مادر بودن مرتبط است و قاعدتا يك‌سرش بايد كودك يا كودكاني باشند كه درباره‌شان حرف زده شود. اما اين عشق كه با خود مي‌آوري نصيب همان كودكان مي‌شود كه وقتي در بزرگسالي با خانواده‌شان مي‌نشينند و ياد روزهاي دور كودكي مي‌كنند، مي‌گويند «پدرم هميشه عاشق مادرم بود. مادرم هميشه پدرم را با بوسه‌اي بدرقه مي‌كرد...» كودكان امروز، شايد خيلي‌هايشان از ديدن اين صحنه‌ها و چشيدن اين لذت‌ها و گرم شدن با اين عشق‌ها محرومند. آنها صرفا شاهد يك نمايش مسخره بين والدين‌شان هستند، نمايشي كه با وجود نارس بودن عقل و درك‌شان، با همه وجود مي‌فهمندش. آنها شاهد عشق نيستند، آنها خيلي ديرتر از نسل ما مي‌فهمند عشق بين زن و مرد را. آنها شايد در سال‌هاي پس از كودكي‌شان از روي غريزه بفهمند زن چيست و مرد كدام است. اين بچه‌ها يك چيزي كم دارند، از يك چيز خيلي بزرگ محروم‌ شده‌اند؛ ديدن روي گرم عشق. آنها شاهد زندگي‌ آدم‌هاي تنهايي هستند كه ظاهرشان را حفظ مي‌كنند و لبخندهاي زوركي مي‌زنند و شب را به روز مي‌دوزند و روز را به شب تا بگذرد فقط. آنها تا ابد يك حفره بزرگ در قلب‌شان دارند و اين از آنجايي مي‌آيد كه زن‌ها در اين زمانه، بايد هم زن باشند و هم مرد. و اين از توان يك جنس خارج است.

ارسال دیدگاه شما

ورود به حساب کاربری
ایجاد حساب کاربری
عنوان صفحه‌ها
کارتون
کارتون