• 1405 پنج‌شنبه 26 شهريور
روزنامه در یک نگاه
امکانات
روزنامه در یک نگاه دریافت همه صفحات
تبلیغات
بانک سپه fhk; whnvhj ایرانول بانک ملی بیمه ملت

30 شماره آخر

  • شماره 6335 -
  • 1405 دوشنبه 11 خرداد

بیانیه کمیته میراث فرهنگی و گردشگری مشاوران نسل z شورای اطلاع‌رسانی دولت

ميراث فرهنگي، حافظه جمعي است

ميراث فرهنگي، بيش از آنكه مجموعه‌اي از بناها و اشيا و موزه‌ها باشد، نوعي حافظه است؛ حافظه‌اي كه اگر فراموش شود، انسان حتي در مدرن‌ترين شهرها هم احساس بي‌خانماني مي‌كند. اين شايد در نگاه اول عجيب باشد!
اين نسل جوان آينده، نسلي است كه همزمان در چند زمان زندگي مي‌كند؛ صبح با اخبار هوش مصنوعي و جهان ديجيتال بيدار مي‌شود، عصر در خياباني قدم مي‌زند كه صد سال پيش هم آدم‌ها در آن عاشق شده‌اند و قدم زده‌اند و شب ميان انبوه محتواها و سرعت‌ها، ناگهان دلتنگ چيزي شود كه دقيق نمي‌داند چيست. شايد همان «ريشه» باشد. شايد همان حس تعلق.
هفته ميراث فرهنگي كه گذشت براي ما فقط يادآوري گذشته نيست، بيشتر شبيه مكث كوتاهي است براي فكر كردن به اينكه چه چيزهايي ما را هنوز به هم وصل نگه داشته‌اند؛ در دوراني كه همه ‌چيز سريع عوض مي‌شود، سليقه‌ها كوتاه‌مدت شده‌اند و حتي خاطره‌ها هم عمر كمي پيدا كرده‌اند.
ما در كميته ميراث و گردشگري مشاوران نسل زد دولت، طبيعتا نمي‌توانيم ادعا كنيم كه قرار است معجزه‌اي رخ بدهد يا همه مسائل اين حوزه را بررسي و حل كنيم. واقعيت اين است كه ميراث فرهنگي، سال‌هاست با چالش‌هاي متعددي روبه‌رو است؛ از فرسودگي بناها گرفته تا كمبود منابع، از نگاه‌هاي صرفا تشريفاتي تا فاصله‌اي كه ميان نسل جديد و مفهوم ميراث ايجاد شده است. اما شايد مهم‌ترين مساله اين باشد كه بخشي از جامعه، ديگر احساس نمي‌كند اين ميراث «متعلق به او» است.
وقتي جوان امروز نتواند ميان زندگي روزمره‌اش و مفهوم ميراث ارتباط پيدا كند، طبيعي است كه يك خانه تاريخي برايش فقط ديواري قديمي باشد و نه بخشي از روايت زندگي خودش. تقصير را هم نمي‌شود فقط گردن نسل‌ها انداخت. ما در انتقال معنا، گاهي بيشتر به حفظ ظاهر فكر كرده‌ايم تا ساختن ارتباط.
شايد وقت آن رسيده كه ميراث فرهنگي را از قاب‌هاي خشك اداري بيرون بياوريم و دوباره به متن زندگي برگردانيم؛ جايي كه مردم بتوانند آن را لمس كنند، در آن قدم بزنند، با آن خاطره بسازند و حتي درباره‌اش گفت‌وگو و نقد كنند. ميراث وقتي زنده مي‌ماند كه فقط «نگهداري» نشود، بلكه فهميده شود.
براي نسل ما، توسعه لزوما در تخريب گذشته تعريف نمي‌شود. همان‌طور كه حفظ گذشته هم نبايد به معناي متوقف شدن در نوستالژي باشد. ما مي‌توانيم هم به آينده فكر كنيم و هم مراقب حافظه جمعي‌مان باشيم. اين دو، برخلاف چيزي كه گاهي تصور مي‌شود، در تضاد با هم نيستند. شهرهايي كه تاريخ خود را از دست مي‌دهند، معمولا هويت خود را هم آرام‌آرام از دست مي‌دهند و انسانِ بي‌هويت، هر قدر هم امكانات داشته باشد، باز دچار نوعي سرگرداني مي‌شود. شايد به همين دليل است كه بسياري از كشورهاي توسعه‌يافته، دقيقا در اوج مدرن شدن، دوباره به ميراث، محله‌هاي قديمي، صنايع بومي و روايت‌هاي فرهنگي خود برگشته‌اند نه از سر احساسات، بلكه چون فهميده‌اند انسان بدون ريشه، مصرف‌كننده‌اي خسته مي‌شود. گردشگري هم اگر درست فهميده شود، فقط مساله اقتصاد نيست؛ هر چند اقتصاد آن هم مهم است ولي گردشگري مي‌تواند نوعي گفت‌وگو باشد؛ ميان شهرها، ميان نسل‌ها، ميان آدم‌هايي كه شايد زبان هم را ندانند، اما از طريق فرهنگ، يكديگر را درك كنند. كشوري كه روايت خودش را تعريف نكند، دير يا زود با روايت ديگران شناخته مي‌شود. ما معتقديم نسل جديد، برخلاف برخي تصورها، اتفاقا ظرفيت بالايي براي ارتباط با ميراث فرهنگي دارد كما‌اينكه اين را هم ثابت كرده‌اند وقتي تور‌هاي گردشگري با روايت‌هاي جديد بومگردي‌هايي با طرز فكري جديد نشانه‌هايي از بارقه اميد در شكل‌گيري انرژي و نفس جديدي در اين اتمسفر پيدا مي‌شود. جوان امروز اگر احساس كند موضوعي واقعي، انساني و مرتبط با زندگي او است، به آن نزديك مي‌شود. او شايد ساعت‌ها براي ديدن يك كافه قديمي، يك كوچه تاريخي يا يك آيين محلي وقت بگذارد، اگر حس كند آن مكان صرفا يك «سوژه تبليغاتي» نيست و حقيقتي در آن جريان دارد.
نسل ما از شعار خسته است. ما بيشتر از هر چيز، صداقت را تشخيص مي‌دهيم. اگر بگوييم همه‌ چيز عالي است، كسي باور نمي‌كند؛ همان‌طور كه اگر فقط تصوير تاريك ارايه بدهيم هم بي‌انصافي كرده‌ايم. واقعيت جايي ميان اين دو قرار دارد.
گاهي تغييرات بزرگ، از همين تلاش‌هاي كوچك، اما مداوم شروع مي‌شوند؛ از اينكه چند جوان تصميم بگيرند درباره يك بناي فراموش شده حرف بزنند يا يك روستا دوباره به واسطه فرهنگ و طبيعتش ديده شود يا يك كودك ياد بگيرد شهري كه در آن زندگي مي‌كند فقط مجموعه‌اي از خيابان‌ها نيست، بلكه داستاني طولاني پشت آن وجود دارد. اين اتفاق هم سبب مي‌شود درباره شهر خودمان عميق‌تر ‌شده باشيم و تعلقاتمان بيشتر شود و هم اينكه كمتر درگير فضاي مسموم و مشمئز‌كننده، قديم‌ها اين شكلي بود يادش بخير! هر قدر قديم‌تر برويم قديمي‌ترهايش همين را مي‌گويند، اين چه روند باطلي است؟
ما در اين مسير، بيشتر از آنكه نياز به قهرمان داشته باشيم، به مشاركت احتياج داريم. ميراث فرهنگي چيزي نيست كه فقط دولت يا يك نهاد از آن مراقبت كند. اين موضوع، به رفتار روزمره همه ما مربوط است؛ به اينكه چگونه سفر مي‌كنيم، چگونه با محيط تاريخي برخورد مي‌كنيم، چگونه درباره شهرهايمان حرف مي‌زنيم و حتي اينكه آيا هنوز توانايي شگفت‌زده شدن در برابر گذشته را داريم يا نه. من به نظرم حتما كه اين‌طور هست فقط بايد پنجره درست نگاه به آن را پيدا كنيم و پيدا كردن آن چيزي جز هنر نيست و اين هنر اتفاقا دست نهاد‌هاي مردمي و مردم است و اينجا بايد كمترين نقش را دولت و نهادهاي زيرمجموعه‌اش داشته باشند، اگر روايت شهر‌ها به مردمش سپرده شود مطمئنا زيباترين تصوير واقعي آنجا را به رخ همه مي‌كشند و بقيه را مجذوب آن مي‌كنند و اين جذابيت‌ها از دل تفاوت‌ها ايجاد مي‌شود، در جهان امروز كه همه‌ چيز به سمت شباهت پيش مي‌رود، شايد مهم‌ترين سرمايه ملت‌ها همان تفاوت‌هاي فرهنگي‌شان باشد. معماري، موسيقي، زبان، آيين‌ها، غذاها و حتي سبك زيستن مردم هر منطقه، بخشي از ثروتي است كه اگر از بين برود، ديگر به ‌سادگي قابل بازگشت نيست.
ما نمي‌خواهيم فقط نگهبان گذشته باشيم. هدف ما اين است كه ميان گذشته و آينده، نوعي گفت‌وگو شكل بگيرد. گفت‌وگويي كه در آن جوان ايراني احساس كند ميراث فرهنگي، متعلق به موزه‌ها يا كتاب‌هاي درسي نيست؛ متعلق به خود او است. متعلق به زندگي امروز او.
شايد هنوز مسير طولاني‌اي باقي مانده باشد. شايد هنوز فاصله زيادي ميان ايده‌ها و واقعيت وجود داشته باشد. اما همين كه نسل جديد بخواهد وارد اين گفت‌وگو شود، خودش نشانه مهمي است. نسلي كه برخلاف تصور رايج، فقط دغدغه سرعت و مصرف ندارد، بلكه اگر فرصت پيدا كند، مي‌تواند درباره هويت، تاريخ، فرهنگ و آينده هم جدي فكر كند.
هفته ميراث فرهنگي، براي ما بيشتر از يك مناسبت تقويمي است. فرصتي است براي يادآوري اينكه توسعه، بدون حافظه شكننده مي‌شود و جامعه‌اي كه حافظه خود را از دست بدهد، ديرتر مي‌تواند آينده‌اش را بسازد.
ما هنوز باور داريم كه مي‌شود ميان زندگي مدرن و حفظ ريشه‌ها تعادل ايجاد كرد. مي‌شود شهر ساخت و در عين حال خاطره‌ها را نابود نكرد. مي‌شود به آينده نگاه كرد، بدون اينكه گذشته را تحقير كنيم.
و شايد تمام مساله همين باشد؛ اينكه ياد بگيريم گذشته را نه باري روي دوش، بلكه نوري آرام پشت سر خود ببينيم؛ نوري كه قرار نيست ما را متوقف كند، فقط كمك مي‌كند در تاريكي، مسير را گم نكنيم.

ارسال دیدگاه شما

ورود به حساب کاربری
ایجاد حساب کاربری
عنوان صفحه‌ها
کارتون
کارتون