مرز بين نقد و تخريب
شاهپور محمدي
جامعه از نبود گفتوگو در حوزههاي سياسي، فرهنگي و اجتماعي رنج ميبرد. بزرگترين اختلافها و سوءتفاهمها را ميتوان با گفتوگو حل کرد، اما عمدتا از حرف زدن با همديگر فراري هستيم. وقتي در جامعه فرهنگ گفتمان وجود نداشته نباشد، يك عده اين وسط به اسم نقد و روشنگري، هر حرفي را خواهند زد يا احيانا هرگونه رفتار تخريبي را به نام نقد و سازندگي انجام خواهند داد. جامعه ما در برخي بخشها، هماكنون دچار چنين معضل اخلاقي شده است. افرادي هستند كه نام منتقد را به خود گرفتهاند، اما هنوز نميدانند يا نميخواهند بدانند كه نقد سازنده و دلسوزانه، زماني است كه درنهايت ادب و احترام بيان شده و با ارايه راهكاري براي رفع نقصان طرف نقد شونده، همراه باشد. گاه مشاهده ميشود كه اين عده، تخريب چهره شخصيتهاي سياسي و فرهنگي را براي خود نقد ميدانند. به هر كسي با هر لباس و كسوتي، به اسم نقد، توهين ميكنند. خود را تافته جدا بافته ميدانند. اگر هم كسي با نظراتشان مخالفتي كند، هزاران انگ و برچسب بر او ميزنند. از نظر آنها، همواره حقيقت پيش خود آنهاست. هيچ انديشه و نظر ديگري، غير از نظر خودشان، نزد آنها اهميتي ايجاد نميكند. آنها به بهانههاي مختلف، به راحتي به تخريب شخصيت ديگران ميپردازند. در حوزه سياست نيز، با رفتارهاي نسنجيده يا ناخواسته، به اختلافات داخلي دامن ميزنند و عملا وحدت ملي را دچار خدشه ميكنند. با نوع حرف زدنها و تحليلهاي غيركارشناسي، ندانسته آب به آسياب بدخواهان كشور ميريزند. اين طيف از جامعه، به هيچوجه نقدپذير نيستند. آنها افرادي هستند كه اگر مديريت يك تيم پنج نفره به آنها سپرده شود، نميتوانند به درستي آن را اداره كنند. اما به راحتي از سران كشور، به اسم نقد، ايراد مديريتي ميگيرند و با ادبيات تخريبي با آنها برخورد ميكنند .
آنها تفاوت بين نقد با تخريب و ايراد گرفتن را يا به درستي نميدانند يا اينكه ميدانند، اما منافعشان ايجاب ميكند كه ندانند!! هيچ جامعهاي بدون نقد و انتقاد به جايي نرسيده و نخواهد رسيد و اگر قانونگذار، ركن چهارم دموكراسي را برمبناي آزادي رسانهها و انديشهها و نقد از عملكرد مسوولان قرار داده، كار مثبت و ارزندهاي انجام داده است. منتها يك عده در جامعه به اينگونه مفاهيم قانوني هم كاري ندارند و معناي نقد و تخريب از نظر آنها يكي است. آنها در هر شرايطي خود را محق ميدانند. محل جولان اين طيف، عمدتا گروههاي اجتماعي است. آنها غير از شبكههاي اجتماعي، محلي براي عرضه ديدگاههاي انحصاري خود ندارند و چون هيچگونه نظارتي نيز در اين شبكهها وجود ندارد، به اسم كار و فعاليت فرهنگي، به هر كسي كه بخواهند در اين گروهها ميتازند، توهين ميكنند. آبرويش را ميبرند. كسي هم جلودارشان نيست. آنها به اسم فرهنگ و فرهنگسازي براي ديگران، به هر نوع رفتار غيرفرهنگي دست ميزنند. آنها اهل گفتمان منطقي نيستند و اگر هم گفتوگويي بخواهد صورت گيرد، هميشه حق بايد با آنها باشد. چراكه از نظر آنها مرغ يك پا دارد و محال است غير از تفكرات منحصر به فرد خود، به انديشه و ديدگاههاي ديگران احترام و اهميتي قائل شوند. هر جا هم كم بياورند با انواع و اقسام لفاظيها و استناد به چيزهايي كه فقط باب ميل خودشان است، به دنبال آنند تا طرف مقابل را محكوم نمايند. آنها قرار است هميشه درست فكر كنند و خود را پيروز ميدان بدانند. اين طيف، قرار نيست هيچ زماني بازنده بحثها باشند. همه امور از نظر آنها از پيش تعيين گرديده و قرار نيست كم بياورند. اين افراد كار خاصي ندارند و از فرط بيكاري فقط به دنبال سوژه ميگردند تا ببينند چه كسي برخلاف ميل آنها فكر يا رفتار ميكند. آنها همواره خود را كاركشته، باتجربه و بلدكار ميدانند. اگر هم نظراتشان با اهانت به حريم شخصي ديگران همراه باشد، زياد مهم نيست. آنها يا نميدانند يا نميخواهند بدانند كه اگر كسي اهل منطق و انديشه مثبت بوده و حرف زدن خود را بلد باشد، نيازي به توهين به ديگران ندارد و هتاكي و زدن برچسب، منحصر به افرادي است كه در مباحث، حرفي براي گفتن ندارند. چنين افرادي در حوزههاي مختلف فرهنگي، سياسي و رسانهاي جامعه بهراحتي جولان ميدهند. به نظر ميرسد اين معضل اجتماعي نيازمند فرهنگسازي است. رسانه ملي با همكاري نهادهاي نظارتي ذيربط، ميتوانند با ساخت برنامههاي آموزش محور مرتبط با مهارتهاي اجتماعي و سواد رسانهاي، آحاد جامعه را در اين زمينهها آگاه نموده و اين طيف هميشه حق به جانب را نيز از معضل تخريب شخصيتي ديگران نجات دهند.مستندساز و منتقد