• 1405 دوشنبه 23 شهريور
روزنامه در یک نگاه
امکانات
روزنامه در یک نگاه دریافت همه صفحات
تبلیغات
بانک سپه fhk; whnvhj ایرانول بانک ملی بیمه ملت

30 شماره آخر

  • شماره 6336 -
  • 1405 سه‌شنبه 12 خرداد

نقطه ثقل مذاكرات؛ از محتوا تا ساز وكار

ماني محرابي

با ادامه روند گفت‌وگوهاي غيرمستقيم ايران و امريكا، كانون بحث از «اصل مذاكره» فاصله گرفته و به مساله‌اي دقيق‌تر رسيده است؛ در شرايط كنوني، مساله تعيين‌كننده صرفا محتواي توافق احتمالي نيست، بلكه چگونگي توالي گام‌ها، ميزان راستي‌آزمايي‌پذيري آنها و ساز و كار تضمين اجراي تعهدات است. از نگاه ايران، تجربه توافق‌هاي گذشته نشان داده كه توافق روي كاغذ لزوما به معناي بهره‌مندي عملي از نتايج آن نيست. به همين دليل، در هر چارچوب جديد، موضوع اصلي نه صرفا اعلام تعهدات بلكه اطمينان از اجراي آنهاست. همزمان، نقش ميانجي‌ها نيز از سطح انتقال پيام فراتر رفته و به حوزه طراحي سازوكارهاي اجرايي، مالي و سياسي نزديك شده است؛ حوزه‌اي كه مي‌تواند فاصله ميان «توافق سياسي» و «اجراي عملي» را كاهش دهد.

توالي گام‌ها؛ فرمول مديريت بي‌اعتمادي

در اغلب مذاكرات پيچيده بين‌المللي، اختلافات تنها بر سر اهداف نهايي نيست. بسياري از توافق‌ها در مرحله تعيين ترتيب اقدامات با چالش مواجه مي‌شوند. دليل آن روشن است؛ هر اقدام سياسي، اقتصادي يا امنيتي داراي ارزش مشخصي است و بازيگران تلاش مي‌كنند در موقعيتي قرار نگيرند كه پيش از دريافت نتيجه ملموس، امتياز مهمي واگذار كرده باشند. از نگاه ايران، موضوع توالي بيش از آنكه يك بحث فني باشد، با مساله اعتماد سياسي پيوند خورده است. تجربه خروج امريكا از توافق هسته‌اي و بازگشت تحريم‌ها باعث شده كه در محاسبات تهران، زمان و نحوه تحقق تعهدات اهميت ويژه‌اي پيدا كند. به همين دليل، در هر روند جديد مذاكره، توجه اصلي معطوف به اين است كه آثار هر تعهد چگونه و در چه زماني قابل مشاهده خواهد بود.

در چنين شرايطي، مساله توالي به بخشي از معماري مذاكرات تبديل مي‌شود. اگر يكي از طرفين احساس كند در مرحله نخست اقدامي انجام داده اما نتيجه متناسبي دريافت نكرده است، سطح ترديد نسبت به مراحل بعدي افزايش مي‌يابد. در مقابل، هر چه ارتباط ميان اقدامات دوطرف روشن‌تر باشد، امكان عبور به مراحل بعدي نيز بيشتر خواهد شد. به همين دليل است كه در بسياري از روايت‌هاي منتشر شده درباره مذاكرات، بحث بر سر «چه چيزي» به سرعت جاي خود را به بحث درباره «چه زماني» و «با چه ترتيبي» مي‌دهد. در اين چارچوب، توالي امتيازها صرفا يك مساله اجرايي نيست، بلكه بخشي از سازوكار مديريت بي‌اعتمادي ميان بازيگران محسوب مي‌شود.

سند اوليه و ترتيباتِ عيني هزينه‌ساز

نخستين بحث در باب مسائل مربوط به روند هر مذاكراتي، احتمال شكل‌گيري يك چارچوب اوليه يا توافق آغازين است. چنين چارچوبي معمولا به عنوان مرحله‌اي ميان وضعيت موجود و مذاكرات جامع‌تر تعريف مي‌شود؛ مرحله‌اي كه قرار است مسير گفت‌وگوهاي بعدي را هموار كند. اما از منظر ايران، اهميت چنين سندي بيش از آنكه به متن آن مربوط باشد، به پيامدهاي عملي آن بازمي‌گردد. در فضاي سياسي ايران، تجربه توافق‌هاي گذشته باعث شده كه ميان «توافق» و «نتيجه توافق» تمايز قائل شود، به همين دليل هر چارچوب اوليه بيشتر از آنكه يك مقصد تلقي شود، به عنوان آزموني براي سنجش امكان حركت به مراحل بعدي ديده مي‌شود. پرسش اصلي در اين مرحله آن نيست كه آيا يك سند سياسي شكل مي‌گيرد يا خير، بلكه اين است كه آيا آن سند مي‌تواند به تغييرات قابل مشاهده در فضاي عملي منجر شود يا خير. اگر نتايج ملموسي در پي نداشته باشد، احتمالا به عنوان مرحله‌اي موقت در مسير مذاكرات تلقي خواهد شد. اما اگر بتواند پيوندي ميان تعهدات سياسي و آثار اجرايي ايجاد كند، جايگاه متفاوتي پيدا خواهد كرد. از همين زاويه، اهميت سند اوليه بيش از آنكه درباره متن و واژگان باشد، به توانايي آن در ايجاد ارتباط ميان گفت‌وگو و اجرا بازمي‌گردد. به بيان ديگر، اين مرحله مي‌تواند نشان دهد مذاكرات تا چه اندازه ظرفيت عبور از سطح اعلام مواضع و ورود به عرصه اقدامات قابل سنجش را دارند. البته روشن است كه دولت امريكا در بسياري از موارد قادر نيست تضمين‌هاي حقوقي بلندمدت و الزام‌آور ارايه كند، زيرا بخشي از سياست خارجي اين كشور تحت تاثير تغيير دولت‌ها و تحولات داخلي قرار دارد. به همين دليل، بحث تضمين در مذاكرات جديد بيشتر به سمت سازوكارهاي عملي سوق پيدا كرده است و در اين شرايط، تضمين زماني معنا پيدا مي‌كند كه خروج از توافق براي ايالات‌متحده هزينه‌ساز شود. اين هزينه نيز مي‌تواند در قالب اقدامات مرحله‌اي، سازوكارهاي مالي مشخص يا طراحي فرآيندهاي قابل بازگشت تعريف شود.

معادله هرمز؛ پيوند امنيت دريايي و اقتصاد جهاني

در زمان كنوني، تنگه هرمز صرفا يك محور ترانزيتي يا موضوعي امنيتي نيست. عبور بخش قابل‌توجهي از تجارت دريايي انرژي جهان از اين گذرگاه، موجب شده تحولات امنيتي آن مستقيما بر بازارهاي انرژي و هزينه‌هاي تجارت جهاني اثر بگذارد. از اين رو، تنگه هرمز يكي از روشن‌ترين نمونه‌هاي پيوند ميان امنيت و اقتصاد در معادلات منطقه‌اي و بين‌المللي به شمار مي‌رود. اين يك استدلال صحيح است كه ثبات پايدار در خليج‌فارس در گرو بررسي نگراني‌هاي امنيتي و اقتصادي تمامي بازيگران منطقه خصوصا ايران به صورت همزمان است، به همين دليل، هرگاه موضوع تنگه هرمز در فضاي مذاكرات مطرح مي‌شود، در واقع بحث تنها درباره كشتيراني و عبور كشتي‌ها نيست؛ بلكه درباره چارچوب گسترده‌تري از كاهش تنش و مديريت ريسك در منطقه است. به ‌طور منطقي، امنيت دريايي نبايد به موضوعي يك‌طرفه تبديل شود كه در پي آن صرفا انتظارات امنيتي از تهران مطرح شود، بدون آنكه آثار فشارهاي اقتصادي و تحريمي مورد توجه قرار گيرد. در اين چارچوب، هرمز به نوعي شاخص سنجش پايداري توافق نيز محسوب مي‌شود. اگر كاهش تنش در حوزه امنيتي با كاهش فشار در حوزه اقتصادي همراه نباشد، ايجاد اعتماد دشوار خواهد بود. اما اگر هر دو حوزه در يك چارچوب متوازن قرار گيرند، امكان شكل‌گيري روندي پايدارتر افزايش مي‌يابد. در چنين شرايطي، اين موضوع در فضاي مذاكرات نيز جايگاهي فراتر از يك پرونده صرفا نظامي يا دريايي پيدا مي‌كند. به همين دليل، مي‌توان انتظار داشت، بحث درباره سازوكارهاي كاهش ريسك منطقه‌اي و نحوه پيوند آنها با گام‌هاي اقتصادي و سياسي اهميت بيشتري پيدا كند. 

مثلث   ميانجيگري  از تسهيل سياسي تا گره‌گشايي مالي

در مذاكرات اخير، شاهد تغيير پارادايم در نقش ميانجي‌ها هستيم؛ پاكستان، چين و قطر ديگر صرفا پيام‌رسان نيستند، بلكه به بازيگرانِ فعال در شكل‌دهي به روندِ گفت‌وگوها تبديل شده‌اند. اين كشورها با ايفاي نقش تسهيل‌گر و كاهش‌دهنده هزينه‌هاي سياسي براي طرفين، عملا مديريتِ بن‌بست‌ها را برعهده گرفته‌اند. ورود اين ميانجي‌ها به ميدان، پس از عبور مذاكرات از لايه‌هاي كلامي و ورود به مرحله حساسِ «اجرا و پياده‌سازي» اهميت بيشتري نيز خواهد يافت.

پاكستان؛ رابط منطقه‌اي و ديپلماسي مرحله‌اي

اسلام‌آباد در اين پرونده به عنوان كشوري كه مي‌تواند در لايه منطقه‌اي اعتمادسازي كند، موقعيت ويژه دارد. از يك زاويه، پاكستان تلاش مي‌كند با استفاده از روابطش با بازيگران اثرگذار، فضاي گفت‌وگو را بيشتر قابل مديريت كند. ازسوي ديگر، مهم است كه پاكستان بتواند پيام‌ها را به گونه‌اي منتقل كند كه هر دو طرف احساس كنند روند، قابل ادامه يافتن و قابل پيش‌بيني است. حتي اگر اختلافات باقي بماند، كاهش تنش‌هاي جانبي در منطقه مي‌تواند ظرفيت مذاكره را بالا ببرد و زمينه تصميم‌گيري را براي طرف‌هاي اصلي كم هزينه‌تر كند.

چين: همراهي ديپلماتيك بدون ورود پرهزينه

چين معمولا تمايل دارد نقش خود را در چارچوبي نگه دارد كه هم امكان كمك وجود داشته باشد و هم هزينه سياسي و امنيتي مستقيم بالا نرود. براي همين، حمايت از «فرآيندهاي صلح» در كنار كمك به مديريت ريسك‌هاي منطقه‌اي (نه الزاما ورود مستقيم به معادله اصلي) يك الگوي قابل انتظار است. در اين فضا، سفرها، تماس‌هاي رسمي و هماهنگي‌هاي سياسي مي‌تواند همزمان هم پيام سياسي داشته باشد و هم ابزارهاي نرم براي پيشبرد روند فراهم كند. قطر: گره‌گشايي مالي و اجرايي در ميانجيگري‌هاي اخير، قطر بيش از همه به عنوان بازيگري ديده مي‌شود كه مي‌تواند روي بخش‌هاي اجرايي و مالي نقش فعال داشته باشد. اگر توافق مرحله‌اي باشد، بخشي از موفقيت آن به اين برمي‌گردد كه منابع و سازوكارهاي مالي چگونه مديريت مي‌شوند؛ منابع چگونه آزاد مي‌شوند، چه مسيري براي انتقال يا نگهداري دارايي‌ها وجود دارد، و چگونه مي‌توان مسير اجرايي را به يك قاب قابل پيگيري تبديل كرد. در اين نگاه، ميانجي‌هايي كه بتوانند پشت صحنه سازوكار مالي را قابل اجرا كنند، عملا نقشه راه را كامل‌تر مي‌كنند. در مجموع، نقش ميانجي‌ها نشان مي‌دهد كه مذاكره تنها يك گفت‌وگوي سياسي نيست؛ مجموعه‌اي از هماهنگي‌ها در سطوح مختلف است كه بدون پل ‌زدن عملي بين آنها، توافق ممكن است در مرحله اجرا گرفتار شود. حاصل سخن آنكه، تجربه سال‌هاي گذشته براي ايران اين واقعيت را برجسته كرده كه تعهدات زماني اثرگذار خواهند بود كه نتايج آنها در ميدان عمل به صورت ملموس، قابل سنجش و پايدار بروز پيدا كند. از همين رو، در چارچوب مذاكرات احتمالي، بخش عمده‌اي از گفت‌وگوها فراتر از ابعاد حقوقي، معطوف به ترتيبات زماني، سازوكارهاي فني و اقدامات متقابل طرفين است. از منظر نظريه روابط بين‌الملل، اين وضعيت 

ذيل مفهوم «مشكل تعهد معتبر» 

(Credible Commitment Problem) تبيين مي‌شود؛ وضعيتي ساختاري كه در آن ترديد نسبت به پايداري تعهدات، بر محاسبات راهبردي بازيگران سايه مي‌اندازد. در چنين فضايي، روند اعتمادسازي عموما نه از طريق بيانيه‌هاي سياسي يا صرفِ امضاي اسناد، بلكه از مسير اقدامات مرحله‌اي، راستي‌آزمايي‌پذيري و ارزيابي هزينه‌هاي نقض تعهد شكل مي‌گيرد. در اين ميان، كاركرد ميانجي‌ها نيز در ادبيات سياسي زماني صبغه عملياتي به خود مي‌گيرد كه بتوانند فاصله ميان توافق سياسي و اجراي عيني را كاهش دهند؛ يعني نقشي به عنوان پل ميان تعهد و نتيجه، يا ميان كاهش تنش امنيتي و دستاوردهاي ملموس اقتصادي ايفا كنند. از اين منظر، فرآيند مذاكرات پيش‌رو نشان مي‌دهد كه پايداري هرگونه تفاهم، علاوه بر اراده سياسي، به كيفيت طراحي سازوكارهاي اجرايي، مالي و راستي‌آزمايي وابسته است؛ سازوكارهايي كه به‌طور طبيعي بر محاسبات هزينه-فايده طرفين در پايبندي به توافق تاثير مي‌گذارند. بر اين اساس، فرجام مذاكرات احتمالي نه در لحظه اعلام تفاهم، بلكه در روند اجراي عيني آن رقم خواهد خورد؛ جايي كه پايداري هر گام جديد به نتايج ملموس گام پيشين وابسته است.تحليلگر مسائل بين‌الملل

ارسال دیدگاه شما

ورود به حساب کاربری
ایجاد حساب کاربری
عنوان صفحه‌ها
کارتون
کارتون