جنايي
درگیری مرگبار در یکی از محلههای مجیدیه
مرکز اطلاعرسانی پلیس تهران بزرگ اعلام کرد: «شنبه شب وقوع یک درگیری مرگبار در یکی از محلههای مجیدیه به مرکز فوریتهای پلیسی ۱۱۰ اعلام شد. به دنبال دریافت این گزارش، موضوع به طور ویژه در دستور کار کارآگاهان اداره دهم پلیس آگاهی تهران بزرگ قرار گرفت و تیمی از ماموران همراه با عوامل بررسی صحنه جرم راهی محل حادثه شدند. بررسیهای اولیه نشان داد مرد سالخورده ارمنی بر اثر اصابت چهار ضربه چاقو به ناحیه کمر جان خود را از دست داده است. تحقیقات میدانی و شواهد موجود در صحنه نیز حکایت از آن داشت که پسر ۱۷ ساله مقتول عامل این جنایت خانوادگی بوده است. در ادامه کارآگاهان موفق شدند متهم نوجوان را در محل دستگیر کنند.» او در جریان تحقیقات اولیه با پذیرش ارتکاب قتل، درباره انگیزه خود گفت: «در خانه بودیم که پدرم به من گیر داد و از من میخواست هر چه زودتر سر کار بروم و بیکار نباشم. همین موضوع باعث مشاجره شد. در جریان درگیری، پدرم از آشپزخانه چاقویی برداشت و به سمت من آمد. من هم کنترل خودم را از دست دادم، چاقو را از او گرفتم و چند ضربه به او زدم. بعد از حادثه موضوع را به مادربزرگم که در طبقه بالای خانه زندگی میکند، اطلاع دادم و آنها نیز با پلیس تماس گرفتند. مدتی بود با پدرم اختلاف داشتم.» مرکز اطلاعرسانی پلیس تهران در ادامه اعلام کرد: «پس از پایان تحقیقات میدانی، جسد مقتول برای انجام معاینات تخصصی و تعیین علت دقیق مرگ به پزشکی قانونی منتقل شد.همچنین متهم نوجوان پس از تشکیل پرونده و با توجه به سن او، با قرار عدم صلاحیت به دادسرای ویژه اطفال و نوجوانان معرفی شد. تحقیقات تکمیلی در این پرونده همچنان از سوی کارآگاهان اداره دهم پلیس آگاهی تهران بزرگ ادامه دارد.»
زنی در خانهاش توسط دختری جوان کشته شد
معمای قتل هولناک زن میانسال که تنها زندگی میکرد، با دستگیری دختری آشنا و اعترافات او به جنایت رازگشایی شد. ۲۹ مرداد سال گذشته، زن میانسالی با پلیس تماس گرفت و از ناپدید شدن خواهرش که تنها زندگی میکرد، خبر داد. او به ماموران گفت: «دو روز است از خواهرم بیخبرم. امروز به خانهاش آمدم، اما در را باز نکرد. نگهبان ساختمان گفت همزمان با ناپدید شدن خواهرم، زن جوانی سوار ماشین او شده و از آنجا رفته است. آن زن به نگهبان گفته بود خواهرم به شهرستان رفته و سويیچ را به او سپرده است؛ اما خواهرم هیچ وقت بدون اطلاع من به سفر نمیرفت.» در همین حال، بوی نامطبوعی از داخل خانه به مشام میرسید که نگرانیها را دوچندان کرد. ماموران پلیس پس از هماهنگی با بازپرس جنایی، وارد آپارتمان شدند. بوی تعفن از زیر تختخواب میآمد؛ جایی که یک جعبه بزرگ قرار داشت. با باز کردن جعبه، جسد او در حالی کشف شد که شالی دور گردنش پیچیده شده بود. متخصصان پزشکی قانونی علت مرگ را خفگی اعلام کردند. خواهر مقتول در جریان بازجوییها به کارآگاهان گفت: «خواهرم تنها بود، اما دوستی داشت که گاهی به او سر میزد. او دختری داشت که در نبود مادرش، به خانه خواهرم رفتوآمد داشت. او تنها کسی بود که کلید خانه خواهرم را داشت.» با این سرنخ، عملیات برای دستگیری دختر دوست مقتول آغاز و او چند روز بعد در مخفیگاهش بازداشت شد. دختر جوان در همان بازجوییهای اولیه لب به اعتراف گشود و گفت: «به سفارش مادرم به خانه او میرفتم. هر بار او در رابطه با پدرم حرفهای نامربوط میزد. به او تذکر میدادم که فحاشی نکند، اما گوشش بدهکار نبود. روز حادثه دوباره شروع به بدگویی از پدرم کرد. عصبانی شدم، شالی که دور گردنش بود را محکم فشار دادم. وقتی به خودم آمدم، متوجه شدم نفس نمیکشد.» او در ادامه گفت: «ترسیده بودم. جسد را داخل جعبهای گذاشتم و زیر تخت مخفی کردم؛ سپس سويیچ ماشین او را برداشتم و فرار کردم.»