از فلسفه نظري در حوزه و دانشگاه تا حكمت عملي در عرصه عمومي
محسن آزموده
12 خرداد امسال، مصطفي ملكيان، پژوهشگر و انديشمند ايراني هفتاد ساله شد. باور اين موضوع براي من به عنوان دانشآموزي كه از اواسط دهه 1370 خورشيدي با اين متفكر نام آشنا و حاضر در حوزه عمومي آشنا هستم و نوشتهها و گفتههاي او را دنبال ميكنم، دشوار است، چراكه استاد ملكيان، در آغاز هشتمين دهه زندگي پربار خود اگر نگويم بيشتر، دستكم بايد اذعان كنم كه به اندازه همان روشنفكر سي سال پيش فعال و پركار است و نظر به گفتارها و نوشتارهايي كه از او منتشر ميشود و حضور پيگيرش در عرصه فرهنگي ايران، بيش از بسياري از جوانان و ميانسالان ميخواند و مينويسد و سخنراني و گفتوگو ميكند. موضوع فقط خواندن و نوشتن آن هم به سبك تحليلي و موشكافانه ملكيان نيست، تطور و تحول فكر و انديشه او از خلال همين گفتنها و نوشتنها آشكار ميشود و اين براي انساني به سن و سال او، بسيار نادر و كمياب است.
ملكيان خود در گفتوگوها و نوشتههايي كه از او منتشر شده، سير فكري خود را به پنج دوره تقسيم كرده است؛ نخست، نوعي اصولگرايي اسلامي كه مربوط به سالهاي نوجواني و ابتداي جواني او تا اوايل دهه 1360 ميشود، يعني سالهايي كه تحت تاثير خوانش شهيد مطهري از فلسفه اسلامي بوده و بعدا مدتي در قم موسسه در راه حق آيتالله مصباحيزدي حضور داشته است. دوم، سنت گرايي ديني كه نسخه ملايمتر و غيرسياسيتر و عالمانه و جزيينگرانهتري از اصولگرايي ديني بود و به خصوص در دهههاي 1360 و 1370 با متفكراني چون تيتوس بوركهارت و رنه گنون و مارتين لينگز و سيد حسين نصر در ايران طرفداران بسياري داشت. ملكيان از اوايل دهه 1370 به جريان نوانديشي يا روشنفكري ديني نزديك شد، اگرچه از همان ابتدا به مفهوم «روشنفكري ديني» انتقاد داشت. او در اين دهه در كنار نامهاي سرشناسي چون عبدالكريم سروش و محمد مجتهدشبستري و محسن كديور از چهرههاي سرشناس دينشناسي متجدد بود، اگرچه به تدريج و به خصوص با افول پروژه سياسي روشنفكري ديني از ايشان فاصله گرفت و وارد مرحله يا فاز چهارم يعني اگزيستانسياليسم ديني شد. متفكران برجستهاي كه ملكيان بيش از بقيه به ايشان ميپرداخت، چهرههايي چون سورن كييركگور و گابريل مارسل و سيمون وي و لودويگ ويتگنشتاين بودند. بالاخره بايد از پروژه يا طرح عقلانيت و معنويت به عنوان مرحله پنجم فكري ملكيان به روايت خودش ياد كرد، طرح يا پروژهاي كه ميكوشد خرد تحليلي را در زندگي عملي به كار بندد و سعادتمندي و شادكامي را فقط امري نظري نميبيند، بلكه معتقد است در كنار باورهاي درست و صادق، بايد احساسات و عواطف بجا و خواستههاي معقول نيز داشت.
آنچه آمد، طرحي از زندگي فكري ملكيان به روايت ذهن تحليلگر خود او است كه عادت دارد همه چيز را موشكافي و دستهبندي كند و داستاني شسته رفته و به قول دكارت واضح و متمايز از يك زيست پر نشيب و فراز ارايه كند. اما اين روايت غالب، ناگزير و مثل هر روايت يكسانساز ديگري نميتواند همه زير و بمها و پيچيدگيهاي واقعيت را توضيح دهد. براي مثال در اين روايت بيان نميشود كه ملكيان در همه اين ادوار، همچنان به عنوان فلسفهورزي تحليلي عمل كرده و حتي در پرداختن به مباحث اگزيستانسياليستي، روش آناليتيك را كنار نگذاشته است يا در اين روايت گفته نميشود كه ملكيان از همان ابتدا، چه زماني كه مسلماني اصولگرا بوده و چه وقتي كه گام به سنتگرايي گذاشته، دغدغههاي جدي اخلاقي داشته است. به ديگر سخن، در آن روايت كه ساخته و پرداخته خود ملكيان است، بيش از آنكه بر پيوستگيها و تداومها تاكيد شود، از گسستها و تفاوتها سخن به ميان ميآيد. حال آنكه آنچه در همه اين دورهها ثابت مانده، متفكري تحليلگر، خردگرا و اهل اخلاق است كه چنانكه خود گفته، در كنار تقرير حقيقت به تقليل مرارت هم فكر كرده است. همچنين بايد به حضور روشنفكرانه و فعالانه او در حوزه عمومي اشاره كرد. ملكيان از برجستهترين روشنفكران ايران معاصر است كه هميشه نسبت به مسائل سياسي و اجتماعي جامعه ايران حساس بوده و به همين خاطر هزينههايي نيز- از جمله طرد از دانشگاه- تجربه كرده است.
همچنين نبايد از نقش و اثرگذاري ملكيان در حوزه عمومي و جامعه فكري و فرهنگي ايران غفلت ورزيد. همسو با تغيير و تحولات فوق، سنخ و جنس مخاطبان او نيز دستخوش دگرگونيهايي شد. در دهههاي 1360 و 1370 و نيمه نخست دهه 1380، ملكيان دستكم در دو حوزه فلسفه اخلاق (به روايت فيلسوفان تحليلي) و كلام و الهيات جديد و فلسفه دين از پيشگامان بود و گذشته از نوشتارها و گفتارها و درسگفتارها و ترجمههاي متعدد، با تربيت انبوهي از شاگردان نقشي موثر در بسط و گسترش اين دو شاخه معرفتي در ايران داشت. چنانكه آشكار است، در اين دوره، عمده مخاطبان و شاگردان ملكيان، حوزويان و دانشگاهيان بودند، كساني كه بهطور تخصصي علوم انساني و به ويژه فلسفه و زيرشاخههاي مختلف آن مثل فلسفه اخلاق و فلسفه دين و كلام جديد را دنبال ميكردند. امروز بسياري از استادان و صاحبنظران رشتههاي مذكور در ايران، مستقيم يا غيرمستقيم شاگرد ملكيان هستند يا از آثار او متاثرند.
در دهههاي بعد و همسو با تغيير مباحث ملكيان، مخاطبان او نيز تغيير كردند. بهطور مشخص از وقتي كه ملكيان به تعبير خودش وارد مرحله عقلانيت و معنويت شده، روانشناسي با رويكرد فلسفي و معطوف به اهداف عملي نيز در كار او پررنگتر شده و ناگزير مخاطبان او نيز تغيير كردهاند. ملكيان از اواخر دهه 1380 بيشتر در قامت يك فرزانه ظاهر شده است، چهرهاي كه به تعبير خودش اولا، سخنش به محض بيان مورد تصديق مخاطبان قرار ميگيرد، ثانيا، نوع و جنس محتوايي كه ارايه ميكند، با آنچه در آكادمياي رسمي و دانشگاه و مدرسه تدريس ميشود، متفاوت است و ثالثا، يادگيري سخنش به مقدمات پيشيني نيازمند نيست. با اين تعريف ملكيان در دوره مذكور كه تا زمان حاضر نيز ادامه دارد، بيشتر يك فرزانه است و اين را نه فقط با تحليل محتواي مباحث او ميتوان دريافت، بلكه از طيف مخاطبانش نيز ميتوان بدان پي برد. آنچه ملكيان در اين دوره عرضه ميكند، اصولا از جنس مباحثي نيست كه در دانشگاهها تدريس ميشود يا بايد بشود، در نتيجه مخاطبانش نيز ديگر دانشگاهيان نيستند، ضمن آنكه فهم اين مباحث نيازمند آشنايي يا آگاهيهاي پيشيني نيست و در نتيجه طيف كساني كه آثار و گفتار و نوشتار او را پيگيري ميكنند، بسيار متنوع است.
مصطفي ملكيان در يك دهه اخير، از فلسفهورزي كه فلسفه نظري را رواج ميداد، به فرزانهاي كه به حكمت عملي ميخواند، بدل شده است. همزمان حضوري فعالانه در عرصه عمومي دارد و از طريق امكانات و ابزارهاي ارتباطي جديد، انديشهها و ديدگاههايش را با مخاطبان عمومي در ميان ميگذارد. اين اظهارنظرها بعضا مورد پسند مخاطبان پيشين او يعني دانشگاهيان و علاقهمندان به ملكيان به عنوان فيلسوف اخلاق و فيلسوف دين نيست، اما همين گروه نيز ناگزيرند اذعان كنند كه ملكيان همچنان خواننده و مخاطب پر و پاقرص آثار جديد فلسفي و كلامي است و از بسياري از ايشان، جديتر اين آثار را دنبال ميكند. ضمن آنكه انتخاب او به عنوان فرزانهاي روشنفكر در زمانه حاضر كه در بسياري از حوزههاي تخصصي، متخصصان جزيينگر زياد شده، بسيار هوشمندانه است. ما امروز كساني را كه در زمينههاي گوناگون فلسفي و كلامي متخصص باشند، كم نداريم. علاقهمندان اين مباحث نيز ميتوانند از طرق مختلف اين مباحث را دنبال كنند. آنچه اندك است، متفكراني دغدغهمند و صاحب نفوذ هستند كه بتوانند در زمانه بيداد سلبريتيها و اينفلوئنسرها بر طيف متنوعتري از جامعه اثر بگذارند. براي استاد ملكيان طول عمر و عزت و احترام آرزو ميكنم. با اميد.